تبليغاتX
عروسک زشت

عروسک زشت

آنچه هستي هديه خداوند به توست و آنچه مي شوي هديه تو به خداوند است
 

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت10:59توسط نازنین | |



عید قربون مبارک


يلدا ، شبي بلند كه به ايزد مهر پيوند مي‌زنند

ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.
شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. شب يلدا طولاني ترين شب ها است. يعني تسلط تاريكي بر زمين از تسلط نور خورشيد و روشنايي مي كاهد. و چون فرداي اين شب روشنايي بر ظلمت غالب و روز طولاني مي شود، 
ايرانيان تولد دوباره خورشيد را كه مظهر روشنايي است جشن مي گيرند.  
در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي
 ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. در هر ماه روزي را كه نام روز با نام ماه يكي باشد، جشن مي گرفتند . 
دي ماه، در ايران كهن، چهار
جشن، وجود داشت. نخستين روز دي ماه و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست و سوم، سه روزي كه نام ماه و نام روز يكي بود. و در اين سي روز ماه، سه روز آن �دي� نام دارد و هر سه روز را در گذشته جشن مي گرفتند. امروز از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا را جشن مي گيرند، يعني آخرين شب پاييز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال. 
يلدا از نظر معني معادل با كلمه نوئل از ريشه ناتاليس رومي به معني تولد است و نوئل از ريشه يلدا است
.
واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است . ولادت خورشيد ( مهر و ميترا ) و روميان آن را ( ناتاليس انويكتوس ) يعني روز ( تولد مهر شكست ناپذير ) نامند .

اجداد ما اين شب را تا به صبح به جشن و پايكوبي به گرد آتش ، مي‌پرداختند ، برخواني الوان از ميوه‌هايي چون هندوانه، خربزه، انار، سيب، خرمالو و به مي‌نشستند.
اين ميوها هريك بار معنايي نمادين با خود دارد، هندوانه كه قاچ‌هاي مدور مي‌خورد چون خورشيد، يادآور گرماي تابستان و فرونشاندن عطش است.
انار صندوقچه دانه‌هاي مرواريد ، سرخ كه خود نماد تناسل نسل و زايش است و شب چره‌هايي كه با شكستن آن شادي را با خود به همراه مي‌آورد و دمي همه را از حرف زدن باز مي‌دارد.
پايان فصل خزان و فرارسيدن سرما و دگرگوني رنگ زمين از زردي خزان به سفيدي عشق و محبت را ايرانيان از ديرباز در شبي بلند و مهربانگرامي مي‌دارند. جاي جاي ايران زمين به عنوان سرزميني كهن با كوله‌باري مملو از آيين‌هاي هزاران ساله، " يلدا " بلندترين شب سال را به گونه‌اي خاص و برگرفته از آيين‌ها و سنت‌هاي بومي منطقه به صبح مي‌رسانند.
آيين‌هاي شب يلدا گرچه در گذر ايام دستخوش تغييراتي شده اما همچنان در سنت‌هاي مناطق مختلف كشور مورد توجه قرار دارد. هرچند كه زندگي ماشيني و گرفتاري‌هاي روزمره ، موجب ايجاد فاصله ميان مردم ايران با سنت‌ها و آيين‌هاي گذشته شده ، اما هنوز هم جلوه‌ها و نمادهاي از سنت‌هاي ويژه‌اي از ايران باستان در ايامي مانند شب يلدا و نوروز به چشم مي‌خورد. نكته زيبا و بيادماندني بلندترين شب سال در اين است كه همه ايرانيان اعم ازفارس،ترك،كرد،لر،بلوچ و عرب،شب يلدا را شب جشن،شادي، دور هم‌نشيني ، مهرورزي،دوستي و صداقت مي‌دانند. آنچه در اين ميان و برگزاري آيين‌هاي ويژه شب يلدا جالب است شباهت‌هاي جشن كريسمس به يلدا است، مورخان مي‌گويند اين جشن گرچه متعلق به مسيحيان است اما در اصل از ايران باستان و آيين"مهر"(ميترائيسم) گرفته شده و به همين دليل، با دي و شب يلداي ايراني همزادي و اشتراكات فراوان دارد.
زمان "كريسمس" اكنون نيز ميان شاخه‌هاي مختلف مسيحيت اعم از ارتدوكس ، كاتوليك و پروتستانها، متفاوت است و هريك، مبنايي را براي آن تعيين كرده‌اند گرچه همگي به سالروز تولد "مهر" (ميترا) - خداي پاكي- در ايران باستان نزديكند. با يلدا واپسين ساعات خزان گذر مي‌كند و صداي پاي زمستان با سوزي سرد اما نوازشگر به گوش مي‌رسد.خيانها شلوغ و پر رفت و آمد است انگار نفس گرم شب يلدا و دور هم نشستن، سوز سرما را از ياد برده‌است.

شب يلدا در خراسان به " شب چله " معروف و داراي پيشنيه ديرينه‌اي است و مردم دراين شب با شركت در شب نشيني‌هاي طولاني و خوردن انواع ميوه و تنقلات سعي در بهتر گذراندن طولاني‌ترين شب سال دارند. مردم اين منطقه براي استقبال نخستين روز از سردترين فصل سال تا آنجا كه توان مالي دارند ، در خريد ميوه‌هاي مخصوص شب يلدا مانند هندوانه ، انار و خربزه كوتاهي نمي‌كنند.
بردن هديه به خانه عروس با عنوان " شب چله‌اي " از ديگر مراسم شب يلدا در استان خراسان به ويژه مناطق جنوبي اين استان است. در اين شب براي دختراني كه به تازگي نامزد شده‌اند،ازسوي خانواده داماد، هدايايي فرستاده مي‌شود و خانواده‌هاي عروس و داماد دور هم جمع مي‌شوند. در اين شب افراد با جمع شدن در خانه بزرگ فاميل، خواندن شعر و داستان، خوردن شيريني ، آجيل و انواع تنقلات، بلندترين شب سال تا پاسي از شب بيدار مي‌مانند.

