|
نیروی خلا یا گرانش؟
شاید این نظریه دهها سال پیش می بایست مطرح می شد که نیروی گرانشی وجود ندارد و این تماما برآیند دافعه ی بین خلا و ماده است که گرانش می نامیم. چون طولانیه برو توو ادامه مطلب
دختری با مادرش در رختخواب
درددل می کرد با چشمی پر آب ... گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست ... گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟ روی دستت باد کردم مادرم! ... سن من از بیست وشش افزون شد دل میان سینه غرق خون شد ... هیچ کس مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نشد ... غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته! ... مادرش چون حرف دختش را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت: ... دخترم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود ... غصه ها را از وجودت دور کن این همه شوهر یکی را تور کن! ... گفت دختر مادر محبوب من! ای رفیق مهربان و خوب من! ... گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها ... در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و با وقارم هر کجا ... کی نگاهی می کنم بر یک پسر مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟ ... غیر از آن روزی که گشتم همسفر با سعیدویاسر وایضا صفر ... با سه تاشان رفته بودم سینما بگذریم از مابقی ماجرا! ... یک سری هم صحبت صادق شدم او خرم کرد آخرش عاشق شدم ... یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید ... مصطفای حاج علی اصغر شله یک زمانی عاشق من شد،بله ... بعد جعفر یار من عباس بود البته وسواسی وحساس بود ... بعد ازآن وسواسی پر ادعا شد رفیقم خان داداش المیرا ... بعد او هم عاشق مانی شدم بعد مانی عاشق هانی شدم ... بعدهانی عاشق نادر شدم بعد نادر عاشق ناصر شدم ... مادرش آمد میان حرف او گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو! ... گرچه من هم در زمان دختری روز و شب بودم به فکر شوهری ... لیک جز آن که تو را باشد پدر دل نمی دادم به هرکس اینقدر ... خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی واقعا که پوز مادر را زدی ... نویسنده : با مرام دزدیده شده از:gold sms راستی تااااا ۲۷ آذر دیگه آپ نمیکنم
اي خداوند بزرگ آرزو دارم اگر روزي به او نرسيدم هنگام مرگ مرا در تابوت سياه قراردهيد تا همگان بدانندهر چه سياهي بود من كشيده ام و دستانم را از تابوت بيرون بگذاريد تا همگان بدانندباخودهيچ نميبرم وچشمانم را باز بگذاريدتا همگان بدانندهميشه چشم انتظار بودم واولين روز بر سره مزارم تكه يخي به شكل قلب قرار دهيدكه بجايه معشوق برايم گريه كند.
بعد از چند روز بالاخره تونستم بیام و وبلاگو آپ کنم شما هم ببخشین که چند وقت بود نبودم... .
نمیدونم ناشی از سیاست زدگی است یا نشانه فقر یا علامت تمدن یا .... آنچه امروزه مد شده همین ازدواجهای اینترنتی است . نه اینکه دختر و پسر چندین هزار کیلومتر از هم فاصله داشته باشند . نه ! دختره ازگل زندگی میکنه و پسره اقدسیه .... یا اینکه پسره ساکن خزانه است و دختر ه از اهالی اطراف میدون راه آهن ........ شنیده بودم اقا پسر ساکن سانفرانسیسکو یه عکس میفرسته کرمانشاه و دختر مورد نظر ننه جانش را عقد میکنه ...... یا دیده بودیم دختره از تورنتو یه فاکس میفرسته سرخس و پسر همسایه سابق زمان طفولیت اش را عقد میکند ......... یا دختره از شیراز میاد استانبول و پسره از بروکسل میاد استانبول و ......... به هر حال به تمام زوجهای جوان اینترنتی تبریک و تسلیت عرض میکنم . شاید بپرسید چرا یک مرتبه به این مسئله پرداختی و............... آخه دوست صمیمی من گرفتار همین موضوع شده و باور کرده که آقا داماد تو ایران واقعا براش فرش سرخ پهن کرده و منتظر که عروس خانم تشریف ببرند و ...... عروس خانم دوشیزه مروارید خانوم آیا وکیلم شما را به مهر : میدونم که هر روز به وبلاگم سر میزنه . شما دوستان راهنمائی اش کنید . زبان من که مو در اورد ؟؟؟؟؟
|
About![]()
با سلام.خدمت دوست عزیزم.ممنون که به وبلاگ خودت سر زدی Archivesدی 1387آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 Authorsکیانازنین Links
نازنین |