|
گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند. وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد
گضنفر جان،آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.
ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.
ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.
اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.
راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!شرمنده.
همين ديگه .. خبر جديدي نيست. قربانت .. مادرت.
راستي:گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.
همه شب با دلم کسی میگفت ((سخت آشفته ای ز دیدارش صبحدم با ستارگان سپید میرود.میرود.نگهدارش)) من به بوی تو رفته از دنیا بی خبر از فریب فرداها روی مژگان نازکم میریخت چشمهای تو چون غبار طلا تنم از حس دستهای تو داغ گیسویم در نفس تورها میشکفتم ز عشق و میگفتم ((هرکه دلداده شد به دلدارش ننشیند به قصد آزارش برود,چشم من به دنبالش برود,عشق من نگهدارش)) فروغ فرخزاد
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش به خدا میبرم از شهر شما دل افسرده و دیوانه ی خویش میبرم تا که در آن نقطه ی دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه میبرم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه ی امید محال میبرم زنده به گورش سازم تا دگر پر نکشد بهر وصال ((فروغ فرخزاد))
روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود روز مادر يعنی بهانه بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....
دوباره شب و شد و من بيقرارم
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
تا عشق تو در دلم نهان است دل را چه غم ازغم جهان است آن دل که محبت تو دارد از رنج زمانه در امان است
صحنه: دختري از توي پياده رو در حال رد شدن است پسر جواني سراسيمه به او ميرسد: ببخشيد خانوم
ساعت چنده دخترک به سادگي جواب ميدهد 10 پسر تشکر کرده و هر کدام به راه خويش ميروند اما!!!! خانومي با زنبيلي پر از سبزي و ميوه اين صحنه را مشاهده کرده لبخندي زهر آگين ميزند و فوري به خانه ميرود
==============================
الو سلام زري خانوم حالت خوبه چطوري امروز اين دختر سيما خانوم رو ديدم آره همون که
مانتو روسري سرش ميکنه يه پسره ازش ساعت پرسيد اون هم به جاي اينکه از پسر نامحرم رو بگيره
با خنده بهش جواب داد خجالت نميکشه دختره ي بي حيا
==============================
زري خانوم: الو سلام کبري خانوم حالت خوبه اگه بدوني چي شده امروز اين دختره سيما خانوم رو
ديدن که داشته با دوست پسرش تو خيابون راه ميرفته دست تو دست هم کر کر هم ميخنديدن واه واه واه
خجالت نميکشن اين دخترهاي اين دوره زمونه
==============================
کبري خانوم: الو سلام صغري خانوم ميدوني چي شده امروز دختره سيما خانوم با يه پسره پشت کوچه
دومي داشتن با هم ماچو بوسه ميکردن پسره هم همش دستاش جاهاي ناجور کار ميکرده نه بابا دروغ نميگم
خوده زينب خانوم ديدتشون
==============================
صغري خانوم: سلام زهرا خانوم حالت خوبه اين دختره سيما خانوم رو ديدي تازگي ها اصلا حيا و شعور
حاليش نميشه ديروز کبري خانوم ديدتش که داشته به دو تا پسره ميرفتن تو خونشون خجالت هم نميکشه
تو اين محل خانواده زندگي ميکنه
==============================
زهرا خانوم توي صف شير وايساده در حالي که چادرشو با دندونش گرفته قضيه رو با آب و تاب داره
براي اقدس خانوم تعريف ميکنه: آره اقدس جون فهميدي که اين خونه سيما خانوم شده خونه فساد
هر دقيقه يه پسر ميره توشو مياد بيرون آره ديروز خودم ديدم دو تا از بچه هاي همين
کوچه رو به زور داشت ميبرد تو خونه امروز هم داشتن واسه همديگه ازهيکل
اين دختره تعريف و تمجيد ميکردن خدا به داد برسه
==============================
حرفها دهان به دهان ميگذرد تا بعد از يک هفته
سلام خانوم ببخشيد شما دختر سيما خانوم هستين دخترک که با خستگي از دانشگاه به خانه برگشته است
سر کوچه مسئول جواب دادن به اين سئوال ميشود: بله خودمم طوري شده
ميخواستم بپرسم شما شبي چقدر ميگيريد؟ با اين سئوال برق از سه فاز دخترک بيچاره ميپرد
يعني چه خجالت بکش کثافت بي شعورمن بي شعورم آخه يه كار كوچولو ارزش اين همه فحش نداره شما که با همه اهل محل ازقصاب تا ميوه فروش ميپري
تازه مجله پلي بوي آمريکا هم که
بهتون پيشنهاد همکاري داده مدير و مشاور خانه عفاف نظام آباد هم که هستين چند روز پيش هم که رفته بودين درمونگاه
بچه اصغر اقا رو بندازين هر کي هم که مياد خونتون ازش با مشروب و ترياک و حشيش پذيرايي ميکنين
تمام کاسبهاي محل که از گوشت گرفته تا سبزي و ميوه رو مجاني بهتون ميدن
مامانم هم که ميگه ديشب عکستون رو شبکه سکسي ماهواره داشت پخش ميکرد ديگه شبي 10-20 تومن که ارزش اين حرفها رو نداره
چرا نظر نمیدین نظر بده
مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم مشتري با اعتراض گفت پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند "آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند مشتري گفت دقيقا همين است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند! براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد
روز مادر همه مامانها مبارک
اسم تو رو با من تو آسمون نوشتند
داداشی اين داستان رو شايد خيلي هاتون شنيده باشيد ، ولي من يه بار ديگه مينويسمش :
هيچ چيزو هيچ كس در دنيا وجود ندارد كه ديدنش به باز كردن تمام چشم ارزش داشته باشد!!!
ترجيح مي دهم طوري زندگي كنم كه گويي خدا هست و وقتي مردم بفهمم كه نيست، تا اين كه طوري زندگي كنم كه انگار خدا نيست و وقتي مردم بفهمم كه هست!
من تا ۲۲ تیر آپ نمیکنم به خاطر امتحان تیزهوشان بعد از اون به من سر بزنین بااااااااای تا ۲۲ تیر
شوهر: سلام،من Log in کردم.
زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خريدی؟
شوهر: Bad command or File name
زن: ولی من صبح بهت تاکيد کرده بودم!
شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel
زن: خوب حقوقتو چيکار کردی؟
شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time
زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.
شوهر: Sharing Violation, Access Denied
زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود.
شوهر: Data Type Mismatch
زن: تو يک موجود بدرد نخور هستی.
شوهر: By Default
زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزی بخوريم.
شوهر: Hard Disk Full
زن: ببينم ميتونی بگی نقش من تو زندگی تو چيه؟
شوهر: Unknown Virus Detected
زن: خب مادرم چی؟
شوهر: Unrecoverable Error
زن: و رابطه تو با رئيست؟
شوهر: The only User with Write Permission
زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داری يا کامپيوترتو؟
شوهر: Too Many Parameters
زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام.
شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed
زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم!
شوهر: Close all Programs and Logout for another User
زن: می دونی، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم.
شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer
یه خبرنگار خارجی که اومده بود ایران از یه مسجد دیدن میکنه و مردم رو میبینه که قابلمه به دست برای گرفتن غذا صف کشیدن .
از یه نفر میپرسه : مگه اینجا مسجد نیست مگه مردم نباید اینجا نماز بخونن
طرف جواب میده : نه اگه نماز جماعت میخوای برو دانشگاه تهران
- ولی تکلیف تحصیلات چی میشه ؛ تحصیل کرده ها کجا میرن
- اگه منظورت روشنفکرا و استادهاست پس برو یه سری به زندان اوین بزن !!