يكي از آيين‌هاي ويژه شب يلدا در استان خراسان جنوبي برگزاري مراسم "كف زدن" است. در اين مراسم ريشه گياهي به نام چوبك را كه در اين ديار به "بيخ" مشهور است، در آب خيسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالي به نام "تغار" مي‌ريزند. مردان و جوانان فاميل با دسته‌اي از چوب‌هاي نازك درخت انار به نام "دسته گز" مايع مزبور را آنقدر هم مي‌زنند تا به صورت كف درآيد و اين كار بايد در محيط سرد صورت گيرد تا مايع مزبور كف كند. كف آماده شده با مخلوط كردن شيره شكر آماده خوردن شده و پس از تزيين با مغز گردو و پسته براي پذيرايي مهمانان برده مي‌شود. در اين ميان گروهي از جوانان قبل از شيرين كردن كف‌ها با پرتاب آن به سوي همديگر و ماليدن كف به سر و صورت يكديگر شادي و نشاط را به جمع مهمانان مي‌افزايند.
اما در استان اصفهان نيز از قديم‌الايام آيين‌هاي ويژه‌اي وجود داشته كه كم و بيش هنوز هم ادامه دارد.به باور اصفهاني‌هاي قديم ، زمستان به دو بخش "چله" و "چله‌كوچيكه" تقسيم مي‌شد كه موعد چله از اول ديماه تا ‪ ۱۰‬بهمن بود اما "چله كوچيكه" از دهم بهمن آغاز مي‌شد و تا سي بهمن ادامه داشت. البته آيين برگزاري شب چله در اصفهان به دو نام"چله زري" (ماده) و"عمو چله"(نر) تقسيم مي‌شود زيرا از گذشته تاكنون همه موجودات و اشياء را بر اساس جنس مذكر و مونث تقسيم مي‌كردند. اصفهاني‌ها دوشب را به عنوان شب چله برپا مي‌كردند و آيين‌هاي مخصوص به اين شب را به جا مي‌آوردند.آيين شب چله در شهر اصفهان خانوادگي برگزار مي‌شده است و خانواده‌هاي اصفهاني با پهن كردن سفره‌يي با عنوان " سفره شب چله " ، اين شب را گرامي مي‌داشتند.
هندوانه به‌عنوان نمادي كروي كه برونش سبز و درونش قرمز است و سمبل خورشيد محسوب مي‌شود،به‌عنوان مهمترين ميوه بر سر سفره چله قرار مي‌گيرد. از ديگر بخشهاي اين آيين در اصفهان قديم پهن كردن تمام البسه و رخت خوابها در هواي آزاد بويژه در مقابل خورشيد با هدف خوش آمدگويي به "عمو چله" و "چله زري" بوده است.
در استان كرمانشاه نيز كه از شهرهاي باستاني و كهن ايران زمين است ، شب يلدا از جايگاه ويژه‌اي در ميان مردم برخوردار است و همواره با مراسم زيبا و با شكوهي همراه است. مردم استان كرمانشاه براساس آييني كهن در اين شب بيدار مي‌مانند تا با شعر خواندن، قصه گفتن، فال حافظ گرفتن و آجيل خوردن با مادر جهان در زادن خورشيد همراهي و همدردي كنند. ميوه‌هايي نيز دراين شب خورده مي‌شود كه به گونه‌اي نمادي از خورشيد است مانند هندوانه سرخ، انار سرخ، سيب سرخ و يا ليموي زرد ، قصه‌هايي از عشق جاودانه شيرين و فرهاد، رستم و سهراب، حكايت حسين كرد شبستري و خواندن اشعار زيبا و دلنشين شامي كرمانشاهي در گذشته نقل مجالس شب يلدا در كرمانشاه بود. آن روزها افراد فاميل بنا بر رسمي ديرينه به خانه بزرگترين فرد فاميل كه معمولا پدر بزرگ و مادر بزرگ بودند مي‌رفتند و باتكاندن برفهاي زمستان از لباس هايشان در گرماي آرامش بخش كرسي فرو مي‌رفتند. افراد فاميل بر سر يك سفره باهم شام مي‌خوردند و بر روي سفره مخصوص اين شب خوردنيهاي متنوعي چيده مي‌شد.
خوردني‌هايي از قبيل آجيل ، راحت الحلقوم، مشكل‌گشا، شيريني محلي دست پخت مادر بزرگها به خصوص نان شيريني معروف " نان پنجره‌اي، كاك و نان برنجي "، و ميوه‌هايي چون انار، سيب و هندوانه كه نگين اين سفره بود. يكي از آداب زيبايي كه شب يلدا در استان كرمانشاه وجود دارد گرفتن فال حافظ است كه مردم با اعتقادات خاص خود رهنمودهايش را چراغ راه مشكلات خود در زندگي قرار مي‌دهند.همچنين دختران دم بخت با اين كار از باز شدن بخت خود در آن سال خبري مي‌گرفتند.
مردم استان زاهدان نيز براساس يك سنت ديرينه در شب يلدا در خانه بزرگ قوم خويش گردهم مي‌آيند و به قصه‌هايي كه پدربزرگ‌ها و مادر بزرگ‌ها برايشان نقل مي‌كنند گوش مي‌دهند.
برگزاري جشن‌ها و نشست‌هاي خانوادگي همراه‌باگروهي از اعتقادات اسطوره‌اي، شبي خاطره‌انگيزرابراي خانواده‌هاي زاهداني به‌خصوص كودكان ونوجوانان فراهم مي‌كند. گفتن قصه ، گرفتن فال حافظ ، بازي‌هاي دسته‌جمعي نظير گل يا پوچ و بيان لطيفه و خاطره رااز سرگرمي‌هاي شب يلدا در اين منطقه عنوان كرد.
استان آذربايجان‌شرقي نيز به عنوان يكي از خطه‌هاي زرخيز ايران زمين براي زنده نگه داشتن اين شب بيادماندني براي خود آداب و رسوم ويژه‌اي دارند كه به پاره‌اي از آنان اشاره مي‌شود. اكثر مردم آذربايجان در شب يلدا "چيلله قارپيزي" (هندوانه چله) مي‌خورند و معتقدند باخوردن هندوانه، لرز و سوز سرما به تنشان تاثير نداشته و اصلا سرماي زمستان را حس نمي‌كنند. در بيشتر شهرها و روستاهاي آذربايجان شرقي رسم بر اين است كه كساني كه نامزد هستند در دوران نامزدي در اين شب براي نامزدهاي خود " خوانچه " طبق مي‌فرستند و اقوام در هر چه بهتربودن اين خوانچه‌ها كمك مي‌كنند. محتويات خوانچه‌ها عبارتند از شيريني ، پرتقال ، سيب ، انار، هندوانه ، آيينه و پارچه كه با پولك و تور تزيين مي‌شود. هنگام غروب ،زنان فاميل هدايايي به رسم ياري به منزل داماد آورده و به جشن و پايكوبي مي‌پردازند. سپس طبق‌هاي آماده را بر سر افرادي كه معين شده قرار داده و روانه خانه عروس مي‌كنند و مادر عروس پس از تحويل طبق‌ها، هداياي مانند پول، شيريني، جوراب و دستمال به آنها مي‌دهد. فرداي اين شب مادر دختر تمام طبق‌ها را در اتاق ميهمان چيده و از زنان فاميل براي صرف ميوه و شيريني دعوت مي‌كند. همچنين علاوه بر فرستادن سهم چله براي نوعروس، در نخستين سال ازدواج زوج هاي تبريزي، پدر عروس قبل از غروب آفتاب سهم دختر و دامادش را كه شامل هندوانه، ميوه، آجيل، شيريني، يك قواره پيراهني باكفش و چادري روانه منزل آنها مي‌كند.
در آذربايجان سابقا كه ارتباطات به اين آساني نبود از اواخر تابستان مقدار زيادي هندوانه و خربزه در تور مي‌گذاشتند و آن را از سقف آشپرخانه آويزان مي‌كردند تادر هواي آزاد خراب نشود و يااينكه در كاه قرار مي‌دادند. هندوانه مهمترين خوراك شب چله مردم آذربايجان‌شرقي است. اغلب مردم در اين شب برنج، مرغ و آش شير پخته و بعداز شام نيز از تنقلات موجود در منزل شامل قاورقا (گندم برشته با شاهدانه)آجيل،لبو، هويچ، حلواي گردو انواع ميوه، خربزه، هندوانه و خشكبارهايي چون انگور، بادام و سنجد ميل مي‌كنند. ريش‌سفيد خانواده در حاليكه با چاقو هندوانه را مي‌برد، مي‌گويد قادا بلاميزي بو گئجه كسدوخ (بلاياي خودمان را امروز بريديم) در تبريز پوستهاي ميوه و اشغالها را درآب روان ريخته و اين رفتار راخوب و خوش يمن مي‌دانند. بعد از خوردن تنقلات و ميوه در سابق بزرگان خانواده به نقل حكايات و داستان‌هايي از حماسه‌هاي ملي اين سرزمين نظير، اصلي و كرم، باياتي خواندن و ضرب‌المثل پرداخته و تا پاسي از شب به صحبت و گفت و گو مشغول مي‌شوند. زنان معمولا تا پايان چله كوچك خانه تكاني نمي‌كنند و اعتقاد دارند اگردر طول اين دو چله كسي خانه تكاني كند، چله او را نفرين مي‌كند و اگر چله كسي را نفرين كند به نكبت و بدبختي گرفتار مي‌شود.
اما آيين شب يلدا در استان مركزي از ديرباز در سه شب متوالي باعناوين شب " چله‌بزرگه"، "چله وسطي" و" چله‌كوچيكه" برگزار مي‌شده و خويشان و دوستان سفره‌اي از مهر را مي‌گشودند و از هر دري سخني مي‌گفتند. يكي‌ازآيين‌هاي ويژه يلدا، در استان مركزي ديدار و بزرگان و سالخوردگان فاميل بوده‌است. در شب‌هاي چله افراد فاميل در همايشي صميمي دور كرسي چوبي جمع مي‌شدند و به قصه‌هاي بزرگترها گوش مي‌دادند. زنان و دختران روستايي در گرگ و ميش شب‌هاي چله در تكاپو و هيجاني خاص ملزومات غذا و تنقلات ويژه اين شب را مهيا مي‌كردند وبراي گذران ساعات خوش در كنار فاميل لحظه شماري مي‌كردند. آنان درسيني‌هاي قديمي مسي درفضاي دوده‌گرفته آشپزخانه‌هاي قديمي، انواع ميوه و تنقلات به ويژه هندوانه،انگور،تخمه و نخودچي كشمش، و خرما را مهيا مي‌كردند.دراين شب استثنايي پس از صرف شام و خواندن دعاي شكر درپاي سفره، همگان در كنار هم،از شادي‌ها و غم‌ها، موفقيت‌ها ، اعتقادات، اميدها و بيم‌هاشان مي‌گفتند. بزرگترها و ريش سفيدان فاميل در اين شب علاوه بر خواندن اشعار حافظ ، سعدي و فردوسي خاطرات و داستان‌هاي كهن ايران زمين را براي اعضاي خانواده نقل مي‌كردند.
در شب يلدا، بزرگترها با كودكان هم بازي مي‌شدند،"پر يا پوچ"دزد بازي و مشاعره از جمله بازيهايي است كه در شب چله در مناطق مختلف استان مركزي با مشاركت همه اعضاي خانواده رواج داشت. اين رسومات تا ‪ ۵۰‬سال پيش در شهر اراك و ساير مناطق استان مركزي به شكلي فرا گير وجود داشت اما اكنون به ندرت مي‌توان چنين جلوه‌هايي را به چشم ديد.
يلداي تهران قديم نيز با ميوه‌هاي تازه فصل پاييز ، ميوه‌هاي خشك شده تابستان آجيل مخصوص ، شيريني و هندوانه به صبح مي‌رسيد. تهرانيان قديم درهمه اعياد خود سنت حسنه جمع شدن افراد خانواده در منزل بزرگتر خانواده را منظور مي‌داشتند و همه فرزندان خانواده در منزل مادر و پدر جمع مي‌شدند. از سنن يلداي تهران ، صرف ميوه‌هاي تابستاني از جمله هندوانه است كه به دليل نزديكي اين مراكز كشاورزي با تهران ، ميوه هندوانه در خوراكي‌هاي شب يلداي تهرانيان قرار گرفته‌است. آجيل شب يلدا نيز از ديگر مصروفات تهراني‌ها است كه تركيب آن نشاني از اعتقاد و تجربه اهالي تهران قديم به خواص گوناگون ميوه‌هاي خشك شده است كه با عنوان " آخشيج "(تضادها)كاربرد داشته است. ولي تهراني‌ها شب يلدا را همه ساله جشن مي‌گيرند تا سنت‌هاي زيباي قديم در لابلاي زندگي مدرنيته شهرنشينيشان حفظ شود.

