تبليغاتX
عروسک زشت

عروسک زشت

آنچه هستي هديه خداوند به توست و آنچه مي شوي هديه تو به خداوند است

چقدر زود؟آخه چرا بايد تو 65 سالگي وقتي مامانش هنوز زندست ، بميره؟نمي دوني چه دردي داره صبح عاشورا  با صداي تلفن پا شي بهت بگن بابا بزرگت مريضه حالش بده با نگراني و ترس و لرز با مامان بابا پاشي بري اونجا بفهمي فوت كرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!نمي دوني؟!!

اون بيچاره صبح موقع اذان صبح فوت كرد.بميرم واسه ريه هاي مريض بابا بزرگم! آخرش گاز بابا بزرگمو كشت!! اون بيچاره ناراحتي قلبي داشت سرما خورده بود حالش بد بود !! اون نبايد سرما مي خورد سرما كه خورد حالش خيلي بد شد  20  روز تو سرما  تو خونه موند و خونه ي هيچ كدوم از بچه هاش نرفت! عزيزم حدود يه ماه واسه بيماري معدش رفته بود تهران  ، بابا بزرگم مي گفت:فرشته نيا اين جا سرده! ولي 2-3   روز آخر به عزيزم مي گفت بيا ديگه حالا! بيا! بعد برو عزيزم كه اومد عزيزمو ديد 2روز بعد(يعني امروز صبح )فوت كرد.

سعادت روز عاشورا مردن ، نصيب هر كسي نمي شه اما من بدبخت چي ؟بدون بابابزرگم چيكار كنم ؟واي خدا جون من تا ديشب پيشش بودم ساعت 9  ديشب هم زنگ زدم بهش گفتم نرفتين بيرون ؟حالش خوب بود چرا يهو اين طور شد؟باور نمي كنم! حالا چه طوري تحمل كنم وقتي برم خونشون و اون نباشه اونجا ؟؟؟؟ اين آخرا يه مدت رفته بودم خونشون پيششون موندم (حدود 2  هفته) كه اونجا درس بخونم هر نيم ساعت ميومد واسم شيريني مياورد هي ميگفت چيزي لازم نداري؟بميــــــــــــــــــــــــــــــرم واسش!

واي امروز از بدترين روزاي عمرم بود انگار از همه متنفر بودم خونشون از آدم پر بود همه واسه تسليت اومده بودن .از همشون بدم ميومد كه دارن واسه بابابزرگ من گريه مي كنن؟فكر مي كردم اونا كشتنش! با اينكه اشكاي خودم هم بند نميومد،با خودم مي گفتم چه طور مرده كسي كه بزرك خاندان تفاخري بود من خودم ديشب باهاش حرف زدن اينا دارن دروغ مي گن نمي خواسم باور كنم نمي تونسم باور كنم!چه طور باور كنم ؟آخه شما نمي دونين اون كي بود؟؟؟اون عليرضا تفاخري بود !چه طور بايد باور مي كردم بابام بي بابا شده؟بابابزرگ مهربونم ديگه مرده واي امروز كه آوردنش تو خونه قيافشو ديدم دلم ميخواس بپرم تو بغلش بغلش كنم ببوسمش بگم از پيشم نرو منو تنهام نذار.ولي خيلي شلوغ بود به زور تونستم قيافشو ببينم از يه ربع نه صبح تا همين حالا بيرون بودم خونه عزيزم اينا بعد رفتيم دفنش كرديم يه صف طولاني .واسش علم هم آورده بوديم .عزاش شد مثه عزاي امام حسين! امروز همه جا تعطيل بود همه ي اعلاميه ها با 6-7 تا از عكس هاش رو من اسكن كردم خودم اعلاميه فوتشو تايپ و پرينت كردم  .هنوزم باورم نمي شه بابابزرگ تنهامون گذاشت..