- زندان!؟ پس خلافکارها رو چیکار میکنید
- زکی !!! پس کی مملکت رو بگردونه....
-------------------------------------------------------------------------------- دووست! ميدوني دوست يعني كي؟ يعني كسي كه وقتي يه گند گنده ميزني همه جوره برات مايه ميذاره بلكه بتوني جمعش كني . يعني كسي كه وقتي پشت فرموني و براش sms ميزني دعوات ميكنه . يعني كسي كه ساعت 12 شب كه يهو dc شدي ، بهت نت ميده . يعني كسي كه بزرگ شدنت رو ديده . يعني از خواهر هم نزديكتر . يعني كسي كه پسورد ID و وبلاگ كه هيچي ، پسورد زندگيتم دادي بهش . يعني كسي كه ميتوني همه شاهكاراتو براش تعريف كني . يعني كسي كه از طرز نگاهت ميفهمه تو ذهن پليدت چي ميگذره . يعني كسي كه وقتي پاي تلفن بهت ميگه : " خوابم مياد " ، تو خميازه بكشي . يعني كسي كه كه جلوش ميشه به كل هستي فحش ناجور داد ، خانواده و فاميل و دوست و آشنا كه جاي خود داره . يعني كسي كه هم وقتي چشمات پف كرده و قرمز بوده تو رو ديده هم وقتي كه از شدت خنده فكت داشته درميومده يعني كسي كه پايه همه جور نقشه پليدانه ست . يعني كسي كه باهاش تقلبي كردي كه يه مدرسه تو كفش موندن . يعني كسي كه وقتي تو قبول ميشي و اون نميشه ، واسه قبولي تو خوشحالي ميكنه . يعني كسي كه خواهرت بهش حسودي كنه . يعني كسي كه وقتي نت نداري خبرهاي نت رو برات مياره . يعني كسي كه وقتي نت نداري گير ميده كه بيا خونه مون كانكت شو ، ول هم نميكنه . يعني كسي كه وقتي IQ ت قد آي كيوي جلبكه مساله رو برات توضيح ميده . يعني كسي كه سوتي هات رو فراموش ميكنه . يعني كسي كه گفتي بهش كه اگه مردي چه كارايي بكنه . يعني كسي كه بشيني باهاش واسه آينده نقشه هاي مضحك بكشين . يعني كسي كه شريك همه آرزوهاي پنبه دانه ايته . ( شتر در خواب بيند پنبه دانه ....) يعني كسي كه وقتي باهاش ميري يه فيلم درپيت درجه هشت ميبيني ، اشكالي نداره اگه جلوش گريه كني . يعني كسي كه وقتي داري خيلي تند ميري و جوش آوردي بهت يادآوري ميكنه كه زود قضاوت نكني . يعني كسي كه وقتي مشكلي پيش مياد دو ساعت موعظه و نصيحت نميكنه ، راه حل پيدا ميكنه . يعني كسي كه وقتي حتي مامانت هم رو اعصابت قدم ميزنه ، اون همرات ميمونه . يعني كسي كه چيزايي ازت ميدونه كه اگه مامان بابات بدونن شب بايد تو كوچه بخوابي . يعني كسي كه حتي يه كلمه فحش عصبانيش به جفنگيات همه دنيا مي ارزه . يعني كسي كه اتفاقهاي جالب رو يه بار تو ذهنت براش تعريف ميكني . يعني كسي كه وقتي بهش ميگي خر ! ميفهمه خر يعني چي . يعني كسي كه ميتوني جلوش احمق باشي . يعني كسي كه يه جوري مي شناسدت كه عمراً كسي شناخته باشه . يعني كسي كه ميشه جلوش بلند بلند فكر كرد . يعني كسي كه ......... ...... يعني دوست جون من.
دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميمرم
از دشمني تا دوستي يک لبخند از جدايي تا پيوند يک قدم .
از توقف تا پيشرفت يک حرکت از عداوت تا صميميت يک گذشت .
از شکست تا پيروزي يک شهامت از عقب گرد تا جهش يک جرات .
از نفرت تا علاقه يک محبت از خست تا سخاوت يک همت .
از صلح تا جنگ يک جرقه از آزادي تا زندان يک غفلت
انسانها بايد بياموزند که ثروتمند کسي نيست که بيشترين ها را دارد بلکه کسي است که به کمترين ها نيازمند است.
و بياموزند که دو نفر مي توانند به يک نقطه نگاه کنند و آنرا متفاوت بينند.
دوستان خوب و واقعي جواهرات گرانبهايي هستند كه به دست آوردنشان سخت ونگه داشتنشان سختتر است
گفتگوي ماه و نابينا: نابينا گفت : دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني چطوري دوستم داري نابينا گفت اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم اما الان که نمي بينمت عاشق خودت هستم
زندگي چيست؟ زندگي چيست؟ مشکلات مشكلات غرور ما را ميشكند و سنگدلي ما را برطرف ميكند.
تصويري از هنر عشق ورزيدن است ارتباط عاشق با معشوق خود چگونه است؟ عاشق تنها و تنها معشوق را ميجويد. تنها او را ميخواهد. او را ميپرستد و او را ميبيند. او همان چيزي را ميخواهد که معشوق ميخواهد. در عاشق خبري از خودخواهي و خودبيني و خود پرستي نيست. حتي او خودآگاه هم نيست. منيت عاشق معشوق است و بس. عاشق دائماً با معشوق خود در ارتباط است .هميشه و در هر حال به او مشغول است و به او توجه دارد. عاشق از معشوق خود غافل نميشود. هميشه او را ميخواند. او را ستايش ميکند و سپاسگزاريش متوجه اوست. عاشق، تسليم معشوق است. قلب و ذهنش، و نفس و عملش تسليم معشوق است. او را با تمام وجود، با جسم و ذهن و روحش، معشوق را ميخواهد و با او در تماس است. عاشق در فکر راههاي رسيدن به معشوق و نزديکي به اوست. او درباره معشوق ميانديشد. عاشق خودش را کنترل ميکند. تمايلات و خواستههايش را کنترل ميکند تا از هر اقدامي که ممکن است بر خلاف نظر معشوق باشد بپرهيزد. عاشق به هر آنچه که با معشوق نسبت و ارتباطي داشته باشد، مهر ميورزد و احترام ميگذارد. قانون زندگي عاشق، معشوق است. او از هر راهي که بتواند و از طريقي که ميسر شود، به معشوق خدمت ميکند. عاشق در هر شرايطي وظايف و تکاليف خويش را نسبت به معشوق ميداند و به آن عمل ميکند... عاشق به معشوق خود ايمان و بلکه يقين دارد. او در معشوق خود ترديد نميکند و پر از اعتماد و اطمينان است. عاشق حتّي در درون خود معشوق را دريافت ميکند. معشوق را در روح خود به همراه دارد. معشوق، روح عاشق و بلکه سراسر وجود اوست. او معشوق را اصل خود ميداند. عاشق حتّي در درون خود نيز به همراه معشوق ميانديشد و به تنهايي تفکر نميکند. او در درون خود نيز با معشوق گفتگو ميکند و نه با خودش. عاشق در وجود همه، معشوق را ميجويد، ميبويد، ميخواهد، و ميبيند. او همه را معشوق و همه وجود خود را معشوق ميبيند.