مردم استان قزوين نيز همچون ديگر هموطنان ايراني، اين آيين كهن را با رفتن به خانه بزرگ‌ترها مي‌گذرانند. به عقيده بزرگ‌ترها آوردن ميوه‌هاي مختلف خشك و تر و ميوه‌هاي سرخ فام كه به "شب چره" معروف است، همراه با خوراكي‌هاي ديگر شگون داشته و زمستان پر بركتي را نويد مي‌دهد. در بعضي مواقع كه مادر بزرگ‌ها در آوردن تنقلات تاخير مي‌كنند كوچكترها شعر "هر كه نيارد شب چره - انبارش موش بچره" سر مي‌دهند، كه مادربزرگ در آوردن "شب چره" تعجيل مي‌كند. دراين شب اغلب مردم قزوين با خوردن سبزي پلو با ماهي‌دودي و سپس هندوانه، انار، انواع تنقلات از جمله كشمش، گردو، تخمه، آجيل مشگل‌كشا و انجير خشك، شب نشيني خود را به اولين صبح زمستاني گره مي‌زنند. به عقيده مادر بزرگ‌هاي قزويني اگر دراين شب ننه سرما گريه كند باران مي‌بارد، اگر پنبه‌هاي لحاف بيرون بريزد برف مي‌آيد و اگر گردنبند مراوريدش پاره شود تگرگ مي‌آيد. يكي ديگر از آداب و رسوم "شب يلدا" فرستادن "خونچه چله" از سوي داماد به عنوان هديه زمستاني براي عروس است. در اين خونچه براي عروس پارچه، جواهر، كله‌قند و هفت نوع ميوه مثل گلابي هندوانه، خربزه، سيب، به با تزئينات خاصي فرستاده مي‌شود.

از جمله آيين‌هاي شب يلدا در خراسان شمالي آن است كه خانواده‌ها در اين شب‌نشيني شب يلدا تفالي نيز به ديوان حافظ مي‌كنند كه اين‌كار هم معمولا توسط بزرگ خانواده صورت مي‌گيرد. آنان ديوان اشعار لسان‌الغيب خواجه شيراز را با نيت بهروزي و شادكامي مي گشايند و فال و مراد دل خود را از او طلب مي‌كنند. بازگويي خاطرات، قصه‌گويي پدر بزرگها و مادر بزرگها نيز يكي از مواردي است كه يلدا را براي خانواده‌ها دلپذيرتر مي‌كند. يكي ديگر از سنت‌هاي كهن شب يلدا، چله بردن براي خانواده عروس است. با فرا رسيدن شب چله مردهاي جوان طبق‌هاي آراسته ميوه، شيريني و كله‌قند تزيين شده را به رسم هديه به خانه عروس جوان مي‌برند. اين طبق‌هاي هديه كه معمولا مسي است و روي آن با سفره‌هاي قرمز گلدوزي شده پوشانده شده، پر از ظرفهاي بزرگ ميوه پيچيده در زرورق‌هاي رنگين با گل و نوارهاي مواج مي‌شود.
مرداني اين طبق‌ها را بر سر گذارده و در پي يكديگر با شادي و پايكوبان راهي خانه عروس مي‌شوند. خانواده دختر نيز به پاس قدرداني و به رسم يادبود لباس‌و ياقطعه پارچه‌اي را براي خانواده داماد، در سيني خالي شده هدايا مي‌گذارند. اگر قبل از شب چله برف باريده باشد برخي از مردم شهر و روستا در اين شب با خوردن برف شيره، با شيرين كردن كام با معجوني از بارش زمستاني، با سردي زمستان آشتي مي‌كنند. همچنين بزرگترها با دادن حلوا قلقلي از كوچكترها پذيرايي مي‌كنند. حلوا قلقلي از كوبيده شدن مغز گردو، بادام، كنجد و ديگر دانه‌هاي روغني تهيه و سپس در شيره انگور نيز خوابانده مي‌شود. اما برخي از افراد كهنسال و نيز آشنايان به فرهنگ مردم در خراسان شمالي همه اين آيين و مراسم را بهانه‌ها و ترفندهايي براي گردهم آمدن خانواده‌ها، بجاي آوردن صله ارحام و رفع كدورتهاي احتمالي بين خويشاوندان مي‌دانند. آنان بر اين باورند كه پيشينيان در هر فصل به بهانه‌اي سعي مي‌كرده‌اند تا اقوام را جمع كرده و صلح، صفا و صميميت را در بين آنان حكمفرما كن

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت20:32توسط نازنین | |

نوعي ماده شيميايي در برابر اشعه ي مضر تلفن همراه نخستين بار در كشور بدست مخترع و محقق جوان مازندراني ساخته شد.

سونيا صابري سازنده ي اين ماده شيميايي با اشاره به عوارض سوء ناشي از تشعشعات تلفن هاي همراه گفت: اين ماده را با استفاده از فناوري نانو ساخته است.
وي افزود: اين ماده با قرار گرفتن در قاب تلفن همراه، هرگونه اشعه مضر را جذب و از انتشار آن در محيط جلوگيري مي كند.
صابري اين طرح را در يك سال و با هزينه حدود 30 ميليون ريال ساخته است.
لازم به ذکر است اين طرح توانست در نمايشگاه و مسابقات بين المللي اختراعات و ابتكارات انگلستان نشان نقره كسب كند.

من شنبه رفته بودم پژوهش سرا این خانوم سونیا صابری رو دیدم طرحش خیلی جالبه ولی حیف که زیاد در باره ی اون صحبت نمی کرد (فرمولش رو هم که اصلا" لو نمی داد!)

اینم عکسشه! خوبه دیگه همشهریه نابغه!!!

http://www.umz.ac.ir/news/pajooheshgaran_nemooneh_86/sonia_saber2.jpg

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت19:40توسط نازنین | |

رفتـــــــــــــــــــــم INTER3

(كانون زبان ايران رو ميگم!)

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت18:13توسط نازنین | |

 

نخستين بانوي استاد فيزيك ايران بعد از بنيانگذاري نخستين

 

 رصدخانه و تلسكوپ خورشيدي تاريخ نجوم ايران ، فارغ

 

التحصيلي از دانشگاه سوربن پاريس و 30 سال تدريس در دانشگاه

 

هم اكنون با خيالي آسوده و خاطراتي خوش بر روي تخت آسايشگاه

 

سالمندان ، تنها افتخار خود را تربيت دانشجويان موفق (استادان

 

امروز) مي‌داند .

 

 

آلينوش طريان در سال 1299 در خانواده ارمني در تهران متولد

 

شد . وي در خرداد سال 1326 با درجه ليسانس فيزيك از دانشكده

 

علوم دانشگاه تهران فارغ‌التحصيل و در مهرماه همان سال به سمت

 

كارمند آزمايشگاه فيزيك دانشكده علوم استخدام شد و يكسال بعد به

 

عنوان متصدي عمليات آزمايشگاهي در دانشكده علوم منصوب شد .

 

 

پس از تلاش بي‌نتيجه براي متقاعد كردن استادش (دكتر حسابي)

 

براي كمك به اعزام وي به خارج از كشور ، با هزينه شخصي خود

 

به بخش فيزيك اتمسفر دانشگاه پاريس رفت .