او يگانه و يکسان ميبيند. همه چيز را در معشوق و معشوق را در همه چيز. عاشق بيمار است و بيماري او عشق است. او بيماري مسري خود را به هر که ميرسد منتقل ميکند. او دريافته که معشوق بهترين و خوبترين است و تلاش ميکند اينرا به ديگران نيز بفهماند و آنان را از جهل و اشتباهشان بيرون آورد و اينچنين به انتشار عشق ميپردازد. عاشق سعي دارد به همه جهان بگويد که ببينيد، معشوق من بهترين است. دوست داشتنيترين است. بزرگترين است. تنها هدف است و تنها خواستني. عاشق تشنه اسرار معشوق است و به ناشناختههاي معشوق حريص است و براي دريافت واقعيتهاي زندگي معشوق حريصانه تلاش ميکند.. او هرچيزي را که مورد علاقه معشوق باشد، دوست ميدارد و از هر چه او روي گردان است ، روي گردان است. بخاطر معشوق از همه چيز ميگذرد و از هر تعلقي رها ميشود... عاشق در تلاش است تا ارتباط خود را با معشوق بيشتر و عميق تر کند.سعي ميکند که در حضور معشوق، هر چه بهتر، خوبتر و کاملتر عمل کند. توجه او لحظه به لحظه بيشتر ميشود. عاشق خيره به سوي معشوق است. با تمام وجود خود خيره و مجذوب معشوق است. با ذرّه به ذرّه وجود خود. و معشوق در لحظه به لحظه زندگي او حضور دارد. عاشق از هيچ چيز جز دوري معشوق نميترسد.تنها ترس او ، تنهايي و رفتن معشوق است. عاشق شجاعترين موجود جهان است. تنها اميد او معشوق است و وصال او. عاشق فقط و فقط معشوق را ميخواهد و نه جز او را. اين " فقط وفقط " از اسرار عشق است. که اگر اين "فقط وفقط معشوق" نباشد، او ديگر عاشق نيست بلکه هرزه است و هرزگي ميکند. و سرانجام هرزگي هرگز وصل و يگانکي نيست. شور و سرور نيست. بلکه رنج و عذاب اينجا و آنجاست... عاشق با حضور معشوق ميخوابد ، نفس ميکشد ، حرکت ميکند ، بيمار ميشود و ميميرد. خدمت عاشق ، خالصانه و بيرياست. خدمت عاشق ، بدون توقّّع و انتظار است. قصد عاشق، معشوق است. هدفش، راهش، انديشهاش، کلام و عملش، دوستي و دشمنياش، رضايت و غنايش همه و همه معشوق است و بس. عاشق وفادار است. وفادارتر از هر با وفايي. وفاداري عاشق به معشوق مانند وفاي حرارت است به آتش. ذرّهاي خيانت، دوگانگي و جدايي در او يافت نميشود. خيانت به وجودش وارد نميشود همانطور که تاريکي به نور وارد نميشود. عاشق ناگفته با معشوق عهد ميبندد و ديگر حتّي جهان را ياراي خدشهدار کردن عهد او نيست. آرام جان عاشق، ياد معشوق است. سرورش در رضايت معشوق و شورش در آغوش معشوق است. عاشق که به دوري مبتلا ميشود، ميگريد. دلتنگ است. رنجور است. سوز دارد. گداخته است و ميگدازد . در روح خود ناله ميزند و با بندبند وجودش معشوق را ميطلبد و فرياد ميزند. زيرا او مجذوب، مسحور و مسخّر معشوق گشته.
I just want to tell you all the things you are You're the answer to my prayers Life is just a moment When there's darkness all around me You're the answer to my prayers Oh, You're my angel You're all I need to know فقط مي خواهم همه چيزي را كه هستي بگويم وهمه چيزي كه برايم معني دارد وقتي فهميدم و باور كردم جايي نيست براي رفتن زماني كه تنهايي در قلب من خانه كرده بود تو پاسخي بودي به دعاهايم وهمراهم بودي در همه جا تو فرشته نم بودي معجزه من همه چيزي كه من امشب نياز داشتم پناه من از باران باش تو كه زندگي دوباره را در من دميدي تو فرشته من بودي معجزه من همه چيزي كه من امشب نياز داشتم زندگي تنها يك لحظه است همگي ما همراه باد در وزش هستيم همگي ما در تلاش يافتن يك دوست اما تنها زمان مي تواند به ما بگويد: اگر برديم يا حتي باختيم چه كسي در كنار ما خواهد ايستاد زماني كه تاريكي مرا احاطه كرده بود تو تنها روشنايي بودي كه ديدم زماني كه نيازمند كسي بودم تا مرا از اشفتگي رها كند تو پاسخي بودي به دعاهايم وهمراهم بودي در همه جا تو فرشته نم بودي معجزه من همه چيزي كه من امشب نياز داشتم پناه من از باران باش تو كه زندگي دوباره را در من دميدي تو فرشته من بودي معجزه من همه چيزي كه من امشب نياز دارم تا بدانم تو همه چيزي هستي كه مي خواهم بدانم تو فرشته من هستي فرشته فرشته فرشته فرشته من
انسان چيست ؟ شنبه : به دنيا مي آيد . يکشنبه : راه مي رود . دوشنبه : عاشق مي شود . سه شنبه : شکست مي خورد . چهارشنبه : ازدواج مي کند . پنج شنبه : به بستر بيماري مي افتد. جمعه : مي ميرد
در وجودم آتش حسرت زبانه می کشد وقتی روزهایی را به خاطر می آورم که در لحظه لحظه اش نام زیبایت نقش بسته بود.آی عشق! پروانه شدن چه زیبا بود وقتی با تو و عطر بودنت زندگی میکردم . دفتر شعرم به اعتبار حضورت هیچ گاه با غبار اندوه مه آلود نشد. اما...دست تقدیر تو را در من کشت ومن بعد از هجرتی سرد و غمگین از تمام آرزوهایم آرامگاهی ساختم و آنجا بود که از یاد سهراب نیم اجازه ای گرفتم و بر روی مزارت نوشتم: فقط تا تو هستی زندگی باید کرد.
در خواب ناز بودم شبي . . . ديديم کسي در مي زند . . . در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . . اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزيد وفا . . . غم با آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سر مي زند
اون که گذاشت و رفت یه روز سرش به سنگ میخوره برمیگرده
تنها چند روز بيشتر از آفرينش دنيا نمي گذشت وخداوند براي هر کدام از بندگانش طول عمر تعيين مي کرد. الاغ آمد و پرسيد: من چقدر بايد عمر کنم؟ خداوند جواب داد: 30سال. آيا اين براي تو کافيست؟ الاغ ناليد: اين مدت بسيار زيادي است, زندگي من سخت است, کمر من از بارهايي که صبح تا شب ميکشم تحمل ندارد و ضربه هايي که به عنوان دستمزد کارم دريافت مي کنم درد مي کند. نگذار که من با اين وضعيت مدت زيادي زندگي کنم. خداوند گفت: خيلي خوب پس من از عمر تو 18 سال برميدارم و تو بايد 12 سال زندگي کني. الاغ راضي رفت و سگ آمد, خداوند به او گفت:براي الاغ 30 سال زياد بود. ولي اميدوارم که تو مشکلي در اين مورد نداشته باشي. سگ جواب داد: آيا واقعا مي خواهي که من اين همه زندگي کنم؟ تو ميداني که من چقدر بايد راه بروم, پاهاي من نميتوانند 30 سال چنين چيزي را تحمل کنند و وقتي پير بشوم و صدايم و دندانهايم را از دست بدهم, فقط مي توانم مواظب باشم که بچه ها مرا کتک نزنند. سگ حق داشت و به همين دليل خداوند تنها 12سال به او عمر داد. بعد از آن نوبت ميمون شد. خداوند به او گفت: تو حتما دوست داري 30 سال عمر کني, تو نبايد مثل الاغ کار کني و يا مانند سگ بدوي, تو هميشه سر حال هستي. ميمون ناليد: آه اينطوري به نظر مي رسد ولي حقيقت چيز ديگريست. من هميشه بايد بامزه و شاد باشم تا مردم به من بخندند, وقتي سيبي به من ميدهند و من گاز ميزنم ترش است. تمام اين به اصطلاح تفريحات مرا افسرده مي کند. نه, چنين چيزي را نمي توانم 30 سال تحمل کنم. خداوند خواست که براي ميمون زندگي را آسانتر کند, بنابراين تنها 10 سال به او عمر داد. آخر از همه نوبت به انسان رسيد خداوند به او گفت: تو بايد 30 سال زندگي کني, آيا اين براي تو کافيست؟ انسان فرياد زد: چرا وقت به اين کوتاهي؟ درست وقتي که خانه ام را ساختم, وقتي که درختانم را کاشتم, وقتي که نتايج و ميوه هايم به ثمر مي رسند و وقتي که با کار سنگين چيزي به دست آورده ام بايد بميرم؟ اوه, نه خواهش مي کنم که وقت زندگي من را طولاني تر کن. خداوند گفت:خيلي خوب اگر مي خواهي 18 سال از زندگي الاغ را به عمرت اضافه مي کنم. انسان جواب داد اين هنوز کافي نيست. خداوند با بي حوصلگي گفت: خيلي خوب مي توان 12 سال از عمر سگ را هم داشته باشي. انسان جواب داد هنوز هم خيلي کم است. خداوند گفت: بسيار خوب 10 سال عمر ميمون را هم به تو مي دهم, ولي بيشتر از اين خبري نيست. انسان رفت, ولي گويا هنوز هم از طول عمرش راضي نبود. فرشتگان به خداوند که با پوزخندي رفتن انسان را مشاهده مي کرد, نگاه مي کردند. خداوند گفت: و از اين 70 سال تنها 30 سال مانند آدم عمر خواهي کرد, از 30 سالگي تا 48 سالگي مانند الاغ سخت کار خواهي کرد, از 48 تا 60 سالگي بيهوده راه خواهي رفت و کودکانت تو را به سبب پيري و ناتواني آزار خواهند داد و از 60 سالگي تا 70 سالگي مانند ميمون تنها وسيله اي براي خنده و مسخره ديگران خواهي بود. نکته: من هنوز تو دوره انسانيت به سر مي برم.
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ، تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ، تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم ، تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ، تنهايي را دوست دارم زيرا.......... ، در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد... شايد در سكوتي يا شايد در شبي سردو باراني بيايي ، تنها تو را دوستت دارم
مامور: كجا داری ميری؟
مدتي است که اشک هايم....اشک هاي دلتنگيم...براي تو.....مانند قبل نيست... ديگر اشکهايم مانند گذشته تسکين دهنده ي گونه هايم نيست.... بلکه مانند شلاقيست که عذابم مي دهد....
شب رفتن تو ديدم، تا که غم نياد سراغت... هيش زمون روشن نميشه، واسهي کسي چراغت...
(ببینم! منظور مریم حیدرزاده از ''چراغت''، چراغ آیدی توی یاهو مسنجره؟!! )
زن از سوسک مي ترسه - سوسک از موش- موش از گربه - گربه از سگ- سگ از مرد مي ترسه- مرد از زن
عشق يعنی ... دفتر تلفن محرمانه نداشته باشی.
1- تا بحال هیچ فیلسوفی قدم به عرصه خاک نگذاشته که بتواند دندان درد را تحمل کند. (ویلیام شکسپیر)
2- هرچه بیشتر انسان ها را می شناسم، سگ ها را بیشتر ستایش می کنم. (ایوان شفر)
3- زمانی که پریان از رقصیدن و روحانیون از گوشه نشینی دست برداشتند، عمر دنیای شاد به پایان می رسد. (جان سلدن)
4- واعظ می گوید: چنان کن که من می گویم، نه چنان که من می کنم. (جان سلدن)
5- خداوند، شریر را به اندازه کافی بر تخت نگه میدارد تا فرصت کافی برای توبه کردن داشته باشد. (سوفی سگور)
6- برای شاد بودن، تنها به بدنی سالم و حافظه ای ضعیف نیاز داری. (آلبرت شوایتزر)
7- در زندگی نه هدفی دارم نه مسیری، نه منظوری و نه حتی معنایی. اما شادم و این نشان می دهد که یک جای کار ایراد دارد. (چارلز شولز)
8- فقرا نمی دانند که تنها دلیل آنان برای زندگی، تمایل ما به تظاهر به برخورداری از فضیلت سخاوت است. (ژان پل سارتر)
9- آنان که گذشته را به خاطر نمی آورند مجبور به تکرار آن هستند. (جرج سانتایانا)
10- من مردانی را دوست دارم که مردانه رفتار کنند، قوی و کودکانه. (فرانسواز ساگان)
11- وقایعی مثل انقلاب، تنها شروع جذابی دارند. (هوارد ساکلر)
12- اگر تمامی ما قدرت جادویی خواندن افکار یکدیگر را داشتیم نخستین چیزی که در دنیا از بین می رفت عشق بود. (برتراند راسل)
13- احساس وظیفه در کار نیکو و در روابط آزاردهنده است. انسان ها تشنه محبت اند نه مراقبت. (برتراند راسل)
14- ترس از عشق، ترس از زندگی است و آنان که از عشق دوری می کنند مردگانی بیش نیستند. (برتراند راسل)
15- زندگی خوب، زندگی شاد است، البته منظور من این نیست که اگر شما خوب باشید حتما شاد خواهید بود. منظور من این است که اگر شما شاد باشید خوب زندگی خواهید کرد. (برتراند راسل)
16- زن زشت وجود ندارد، تنها زنانی وجود دارند که حوصله نشستن جلوی آینه و آرایش را ندارند. (هلنا روبنیشتین)
17- بعد از ازدواج دیگر عشق نیست. تنها زندگی است. (رومن رولان)
18- قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج مرد، قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود. (هلن رولان)
19- دختری که ازدواج می کند، توجه جمع کثیری از مردان را با بی اعتنایی یکی از آنان عوض می کند. (هلن رولان)
سلام به وبلاگ نازنین هم سر بزنین و نظر بدین نمیدنم این چه کاریه که به وبلاگهای قدیمی تر بیشتر نظر میدین وبلاگهای تازه بیشتر به نظر نیاز دارن تا انگیزه باشه براشون تا بیشتر فعالیت کنن
برای اونایی که امسال یعنی ۶۵ -۸۶ میرن سوم راهنمایی یه چیزی بگم(مخصوصا" اونایی که تو مدرسه ی نمونه دولتی و تیزهوشان درس میخونن) :
این سال رو خوب درس بخونین هرچی هست من کمی از شما با تجربه ترم این سال رو از اول برین دنبال تست و اینجور کارا اگه میتونین از همین تابستون شروع کنین به تست زدن و کلاس رفتن. فکر نکنین ۲-۳ ماه مونده میتونین همه چی رو بخونین بازی و سرگرمی همیشه باهاتون هست من خودم هم ۲ ماه مونده افتادم به فکر درس شما این کارو نکنین من الان بدجوری پشیمون شدم که چرا از تابستون شروع نکردم درس بخونم حالا میدونم که شما قبول نمیکنین حرف منو چون خودم هم این حرفو از یکی تو مدرسه شنیدم ولی گوش ندادم من گفتن این حرف رو برای خودم وظیفه میدونم حالا شما گوش میدین یا نمیدین دیگه اون به من مربوط نمیشه ولی ای کاش این حرف منو قبول کنین و برین دنبال درس و مشق اینو برای خودتون گفتم good luck!