 

دانشنامه دكتراي دولتي را از دانشگاه علوم پاريس در سال 1956

 

ميلادي(1335 شمسي) دريافت كرد و به دليل خدمت به كشورش

 

پيشنهاد كرسي استادي دانشگاه سوربن را رد كرد و به ايران

 

بازگشت و با سمت دانشيار فيزيك رشته ترموديناميك در گروه فيزيك

 

مشغول به كار ‌شد .

 

در سال 1338 دولت فدرال آلمان غربي بورس مطالعه رصد‌خانه

 

فيزيك خورشيدي را در اختيار دانشگاه تهران قرار داد و وي براي

 

اين بورس انتخاب شد و از فروردين سال 1340 به مدت 4 ماه به

 

آلمان رفت و بعد از انجام مطالعات به ايران بازگشت .

 

3 سال بعد در تاريخ 9 خرداد 1343 به مقام استادي ارتقا پيدا كرد و

 

بدين ترتيب او اولين فيزيكدان زن است كه در ايران به مقام استادي

 

رسيد .

 

در تاريخ 29 آبان سال 45 عضو كميته ژئو فيزيك دانشگاه تهران

 

انتخاب شد و در سال 48 رسما به رياست گروه تحقيقات فيزيك

 

خورشيدي موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران منصوب شد و در

 

رصدخانه فيزيك خورشيدي كه خود وي در بنيانگذاري آن نقش

 

عمده‌اي داشت ، فعاليت خود را آغاز كرد .

 

 

وي كه اولين كسي بود كه در ايران درس فيزيك ستاره‌ها را تدريس

 

كرد ، در سال 58 تقاضاي بازنشستگي داد و به افتخار بازنشستگي

 

نائل شد .

 

عزت‌الله ارضي رئيس انجمن فيزيك ايران كه مدتي دانشجوي آلينوش

 

طريان بوده است در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي فارس گفت :

 

استاد طريان بسيار مهربان بود ، با دانشجويان به صورت دوستانه و

 

محترمانه رفتار مي‌كرد و با همه دوست بود . منش و برخورد

 

انساني از ويژگي‌هاي بارز وي است . وي يكي از تاثيرگذاران بر

 

علم فيزيك خورشيدي در ايران بود كه منجر به رشد شاخه اختر

 

فيزيك و فيزيك ستاره‌ها شد .

 

 

آلينوش طريان منزل خود را وقف كرده و از آنجا كه فرزند و

 

بستگاني در ايران ندارد هم اكنون در خانه سالمندان به سر مي‌برد .

 

 

براي گفت‌وگو با نخستين بانوي استاد فيزيك ايران به همراه يكي از

 

همكاران قديمي‌اش به آسايشگاه سالمندان توحيد رفتيم . با روي باز و

 

در حالي كه شادي و رضايت در چهره‌اش نمايان بود از ما استقبال

 

كرد و با لبخند ما را دعوت به نشستن كرد .

 

وقتي از وي خواستيم خاطره‌اي از دوران تدريسش در دانشگاه براي

 

ما تعريف كند ، خنده‌اي كرد و گفت : تمام خاطراتي كه در دروان

 

تدريس داشتم براي من شيرين است . من دانشجوها را خيلي دوست

 

داشتم و بالطبع دانشجوها هم من را خيلي دوست داشتند و اين مسئله

 

باعث شده بود تا كوچكترين ناراحتي‌اي در دوران تدريسم احساس

 

نكنم و با دانشجويانم مثل دوست رفتار مي‌كردم و اصلا خودم را

 

نمي‌گرفتم . معلم بايد مهربان باشد زيرا مهرباني را بايد به دانشجوها

 

و دانش آموزانش ياد دهد چرا كه اين جوانان آينده كشور هستند . اگر

 

اساتيد بداخلاق باشند ، نمي‌تواند درس اخلاق بدهند .

 

بهترين خاطره ؟

 

30 سال تدريس در دانشگاه تهران و تاسيس رصدخانه خورشيدي در

 

ايران .

 

علت اصلي موفقيتتان در دوران تدريس

 

رفتار انساني . يكي از همكارانم روزي از من پرسيد چرا اينقدر

 

دانشجوها به شما سر مي‌زنند و با شما صحبت مي‌كنند در حالي كه اين

 

دانشجويان پيش من نمي‌آيند . من در جواب او گفتم حتما رفتارت طوري

 

نبوده كه بتواند دانشجويان را جذب كند .

 

براي سفر به فرانسه از بورس تحصيلي استفاده كرديد؟

 

در دوران تحصيل هميشه نمرات بالا داشتم و مورد توجه معلمين و اساتيد

 

بودم . در زماني كه ليسانس گرفتم از استاد خود براي گرفتن بورس كمك

 

خواستم اما وي به دليل اينكه من زن بودم با بورس من موافقت نكرد و به

 

من گفت تا الان هم زيادي درس خواندم . پدرم گفت من مي‌توانم هزينه

 

تحصيل تو را در فرانسه تقبل كنم و بورس را براي افرادي بگذار كه

 

واقعا احتياج دارند . با هزينه شخصي به فرانسه رفتم و دكتراي خود را

 

از دانشگاه سوربن گرفتم و سپس با وجود پيشنهاد كرسي استادي در

 

دانشگاه سوربن به كشورم بازگشتم .

 

چه چيزي باعث شد اين پيشنهاد را رد كنيد؟

 

من علاقه داشتم به كشورم ، ايران ، خدمت كنم . وگرنه در همان فرانسه

 

 

در حالي كه هنوز فارغ‌التحصيل نشده بودم ، از من دعوت به كار كردند

 

و در جواب استاد فرانسويم كه مي‌خواست من را استخدام كند گفتم كه من

 

بايد برگردم به كشورم و فقط براي بهتر خدمت كردن به كشورم براي

 

تحصيل به فرانسه آمدم .

 

بعد از برگشتن به ايران ، خيلي‌ها به من مي‌گفتند كه حماقت كردي ، اما

 

من چون وظيفه خودم مي‌دانستم كه برگردم ، برگشتم و از برگشتنم به

 

ايران پشيمان نيستم زيرا كه توانستم دانشجويان خوبي تحويل جامعه بدهم

 

و اين مسئله باعث دلخوشي من است .

 

سفري هم به آلمان داشتيد؟

 

دولت آلمان بورس مطالعاتي رصد‌خانه فيزيك خورشيدي را به ايران داد

 

كه از ميان همكاران در دانشگاه تهران من انتخاب شدم و به مدت چند ماه

 

براي فعاليت تحقيقاتي به اين كشور سفر كردم .