بشکن و منتظر نمون دل واسه ي شکستنه. اما فقط يادت باشه اين دفعه نوبت منه. ميخواي بمون ميخواي برو پاي خودت خوب وبدش. اما اگه ميخواي باشي رفا قتي بزن قدش. بشکن و منتظر نمون دل واسه ي شکستنه. خيال مي کردي قلب من تاب شکستن نداره . منتظري بازم دلم پيش دلت کم بياره. مرام ما تو عاشقي يکدلي وصداقته. وقتي ميگم نوکرتم اين آخر رفاقته...
من به دو چيز عشق مي ورزم » يكي تو و ديگري وجودتو . به دو چيز اعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو . من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو . من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري با تــو .
تو همون حس غريبي که هميشه با مني تو بهونه ي هر عاشق واسه زنده بودني تو اميد انتظاري تو دلاي نا اميد مثل ديدن ستاره تو شباي ناپديد چه غريبونه گذشتن جمعه هاي سوت و کور هنوز اما نرسيدي اي تجلي ظهور با توام با تو که گفتي تکيه کاه عاشقايي ميدونم يه دنيا نوري ساده اي بي انتهايي مثل لالايي بارون تو کوير بيصدايي تو خود عشقي ميدونم ناجي فاصله هايي تو همون حس غريبي که هميشه با مني تو بهونه ي هر عاشق واسه زنده بودني تو اميد انتظاري تو دلاي نا اميد مثل ديدن ستاره تو شباي ناپديد عمريه دلم گرفته گله دارم از جدايي غايب هميشه حاضر تو کجايي تو کجايي؟ تو کجايي توووووو کجايي؟
پروردگارا ان دلبر شیرین که سپردی به منش از بس که ننر بود سپردم به ننه اش
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني
به گل گفتم:عشق چیست؟گفت از من خوشبوتره به پروانه گفتم :عشق چیست؟گفت از من زیباتره به شمع گفتم:عشق چیست؟گفت از من سوزانتره به عشق گفتم :آخر تو چه هستی ؟ گفت:من نگاهی بیش نیستم
۱- به يك تركه ميگن: 2*2 چند ميشه؟ ميگه: 5 تا! ميگن: برو بابا، 4 تا ميشه! ميگه: آخه من از يه راه ديگه رفتم! ۲- تركه فيلم جيمز باند ميبينه خيلي خوشش مياد. يكي ازش ميپرسه اسمت چيه ميگه: فَر...گضن فر! ۳- تركه و تهرونيه دعواشون ميشه، ميبرنشون كلانتري. افسرنگهبان از تهرونيه ميپرسه: اسمت چيه؟ يارو با بيخيالي ميگه: فِري... افسره حسابي چپ و راستش ميكنه، ميگه: بي پدر فكر كردي اينجا خونه خالست خودموني شدي؟ گفتم اسمت چيه؟ تهرونيه كه حساب دستش اومده بوده ميگه: فريدون قربان! افسره برميگرده به تركه ميگه اسم توچيه؟! تركه اسمش قلي بوده، يكم فكر ميكنه بعد با ترس جواب ميده: قوليدون! ۴- تو جزيره آدمخورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نميگه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نميگه و پول و ميده و ساندويچش رو ميخوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو ميكوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردي؟! ساندوچيه ميگه:آخه عزيز من،اين يكي مغز تركه، بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!! ۵- تركه زمين ميخوره، براي اينكه سه نشه تا خونه سينه خيز ميره! ۶- يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه! ۷- تركه پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره! ۸- تركه ميخواسته زيردريايي آمريكاييا تو خليج فارس رو غرق كنه، در ميزنه فرار ميكنه! ۹- تركه ميخواسته بره هر چي راهزنه اطراف تبريزه دهنشون رو سرويس كنه. ملت هم ميان هر كي يه چيزي براش ميارن، يكي شمشير مياره يكي خنجر مياره و حسابي مسلحش ميكنن. خلاصه تركه راه ميفته و بعد از يك هفته خونين و مالين برميگرده. مردم دورش جمع ميشن، ميپرسند: چي شد؟ چي كار كردي؟ تركه پاميشه يا حال زار ميگه: بابا يه دستم شمشير بود يه دستم خنجر، با دندونام ميجنگيدم؟! ۱۰- تركه به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار ميكنه، كار نَميكنه، كار ميكنه، كار نَميكنه...! ۱۱- به تركه ميگن سه تا ميوه نام ببركه با سين شروع بشه ميگه: سيب، سير، سحر! ميگن: سحر كه ميوه نيست؟! ميگه: نميدوني چه هلوييه! ۱۲- تركه ميره شكار خرگوش، صداي هويج در مياره! ۱۳- تركه تو كليسا نشسته بوده، يهو ميبينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح! خودت كمكم كن! تركه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده! خودم ميرم! ۱۴- آويني تو جنگ كشتهميشه، به تركه ميگن برو يه جوري به خانوادش خبربده. تركه ميره دم خونشون زنگ ميزنه، زن يارو ميگه: كيه؟ تركه ميگه: ببخشيد، منزل شهيد آويني؟! ۱۵- تركه زنگ ميزنه خونه رفيقش ميگه: غضنفر! من لهجي دارم؟ رفيقش ميگه: آره! ميگه: پس گحط كن دوباره ميگيرم! ۱۶- يارو تركه عرق ميخوره ميبرنش كلانتري شلاقش بزنن. افسرِ چند تا شلاق ميزنه، بعد شلاقو ميده به يكي ديگه ميگه: برادر حسين! بيا شماهم يه فيضي ببر! يارو هم چند تا ميزنه و ميده به اونيكي ميگه: برادر اكبر شما هم بيا يه فيضي ببر! خلاصه چند نفري دهن يارو رو .... بعد كه كارشون تموم ميشه ميان از اتاق برن بيرون، تركه ميگه: برادرا! لااقل درِ فيضيه رو ببندين! ۱۷- اواهه ميخوره زمين، ميگه: اِوا! تو هم جاذبه! ۱۸- تركه با ماشين ميره تو دره، بهش ميگن: چي شد بابا؟ چرا افتادي تو دره؟ ميگه: والله ما داشتيم تو جاده با ماشين ميرفتيم، هي جاده پيچيد، من پيچيدم، دوباره جاده پيچيد، باز من پيچيدم، يهو جاده پيچيد، من نپيچيدم! ۱۹- تركه و زنش دعواشون شده بوده، با هم حرف نميزدند. زن تركه وقتي شب ميره بخوابه، يك يادداشت براي تركه ميگذاره كه: منو فردا ساعت 6 بيدار كن. صبح زنه ساعت 10 از خواب پا ميشه، ميبينه تركه براش يك يادداشت گذاشته كه: پاشو زنيكه خر! ساعت شيشه! ۲۰- تركه از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم! ۲۱- تركه ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا ميگيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. تركه هم يه چاقو ور ميداره ميگذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه قايقتونو سوراخ ميكنم! ۲۲- تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده، تركه تماشا ميكرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن، تركه شاكي ميشه، ميگه: حالا اونقدر نشون بده تا اون دروازه بان بگيردش! ۲۳- تركه خودشو دار ميزنه، بعلت ضربه مغزي ميميره! ميان ميبينند با كِش خودشو دار زده! ۲۴- يه جايي جشن بوده، تركه همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ تركه ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده! ۲۵- تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسكويته، ولي تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه. تركه ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوكويته؟ همينجوري ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! يارو ميگه: من يه راهنمايي بهتون ميكنم، با چايي هم ميخورنش. تركه ميگه: آاااهان پس بگو، قنده؟! ۲۶- تركه ميره امام رضا احساساتي ميشه ميگه: امام علي قربون لب تشنت برم پس كي ظهور ميكني؟! ۲۷- يارو زبونش ميگرفته ميره داروخونه ميگه: آقا اشپيل داري؟ ميگه: اشپيل ديگه چيه؟ ميگه: بابا اشپيل ديگه. يارو ميگه: يعني چي؟ درست تلفظ كنين من بفهمم. يارو ميگه: بابا جان اشپيل، ديگه! يارو ميگه: آقا من كه نميفهمم شما چي ميگين، بگذارين به همكارم بگم شايد اون بفهمه. رفيق يارو هم زبونش ميگرفته، مياد. بهش ميگه: آقا اشپيل دارين، يارو هم ميره براش يه چيزي مياره بهش ميده و ميره، بعد همكاراي يارو ازش ميپرسن: اين چي ميخواست؟ ميگه: اشپيل! ميگن: بابااين اشپيل ديگه چه كوفتيه!؟ اصلاً برو يكم از اين اشپيل ور دار بيار ببينيم چيه. يارو ميره و بر ميگرده ميگه: اشپيل تموم شد! ۲۸- عربه ميره مغازه با لهجه ميگه:آقا رُبععع دارين؟ يارو ميگه: داريم، ولي نه به اين غليظي! ۲۹- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، ميگه: عزيزم من لهجه دارم؟ دختره ميگه: آره. تركه ميگه: پس من قطع ميكنم دوباره ميگيرم! ۳۰- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده! ۳۱- تركه ميره تو خواربار فروشي ميگه: نيم كيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شما تركين؟ ميگه: از كجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. تركه با خودش ميگه: من بايد اين لهجمو درست كنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميره همون جا ميگه: آقا نيم كيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما تركين؟ ميگه: اِاِا... از كجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، ولي آخه اينجا پنج ساله كه بانك شده! ۳۲- شيرهايه ميخواسته تاكسي بگيره، به يك تاكسي ميگه: مُشتقيم! تاكسيه، پنج متر جلو تر نگه ميداره. يارو ميگه: اي بـابـا! من كه ميخواستم اونجا پياده شم! ۳۳- تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبل از مسابقه بهش ميگن: ببين جواب ژاندارمريه ولي همون اول نگي كه ضايع بشه، يه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: جانداره؟ مجريه ميگه: نه. تركه ميگه: مِريه؟ ميگه: نه. تركه ميگه: جاندارمريه؟ ۳۴- به تركه ميگن: نظرتون راجع به سريال امام علي چيه؟ ميگه: خيلي عاليه، فقط اگه ميشه يخورده قطام شو بيشتر كنيد! ۳۵- تركه رفته بوده استخر، مسؤول اونجا ميخواسته واسه شاشيدن تو آب جريمش كنه. تركه داد و بيداد ميكنه كه: خوب بابا همه تو آب ميشاشند! يارو ميگه: آره، ولي نه از رو دايو! ۳۶- تركه تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند كفشش بازه. به كنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، يك دقيقه اين ميله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم! ۳۷- تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين چه تصاويره مستهجني بود كه تو ان سريال امام علي نشون داديد؟! يارو بهش ميگه: قربان ما كه فقط پاها رو نشون داديم. تركه ميگه: بابا تلوزيون من پرش داشت، همه جاشو ديديم! ۳۸- تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي كه همش بدآموزي داره! يارو ميگه:چرا آقا؟ براي چي؟ تركه ميگه: بابا الان دو هفتهست هروقت ميام پسرمو تنبيه كنم، ميدوه ميره تو كوچه لخت ميشه! ۳۹- يارو تركه تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، تركه ميگه: بچهها در رين صاحابش اومد! ۴۰- عربه هي ميگوزيده، بعدش يك ليوان آب ميخورده. ازش ميپرسن: چرا هي بعد از گوزيدن آب ميخوري؟ ميگه: ولك، اگه آب نخورم كه گرد و خاك ميشه! ۴۱- تركه ميره راهپيمايي، ميبينه شلوغه برميگرده! ۴۲- تركه 19 تا بچه داشته، بهش ميگن: چرا يك بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند كمتر، زندگي بهتر! ۴۳- تركه ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه: قربون چشم بگذارم؟ تركه ميگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قايم شم! ۴۴- دو تا تركه ميرن يك رستوران كلاس بالا، دو تا كوكا سفارش ميدند، بعد هم يكي يك ساندويچ از كيفشون درميارند، شروع ميكنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ببخشيد،شما نميتونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. تركا يك نگاهي به هم ميكنند، ساندويچاشونو باهم عوض ميكنند! ۴۵- تركه 10 تومن ميندازه تو صندوق صداقات، هنوز دوقدم رد نشده بوده، يك ماشين ميزنه بهش، درب و داغونش ميكنه. همون وقت يك باباي ديگهاي داشته يك پولي مينداخته تو همون صندوق، تركه با حال زار پاميشه، ميگه: آقا پولتو اونتو ننداز، اون صندوقش خرابه! ۴۶- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي طرف گوشي رو برميداره، هول ميشه ميگه: ساعت شانزده و پنجاه و چهار دقيقه! ۴۷- تركه كفترشو گم ميكنه، تو روزنامه آگهي ميده: بيه بيه! ۴۸- كرده تو كردستان پونزده نفرو ميكشه، تو دادگاه به حداكثر مجازات محكوم ميشه. ميگيرن شلوارشو درميارن، پاش استرچ ميكنند! ۴۹- سياه پوسته ميگوزه، زنش تا يه هفته داشته از رو زمين دوده جمع ميكرده! ۵۰-ترکه داشته با دوست دخترش راه ميرفته؛يه هو دوست دخترش ميگه:غضنفر ميخوای اون جايی رو که ديروز امپول زدم نشونت بدم؟ترکه هول ميشه ميگه اره،اره....دختره ميگه:ساختمان روبرويی طبقه اول. ۵۱-تركه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع ميكنه دويدن طرف تماشاچيا. تركه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: بابا خجالت بكش! اين فيلمه. تركه ميگه: زن! من و تو ميدونيم فيلمه، گاوه كه نميدونه! ۵۲- تركه ميخواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش! ۵۳- تركه ميره آمريكا پيش رفيقش. از قضا همون موقع كنسرت ابي بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يك حالي بكنيم. جلو در سالن، يك بابايي واستاده بوده سيدي ميفروخته، هي داد ميزده: سيدي ابي، سيدي ابي. تركه يك نگاهي به يارو ميكنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريكا بوده، هنوز اِي بي سي دي رو ياد نگرفته! ۵۴- تركه ميره بقالي، ميبينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟! ۵۵- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن: تورو خدا يكم اين بچههاي مارو نصيحت كنيد، پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ميدوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نميده، همين جور در و ديوار ر و نگاه ميكنه. باز يارو ميپرسه: پسرجان، ميدوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو ميپرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره ميزنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش ميبنده. داداش بزرگه ازش ميپرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر ميكنن ما برش داشتيم! ۵۶- تركه هر روز زنگ يك كليسا رو ميزده و در ميرفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه، يك روز پشت در كمين ميكنه، تا تركه زنگ ميزنه، خرشو ميگيره و ميپرسه چيكار داري؟ تركه حول ميشه، با تتپته ميگه: ببخشيد، عيسي هست؟! ۵۷- تركه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، بگذار يك حالي بكنيم! ۵۸- وسط اردبيل يه چاهي بوده، هي ملت ميافتادن توش،زخم و زيلي ميشدن. ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار ميكنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن. يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس ميگذاريم بغل اين چاه، هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان. ملت همه هورا ميكشن..آفرين! ايول! دمت گرم! يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد! آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده. ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال ميكنن، كف ميزنن سوت ميكشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري! يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ مردم تعجب ميكنن،ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر ميكنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه ميزنيم! ۵۹- تركه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره! ۶۰- تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد! ۶۱- عربه ميره داروخونه ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: نه. دوباره فردا مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! باز يارو ميگه: نه برادر، اينجا داروخونس، ميخ فروشي كه نيست! هي چند روز اين اتفاق ميفته، يارو با خودش ميگه: بگذار برم هزار تا ميخ بخرم، يه سود حسابي بكنم. فرداش دوباره عربه مياد ميگه: ولك هزار تا ميخ داري؟! يارو ميگه: آره، 3 تا كارتون ميخ ميگذاره جلو عربه... عربه يك نگاه ميكنه ميگه::اََاَ....ه! ولك توچقدر ميخ داري! ۶۲- تركه وزير مخابرات ميشه بعد از يه هفته مخابرات ورشكسته ميشه! از طرف دولت هيئتِ تحقيق تشكيلميدن، ميبينن براي رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشيهاي تلفناي همگاني رو بيسيم كرده! ۶۳- تركه ساندويچفروشي داشته، يك روز يك بابايي مياد ميگه: قربون يك ككتل بده، فقط بيزحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟! ۶۴- به تركه ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . ميپرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش! ۶۵- تركه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره! ۶۶- تركه دوتا دزد ميگيره، زنگ ميزنه به 220! ۶۷- از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه: كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون! ۶۸- اردبيل زلزله مياد، تركه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره! ۶۹- تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته: سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، ميپرسه: ببخشيد قربان، ميتونم بپرسم داريد چيكار ميكنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش ميكنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده! ۷۰- به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه: كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد! ۷۱- تركه از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، تركه ميگه: بايد خيلي برم؟! ۷۲- آمريكاييه داشته تو رودخونه غرق ميشده، هي داد ميزده: help me, hellllp! تركه از اونجا رد ميشده ميگه: احمق جون اگه جاي كلاس زبان كلاس شنا رفته بودي الان غرق نميشدي! ۷۳- تمساحه ميره گدايي، ميگه:به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد! ۷۴- تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم! ۷۵- تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: دو تا آرزو بكن. تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده! ۷۶- تركه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره! ۷۷- به تركه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر! ۷۸- به لره ميگن: ببخشيد شما لريد؟ ميگه: نه پس انم با اين سبيل پهنم؟! ۷۹- از تركه ميپرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه! ۸۰- يك بابايي يه ماهي تو پاكت دستش بوده، رفيقش ميبيندش، ازش ميپرسه: جريان اين ماهيه چيه؟ ميگه: دارم براي شام ميبرمش خونه. ماهيه ميگه: مرسي من شام خوردم، منو ببر سينما! ۸۱- به تركه ميگن چي شد ترك شدي؟! ميگه: والله من اولش كه ترك نبودم، تو بيمارستان با يه بچه ترك عوض شدم! ۸۲- تركه تو اتوبوس يه دختره خوشگل رو ميبينه، پياده كه ميشه شماره اتوبوس رو بر ميداره! ۸۳- تركه مياد تهران، يه دختر خوشگل ميبينه، بهش ميگه: خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟! ۸۴- تركه يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد! ۸۵- قزوينيه ميره خونه يك ميليونره، دويست ميليون نقد ميدزده. بعد زنگ ميزنه خونه يارو ميگه: بچه رو بيارين پولارو ببرين! ۸۶- يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق ميكردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز ميكنند، ميبينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه ميترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو ميبندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز ميكنند، ميبينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نميكنند دست بزنند. بعد جمجمه يك تركه رو باز ميكنند، ميبينند تو ش فقط يدونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون ميگن: خوب ما اينو قطع ميكنيم، اگه دييدم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش ميكنيم! خلاصه سيمه رو قطع ميكنند، يهو گوشاي تركه ميافته! ۸۷- تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين! ۸۸- تركه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه. ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ تركه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه: تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه! ۸۹- تركه ميره حرم امام رضا، ميگه: امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدي، ضامن من يابو هم بشو! ۹۰- تركه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت ميكنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده ميكنند! ۹۱- تركه ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه! ۹۲- تركه مرده شور بوده، بعد از يه مدتي ميگيرنش دهنش رو سرويس ميكنن. رفيقاش ميپرسن بابا مگه اين بيچاره چي كار كرده بود؟ ميگن: اين پدرسوخته سوالاي شب اول قبر رو تكثير كرده بود بين مردهها تقسيم ميكرد!
چند تا جوک کاملا بی مزه(باور نداری بخون تا ببینی!) ( جوک ) يه روز يه نفر از پايين يه ساختمون سي طبقه داد ميزنه غضنفر بچه ات مرد! يارو از بالاي سي طبقه خودشو پرت ميکنه پايين! يه پنج طبقه که با سرعت مياد پايين با خودش ميگه من کي زن گرفتم؟ پنج طبقه ديگه ميره ميگه من اصلا بچه ندارم؟ ديگه مونده فاتحه اش خونده شه! مگه اي داد بي داد من اصلا غضنفر نيستم دکتر از غضنفر می پرسه اين همه قاشق در شکم تو چه کار می کنه؟ غضنفر ميگه: دکتر جان الهي من فدات شم خودتان گفتين روزی يک قاشق بخور غضنفر توی مانور نظامي شركت ميكنه اسير ميشه افسر راهنمايي : آقا شما با چهار نفر اضافه كه سوار كردين ، آنوقت با اين سرعت هم رانندگي ميكنيد راننده : آخه قربون اگه زود به مقصد نرسم ، اون سه نفري كه در صندوق عقب هستن ، خفه ميشن چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع ميكنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش ميكنن ببينن چيميخواد بگه، بعد ميبينن نميتونه حرفش رو بزنه، بيخيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا زودتر ميگفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نميكرده، وقتي ميرسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم يه روز غضنفر به دستشويي ميره در رو كه باز ميكنه پشه ها بلند ميشن غضنفر ميگه خواهش ميكنم خواهش ميكن سر سفره بده بلند نشيد به غضنفر ميگن: با «ج» جمله بساز پسر رو کرد به پدرش و گفت : بابا جون موضوع انشاء ما «روابط پدر و مادر در خانه است» خواستم از شما بپرسم «بيشعور حمال» را چطور مي نويسند راننده به غضنفر میگه برو عقب ببین چراغ راهنما کار میکنه یا نه غضنفر میره پشت ماشین میگه کار میکنه کار نمیکنه کار میکنه کار نمیکنه کار میکنه کار نمیکنه کار میکنه کار نمیکنه غضنفر به مدرسه پسرش احضار شد مدير مدرسه اون رو به کناری کشيد و گفت : آقا، شما بايد مواظب پسرتون باشيد غضنفر گفت : مگه چي کار کرده مدير گفت : به يکي از دانش آموزان تجاوز کرده غضنفر نگاهي کرد و گفت : خيالم راحت شد، فکر کردم خدايي نکرده شيشه مدرسه رو شکسته يه بابايي می خواست به دوستش ياد بده چطوری بازنش رفتار کنه رفيقش را ميبره خونش ومحکم ميزنه توی گوش زنش و ميگه چرا هلو خوردی زنش ميگه بخدا نخوردم يه چک ديگه ميزنه و ميگه : چرا دروغ گفتي زنه ميگه جان تونخوردم مرده دولا ميشه و هسته هلو را از روی زمين برميداره رو ميگه خوردی اینم هستش يه روز يه خانومي ميره دامپزشکي ميگه : آقای دکتر من حالم خوب نیست دکتر ميگه : ميدونم خانوم ولي شما بايد بريد پيش پزشک اينجا دامپزشکيه زنه ميگه مي دونم آقای دکتر ولي ، آخه من صبحا که بيدار ميشم مثل سگ ميمونم تا ظهر مثل خر کار مي کنم ظهر مثل گاو مي خورم بعد از ظهر مثل خرس مي خوابم تا شب مثل مار نیش ميزنم شبم که شوهرم مياد خونه ميگه موش موشی من يك نفر توي خيابان داد وهوار راه انداخته بود كه عجب دوره و زمانه اي شده همه به هم دروغ ميگن هيچكس ديگه نمي خواد با صداقت زندگي كنه
توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره ؟
1.دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن
چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم
من و تو به يك شهر و زهم بيخبريم
Vaghti didamet dasto pamo gom kardam , bedune hich harekati be ham khire shodim , ta Inke oomadi tarafam va man ba tamame vojood Esmeto faryad zadam : Soooosk !!!