 

چطور شد كه به فكر تاسيس رصدخانه خورشيدي افتاديد؟

 

 

وقتي به ايران برگشتم و در دانشگاه مشغول به كار شدم ، درخواست

 

كردم كه رصدخانه خورشيدي راه‌اندازي شود تا دانشجويان بتوانند

 

مطالعات و تحقيقات خود را در اين رصدخانه انجام دهند . رصدخانه

 

خورشيدي با نظارت من افتتاح شد .

 

 به چند زبان خارجي آشنايي داريد؟

 

مادرم در سويس تحصيل كرده بود . هم مادرم و هم پدرم به زبان فرانسه

 

، فارسي و ارمني مسلط بودند و بسياري از مواقع با هم به زبان فرانسه

 

صحبت مي‌كردند . من و برادرم هم كه از كودكي به زبان ارمني و

 

فارسي آشنا بوديم براي فهميدن حرف والدينمان زبان فرانسه هم ياد

 

گرفتيم و آن‌ها را غافلگير كرديم . به زبان تركي و انگليسي نيز آشنايي

 

دارم . زيرا بسياري از مقالات و مجلات علمي به زبان انگليسي هستند .

 

از حقوق خود راضي بوديد؟

 

من حقوق بسيار كمي دريافت مي‌كردم . متاسفانه در ايران ، ارزش اساتيد

 

را نمي‌دانستند . بعد از فارغ‌التحصيلي يكي از دوستان پدرم كه شركت

 

داشت به من پيشنهاد كار با حقوقي تقريبا 10 برابر داد اما به خاطر علاقه

 

به تحصيل ، حرفه خود را رها نكردم . متاسفانه ارزش دانشمند در كشور

 

ما هنوز به جايگاه واقعي خود نرسيده است .

 

 

تا كنون سفري به ارمنستان داشتيد؟

 

متاسفانه تا به حال به ارمنستان سفر نكردم و اين آرزوي دوران جواني

 

من بود . زمان قبل از انقلاب مرزهاي ارمنستان بسته بود و اگر كسي به

 

اين كشور سفر مي‌كرد از كار اخراج مي‌شد ، نتوانستم سفر كنم و بعد از

 

انقلاب هم ديگر توانايي سفر به اين كشور را نداشتم .

 

 

اگر بتوانيد به عقب بازگرديد ، چكار خواهيد كرد؟

 

اگر به زمان قديم برگردم بازهم همين راه را ادامه مي‌دهم و تغييري در

 

زندگي خود نخواهم داد چون به تحصيل و تدريس خيلي علاقه داشتم من

 

افتخار مي‌كنم كه توانستم در دانشجويانم عشق به فيزيك ايجاد كنم .

 

بسياري از دانشجويان من هم‌اكنون استاد دانشگاه هستند و در زمينه

 

فيزيك حرف براي گفتن دارند .

 

 

توصيه‌اي به اساتيد و دانشجويان داريد؟

 

اساتيد بايد به طور مرتب مطالعه داشته باشند و بايد اطلاعات خود را

 

مطابق با مطالب روز كنند و دانشجويان هم بايد خوب درس بخوانند .

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت18:54توسط نازنین | |

دلم گرفته

دلم گرفته

 به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم

 چراغهاي رابطه تاريكند

 كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

 پرواز را به خاطر بسپار

 پرنده مردني است .

حتی با اهرام ثلاثه بر دوش هم می توان راه رفت ،

 تنها به شرطی که پای عشق در میان باشد . . .

از كفشهايم فهميدند كجا بودم

پنجره و درها را قفل زدند

حتي كفش هايم را نيز پنهان كردند

اما

نيازي به آنها نيست

 آنها نميدانند كه من بسوي تو پرواز ميكنم . . .

زیبایی عشق به سکوت است نه به فریاد

" كار امروز را به فردا نسپار "

 امروز دوستم داشته باش،

 شايد فردايي نباشد .


آدمها در حسرت دوری از ستاره ی بختشان در آسمان می سوزند .

 من اما ستاره ی بختم را روی زمین دارم

افسوس با فاصله ای هزار برابر بیشتر از فاصله زمین تا آسمان . . . !

نمی دونم گنجشک ها که شبیه هم هستن

 چه جوری همدیگه رو می شناسن ؟!

 و نمی دونم چند نفر شبیه من هستن

 که تو دیگه منو نمی شناسی . . .  ؟! 

بزرگراه هاي مهندسي ساز ما را به هم نميرسانند .

عشق با قوانين بيگانه است ،

 براي ديدن کسي که دوستش داري از بيراهه ها برو  . . .

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت18:50توسط نازنین | |

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت16:3توسط نازنین | |

نسبت طلایی phi

می‌خواهم یک توضیح خیلی کوتاه راجع به نسبت طلایی و منحنی طلایی بدم تا مطلب بعدی که مرتبط با این موضوع است خیلی طولانی نشود.

نسبت طلایی یا phi عددی که هزاران سال پیش بشر کشف‌اش کرد و این نسبت الهام بخش بسیاری از هنرمندان و معماران اروپایی و همچنین خطاطان ایرانی شد. اگر شما معادله a2=a*b+b2 را در نظر بگیرید و بجای b یک قرار دهید، مقدار a مساوی 1.61803399 خواهد شد. به این عدد نسبت طلایی می‌گویند. خود این معادله از نسبت زیر بدست آمده است:

A/B :: A+B /A

این نسبت از طریق سری فیبوناچی نیز بدست می‌آید. یعنی اگر نسبت عدد سوم سری فیبوناچی را به عدد قبل از آن بدست آوریم و ادامه دهیم:

1/1, 2/1, 3/2, 5/3, 8/5, 13/8, 21/13, 34/21, 55/34, 89/55, 144/89, …

که حاصل این تقسیم‌ها می‌شود:

1, 2, 1.5, 1,666, 1.6, ,625, 1.6153, 1.6190, 1.6176, 1.6181, 1.6179, …

این رشته به سمت phi یا همان نسبت طلایی میل می‌کند. حالا اگر در مربع‌های تو در تو نمایش هندسی سری فیبوناچی قطرهای منحنی‌وار رسم کنیم منحنی عجیب و زیبایی خواهیم داشت بنام مارپیچ فیبوناچی یا منحنی طلایی؛ همین‌طور به مستطیلی که این نسبت بین اضلاع‌اش برقرار باشد مستطیل طلایی می‌گویند.