فردا اگر ز راهم نمیامد فردا اگر ز راهم نمیامد من تا ابد کنار تو میماندم من تا ابد ترانه های عشقم را در آفتاب عشق تو میخواندم در پشت شیشه های اتاق تو آنشب,آنشب نگاه سرد و سیاهی داشت دالان دیدگان تو در ظلمت گویی,گویی به عمق روح تو راهی داشت گویی به عمق روح تو راهی داشت ((نجمی حسینی))
هنوزم دوستت دارم! پاييز را دوست دارم چون فصل غم است... غم را دوست دارم چون حرف دل است... دل را دوست دارم چون عشق را به من آموخت... عشق را دوست دارم چون تو را با من اشنا کرد... هيچ وقت تنها نيستي عزيزم! اگه يه روز من مردم و تو منو دوست داشتی پنجشنبه ها بيا مزارم گل سرخي را رو قبرم بزار تا هميشه اون گل رو که بهت داده بودم به خاطر بيارم....ولی....اگه تو مردی....من فقط يكبار... ميام مزارت..ميام و اون دسته گل سفيد مريم رو که با خون خودم سرخش کردم برات هديه ميکنم و عاشقانه کنارت جون ميدم تا بدونی هيچ وقت تنها نيستی !! من تقديم به تو! ميبينی هنوز همانم، همان قدر عاشق، همان قدر بی دل، هر روز که ميگذرد نگاهت عاشقترم ميکند و لبخندت شيفته ترم، خدا ميداند که چقدر به خاطر نبودنت گريه ميکنم، اگر نتوانستم نامه تو را بی آنکه بترسم مزمزه کنم پس زبان به چه درد ميخورد، اگر نتوانم فرياد بزنم دوستت دارم پس دهنم به چه درد ميخورد؟ ( تقديم به تو كه دوستت دارم اما از من دوري)
شهادت بانوی دوعالم برتمامی دوستدارانش تسلیت باد
عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سر به دار آويختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی سوختن يا ساختن * * * عشق يعنی انتظار و انتظار عشق يعنی ديده بر در دوختن عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی لحظه های التهاب عشق يعنی با پرستو پر زدن * * * عشق يعنی سوز نی ، آه شبان عشق يعنی شاعری دل سوخته عشق يعنی با گلی گفتن سخن عشق يعنی ديده بر در دوختن عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز * * * عشق يعنی چون محمد پا به راه عشق يعنی بيستون کندن به دست عشق يعنی همچو من شيدا شدن عشق يعنی يک شقايق غرق خون عشق يعنی يک تبلور يک سرود عشق ،
salam man nazanin dooste kia hastam va id man geda_ajoozeh ast . bacheha be webloge man sar bezanin(please) .
چرا ما پسرا اینقدر ضایعیم ؟ خوب معلومه دیگه ...
مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟
مدتي مي شد که در آن شب تاريک پشت ديوار خانه شان قدم مي زد و بيخبر بود از اينکه پسر خلاف همسايه مدتي است که او را زير نظر دارد جوووون ، جيگرتو بخورم عجب رون و سينه اي پسر خلاف همسايه اينها را گفت و در يک چشم بر هم زدن پريد و او را سخت در آغوشش گرفت تا ببرد در جای خلوتي و به کام دل برسد ... و فردا همسايه پسرک ، تمام روز در به در دنبال چاقترين مرغش مي گشت ............................. :اضافات بابا چرا شما اينقدر بي ادبيد؟ اين افکار زشت چيه مي کنيد؟ بابا به خدا منظورم از پسره خلافکار، خانم باز نبود که. بلکه به دزدا هم مي گن خلافکار تازه شم جيگر و رون و سينه مرغ هم خوردن داره ها نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعدشم يه دزد معلومه مال دزدي رو مي بره يه جای خلوت ديگه مرغ رو هم مي خورده تا دلي از عزا در بياره و به اصطلاح به کام دل که همون يه مرغ خوشمزست برسه مگه نه؟
همه آدمها با هم برابرند ، اما پولدارها محترمترند . همه آدمها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرفدارترند . همه آدمها با هم برابرند ، اما بچهها واجبترند . همه آدمها با هم برابرند ، اما خانمها مقدمترند . همه آدمها با هم برابرند ، اما سياهها بدبختترند و سفيدها برترند... البته تبعيضي در كارنيست . در كل همه آدمها با هم برابرند ، اما بعضيها برابرترند
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن
این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه
درد تموم عاشقا پای یکی نشستنه این روزا مشق بچه ها یه صفحه اشفتگیه این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه این روزا کار ادما تو انتظار گذاشتنه ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه این روزا سهم عاشقا غصه وبی وفاییه جرم تمومشون فقط لذت اشناییه
اگه یه کم فکر کنی میبینی زندگی ارزش زنده بودن رو نداره اگه یه کم بیشتر فکر کنی میبینی زندگی ارزش مردن هم نداره اما اگه خیلی بیشتر فکر کنی میبینی مردن و زنده بودن ارزش فکر کردن هم نداره....
می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشماتو میبندی؟یا وقتی گریه کنی چشما تو میبندی؟حتی بخوای کسی روببوسی چشماترو می بندی؟چون قشنگترین چیزهای این دنیا قابل دیدن نیست
- تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمیاره
دختری به مادر گفت:
مادرم عشق چیست؟ مادرش اندکی رفت به فکر گفت با نگاهی پر مهر دخترم عشق فریاد شقایق هاست عشق بازگشت پرستو هاست عشق نوید تداوم هاست مادرم عشق طپش قلبی آدمی تنهاست عشق عروس جمله تنهایی انسان هاست عشق سرخی گونه های آدمی رسواست دخترم تو چه می دانی؟ راستی ،دخترم تو چرا پرسیدی؟ دخترک با گونه های سرخ با کمی لبخند گفت: آخر پسر همسایه با نگاهی عاشقانه گفت: ((دوستت دارم)) بی درنگ مادر یاد بی مهری شوهر افتاد،یاد آن سیلی سرخ ،یاد آن عشق حقیر ،یاد آن قلب بی مهر و وفا گفت:دخترم ((عشق سرابی در دل دریاست)).....
|