این مستطیل و منحنی طلایی از نظر بصری زیبا هستند. چیزی که باعث شگفتی شده این است که این دوشکل طلایی در همه جای طبیعت وجود دارند؛ به اثر انگشت خودتان نگاه کنید. همینطور گوش‌تان. صدف حلزون، کهکشان راه‌شیری و خیلی چیزهای دیگر شکلی مشابه همین منحنی را دارند.
این نسبت طلایی 1.618 در خیلی جاها نمود دارد. هنرمندان و معماران از این نسبت برای شکل‌دهی به کارشان استفاده می‌کنند. حتی در عکاسی توصیه می‌شود تا از مستطیل طلایی برای کادربندی استفاده شود.

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت15:22توسط نازنین | |

يه موزيك باحـــــــــــــال(پاييز طلائي)
www.guitar4all.com/audio/tala.wma
يه وبلاگ باحال(من كه از قالبش خوشم اومده)
http://endless3.blogfa.com
 

+نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت0:4توسط نازنین | |

+نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت18:17توسط نازنین | |

+نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت17:11توسط نازنین | |

بازم زمستون...

داره برف میاد...

+نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت14:11توسط کیا | |

 يلدا يعني يادمان باشد كه زندگي آنقدر كوتاه است كه يك دقيقه بيشتر با هم بودن را بايد جشن گرفت يلدا شب زيبايي داشته باشيد

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت14:34توسط نازنین | |

گامي در بيراه
بيراهه زند خنده به گامي که نه با خويش
 با نقش اطاعت که به هر بوته نشاند
 خويش دگرش باز دگر سوي بخواند
اين چهره که با جلوه هر سنگ شود دور
 در جلد کدامين تن بي جان شود آرام ؟
 با من به گريز است
 و نه پيدايش مقصود
 با من به عتاب است و نه پيدايش پيغام
تنها نه بر اين جاده زند نقش
در بيراهه هاي خوابم بندد تصوير
در رويا هاي پنهانم دائم پيدا
در صافي هاي آب و ايينه زنجير
از اوج نگاهش پيوسته در من
 خورشيدي شب ها بر فکرم تابيده ست
 و ز پرواز گامش پيوسته با من
 آژنگ ايامي خکسترگون
 بر سيماي بخت پيرم خوابيده ست
گامي که نه با خويش ز هر خنده بيراه
عصيان طلبد دست برون آرد از درد
 تا جلد تهي پر کند از جلوه تصوير
 تا فاصله را نوشد با يک جست
 اما عطش فاصله ديگر را
 مي ريزد در پيش چشمش تصوير
از چهره برخيزد بانگي ويران
 در بيراهه مي پيچد چون دودي تار
اومي بيند خود را با صوتي در اعماق
او مي بيند خود را با بانگي طعن آزار
برمي دارد فرياد اما فريادي نه
 بردارد آواز اما حلقومش خاليست
در خالي هاي آوازش گويد : برگرد
بانگي گم بر لبهايش سکن : اي من ! ايست
از چهره اما بانگي ويران باز
 در بيراهه پيچد چون دودي تار
 از سويي پاسخ ايد : بگريزم بگذار
وز سويي ديگر باز اين تکرار بگذار
بگذار که در خلوت تاريکي شب ها
 آواره چو سگ بر لب يک جوي بميرم
 چون اختر لرزنده سحر رنگ ببازم
باز از دل يک شام سيه زنگ بگيرم
بگذار چو موجي که ز طوفا ن خبر آرد
 آشفته سر خويش به هر سنگ بکوبم
پر گيرم و از پهنه پروا بگريزم
 تا شيشه هر نام به هر ننگ بکوبم
 يا عريانم بگذار از رنگ و از پرده
تن را بي من کن من را بيگانه با خويت
يا افشان شو بر خکي که افشاندت چون سرو
 خکستر شو تا چون شعله گردم گيسويت
هر بوته اطاعت برد از گام
گامي که نه با خويش
گامي که فرو در گل ترديد

 

ظهر

آن زمان کز عطش ظهر زمين
بانگ خاموش به افلک کشد
 روي بارويي کهنه به شتاب
سوسماري تن بر خک کشد
از لهيب نفس تابستان
 دشت تف کرده و تب خيز و گران
 سگي آواره دود بر لب جوي
له له از تشنگي آرد به زبان
سايه اي تنها در راه کوير
 شيفته جلوه خاموش سراب
 پيش رو موج نمکزار سپيد
 پشت سر دوزخ خورشيد مذاب
پاي پر آبله بردارد گام
مي گشياد عرق از چهره پير
 در سرش نقش يکي کومه تار
 همه رويايش در آن کومه اسير
جاده ها جادوي بي طعمه دشت
مانده تا دور بيابانها مات
مي برد زير نگاه خورشيد
خک گرمازده را خواب قنات
 برج متروک که در سر مي پخت
بغبغوهاي کبوترها را
 اينکش يار همه خلوت کور
 اينک آواش همه مرگ صدا
 برج لالي همه تن شعله گرم
کاروان گير زمان هاي کهن
اينک همه دل آهن سرد
مانده روياگر چاووش و چمن
همه جا چشمه بيدار سکوت
در رگ هر چه که پنهان جوشان
 همه جا خيمه خاموش صدا
 در تن هر چه که پيدا ويران

مهدي اخوان ثالث  >>  برف
پاسي از شب رفته بود و برف مي باريد
چون پر افشاني پر پهاي هزار افسانه ي از يادها رفته
باد چونان آمري مأمور و ناپيدا
بس پريشان حكمها مي راند مجنون وار
بر سپاهي خسته و غمگين و آشفته
برف مي باريد و ما خاموش
فار غ از تشويش
نرم نرمك راه مي رفتيم
كوچه باغ ساكتي در پيش
هر به گامي چند گويي در مسير ما چراغي بود
زاد سروي را به پيشاني
با فروغي غالبا افسرده و كم رنگ
گمشده در ظلمت اين برف كجبار زمستاني
برف مي باريد و ما آرام
گاه تنها ، گاه با هم ، راه مي رفتيم
چه شكايتهاي غمگيني كه مي كرديم
با حكايتهاي شيريني كه مي گفتيم
هيچ كس از ما نمي دانست
كز كدامين لحظه ي شب كرده بود اين بادبرف آغاز
هم نمي دانست كاين راه خم اند خم
به كجامان ميكشاند باز
برف مي باريد و پيش از ما
ديگراني همچو ما خشنود و ناخشنود
زير اين كج بار خامشبار ،‌از اين راه
رفته بودندو نشان پايهايشان بود
2
پاسي از شب رفته بود و همرهان بي شمار ما
گاه شنگ و شاد و بي پروا
گاه گويي بيمناك از آبكند وحشتي پنهان
جاي پا جويان
زير اين غمبار ، درهمبار
سر به زير افكنده و خاموش
راه مي رفتند
وز قدمهايي كه پيش از اين
رفته بود اين راه را ،‌افسانه مي گفتند
من بسان بره گرگي شير مست ، آزاده و آزاد
مي سپردم راه و در هر گام
گرم مي خواندم سرودي تر
مي فرستادم درودي شاد
اين نثار شاهوار آسماني را
كه به هر سو بود و بر هر سر
راه بود و راه
اين هر جايي افتاده اين همزاد پاي آدم خاكي
برف بود و برف اين آشوفته پيغام اين پيغام سرد پيري و پاكي
و سكوت ساكت آرام
كه غم آور بود و بي فرجام
راه مي رفتم و من با خويشتن گهگاه مي گفتم
كو ببينم ، لولي اي لولي
اين تويي آيا بدين شنگي و شنگولي
سالك اين راه پر هول و دراز آهنگ ؟
و من بودم
كه بدين سان خستگي نشناس
چشم و دل هشيار
گوش خوابانده به ديوار سكوت ، از بهر نرمك سيلي صوتي
مي سپردم راه و خوش بي خويشتن بودم
3
اينك از زير چراغي مي گذشتيم ، آبگون نورش
مرده دل نزديكش و دورش
و در اين هنگام من ديدم
بر درخت گوژپشتي برگ و بارش برف
همنشين و غمگسارش برف
مانده دور از كاروان كوچ
لكلك اندوهگين با خويش مي زد حرف
بيكران وحشت انگيزي ست
وين سكوت پير ساكت نيز
هيچ پيغامي نمي آرد
پشت ناپيدايي آن دورها شايد
گرمي و نور و نوا باشد
بال گرم آشنا باشد
ليك من ، افسوس
مانده از ره سالخوردي سخت تنهايم
ناتوانيهام چون زنجير بر پايم
ور به دشواري و شوق آغوش بگشايم به روي باد
همچو پروانه ي شكسته ي آسبادي كهنه و متروك
هيچ چرخي را نگرداند نشاط بال و پرهايم
آسمان تنگ است و بي روزن
بر زمين هم برف پوشانده ست رد پاي كاروانها را
عرصه ي سردرگمي هامانده و بي در كجاييها
باد چون باران سوزن ، آب چون آهن
بي نشانيها فرو برده نشانها را
ياد باد ايام سرشار برومندي
و نشاط يكه پروازي
كه چه بشكوه و چه شيرين بود
كس نه جايي جسته پيش از من
من نه راهي رفته بعد از كس
بي نياز از خفت آيين و ره جستن
آن كه من در مي نوشتم ، راه
و آن كه من مي كردم ، آيين بود
اينك اما ، آه
اي شب سنگين دل نامرد
لكلك اندوهگين با خلوت خود درد دل مي كرد
باز مي رفتيم و مي باريد
جاي پا جويان
هر كه پيش پاي خود مي ديد
من ولي ديگر
شنگي و شنگوليم مرده
چابكيهام از درنگي سرد آزرده
شرمگين از رد پاهايي
كه بر آنها مي نهادم پاي
گاهگه با خويش مي گفتم
كي جدا خواهي شد از اين گله هاي پيشواشان بز ؟
كي دليرت را درفش آسا فرستي پيش
تا گذارد جاي پاي از خويش ؟
4
همچنان غمبار درهمبار مي باريد
من وليكن باز
شادمان بودم
ديگر اكنون از بزان و گوسپندان پرت
خويشتن هم گله بودم هم شبان بودم
بر بسيط برف پوش خلوت و هموار
تك و تنها با درفش خويش ، خوش خوش پيش مي رفتم
زير پايم برفهاي پاك و دوشيزه
قژفژي خوش داشت
پام بذر نقش بكرش را
هر قدم در برفها مي كاشت
شهر بكري برگرفتن از گل گنجينه هاي راز
هر قدم از خويش نقش تازه اي هشتن
چه خدايانه غروري در دلم مي كشت و مي انباشت
5
خوب يادم نيست
تا كجاها رفته بودم ، خوب يادم نيست
اين ، كه فريادي شنيدم ، يا هوس كردم
كه كنم رو باز پس ، رو باز پس كردم
پيش چشمم خفته اينك راه پيموده
پهندشت برف پوشي راه من بود
گامهاي من بر آن نقش من افزوده
چند گامي بازگشتم ، برف مي باريد
باز مي گشتم
برف مي باريد
جاي پاها تازه بود اما
برف مي باريد
باز مي گشتم
برف مي باريد
جاي پاها ديده مي شد ، ليك
برف مي باريد
باز مي گشتم
برف مي باريد
جاي پاها باز هم گويي
ديده مي شد ‌ليك
برف مي باريد
باز مي گشتم
برف مي باريد
برف مي باريد ، مي باريد ، مي باريد
جاي پاهاي مرا هم برف پوشانده ست

نيما يوشيج  >>  برف
زردها بي خود قرمز نشده اند
قرمزي رنگ نينداخته است
بي خودي بر ديوار
صبح پيدا شده از آن طرف کوه "ازاکو" اما
"وازانا" پيدا نيست
گرته ي روشني مرده ي برفي همه کارش آشوب
بر سر شيشه ي هر پنجره بگرفته قرار
وازانا پيدا نيست
من دلم سخت گرفته است از اين
ميهمان خانه ي مهمان کش روزش تاريک
که به جان هم نشناخته انداخته است
چند تن خواب آلود
چند تن نا هموار
چند تن نا هشيار

+نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت11:3توسط نازنین | |

: يک شعر
شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خيال
خواب از سرم به نغمه مرغي پريده بود
در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت
روياي عمر رفته مرا پيش ديده بود
در عالم خيال به چشم آمدم پدر
کز رنج چون کمان قد سروش خميده بود
موي سياه او شده بود اندکي سپيد
گفتي سپيده از افق شب دميده بود
از خود برون شدم به تماشاي روي او
کي لذت وصال بدين حد رسيده بود
دستي کشيد بر سر و رويم به لطف و مهر
يکسال ميگذشت پسر را نديده بود
ياد آمدم که در دل شبها هزار بار
دست نوازشم به سر و رو کشيده بود
چون محو شد خيال پدر از نظر مرا
اشکي به روي گونه زردم چکيده بود
 
شعر از سياوش کسرايی