خدايا امتحان هندسه رو چيكار كنم بعدش ادبيات و فيزيك و آمار!!! واي همشم پشت سر هم خدايا من خيلي بدبختم !چيكــــــــــــــــــــــــــــار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت0:0توسط نازنین | |

بچه بودم نه ديگه منتظر زنگ بودم 


 نه ديگه واسه تو مثل تو دلتنگ بودم


بچه بودم تو نبودي شبا زود خوابم مي برد


 دل كوچيكم فقط غصه بازي رو مي خورد


 بچه بودم چه قدر صاف و روون مي خنديدم


 خوبيش اين بود كه ازت نمي خوامت نمي شنيدم


 بچه بودم همه ام مثل خودم بچه بودن


 نرم و ساده مث خاكاي توي باغچه بودن


 بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود


 سر فكراي پريشون انقدر شلوغ نبود


 بچه بودم همه چي درست مي شد ، سخت نبود


 هيچكي اندازه ي من اونروزا خوشبخت نبود


 بچه بودم دلمو هنوز كسي نبرده بود


 هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود


 بچه بودم قدرمو زمونه بيشتر ي دونست


 كوچمون حالا منو از تو كه بهتر مي دونست


بچه بودم كسي بيخود منو اذيت نمي كرد


 مث تو ميون بازيا خيانت نمي كرد


 بچه بودم كسي مثل تو باهام بد نمي شد


 بي توجه از كنار رؤياهام رد نمي شد


 بچه بودم نبود اون كسي كه بهم راس نمي گفت

 
 مث تو هيچكي بهم هر چي دلش خواس نمي گفت


بچه بودم عالمي بود آخه عاشق نبودم


 از دس چشماي تو ، تو حسرت دق نبودم


بچه بودم بدون هيچ غصه اي رفتم شمال


 لب دريا خونه هاي ماسه هاي ، بوي بلال


بچه بودم توي قايق بي تو خيلي خوش گذشت


 دنيا رو كاش مي دادم سالاي رفته بر مي گشت


 بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود


 لا به لاي دفترام ،‌ جز دو تا برگ ياس نبود


بچه بودم عكس تو باعث دردسر نشد


 جز تو هيچكي باعث رفتن به سفر نشد


بچه بودم انقدر از سادگيا دور نبودم


 واسه گوش دادن به تو ، انقدر مجبور نبودم


 بچه بودم كسي مثل تو منو رنج نداد


 برد و باخت تلخ ما مزه شطرنج نداد


 بچه بودم دلم از هيچكسي ناراضي نبود


 فكر و ذكرم پيش هيچ چيزي به جز بازي نبود


 بچه بودم آسمون يه عالمه ستاره داشت


 غصه مون هر چي كه بود يه دنيا راه چاره داشت


 بچه بودم و قهر و آشتيم روي هم لحظه نبود


 اخم و دردم واسه حرفي كه نمي ارزه نبود


 بچه بودم بيشتر از اين زمونا در مي زدن


 اونروزا بزرگترا بيشتر به هم سر مي زدن


 بچه بودم قلباي تو دفترم حقيقي بود


 روي دفتر خاطراتم عكس جوجه تيغي بود


 بچه بودم چقدر شعراي خوب بلد بودم


 كندن اسما رو رو درخت و چوب بلد بودم


 بچه بودم چشم تو در به درم نكرده بود


 اونروزا فكر و خيالت ،‌ خبرم نكرده بود


بچه بودم روزاي هفته شبيه هم نبود


 حواسم پهلوي اينكه چي بهت بگم نبود


 بچه بودم شادي پر بود تو دل بادكنكم


آخر اون روزا كسي بود كه بياد به كمكم


بچه بودم غروبا بوي غريبي نمي داد


 كسي هديه به كسي ساعت جيبي نمي داد


 بچه بودم اگه مثل حالا مجنون مي شدم


 از بزرگ شدن واسه ابد پشيمون مي شدم

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت22:33توسط نازنین | |

 

ایرانی عزیز با مصرف همزمان دوغ ، باقلا ، سیر و لوبیا و تولید گاز از قطع شدن آن جلوگیری کنید "شرکت گاز و گوز ایران"

 توجه به اينکه « انرژي هسته اي حق مسلم ماست ولي فعلا گازمان قطع ‏شده است» و با عنايت به اينکه قرار بود يک سال پس از رياست جمهوري نفت سر سفره مردم ‏بيايد، اما دو سال پس از آن بنزين از سفره مردم حذف و سه سال بعد يعني امسال نيز گاز قطع ‏شده است، از کليه ملت بدون گاز ايران درخواست مي شود، براي گرم کردن تنور انتخابات فعلا ‏از هيزم استفاده کنند

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت19:40توسط نازنین | |

چند تا مدل فشن!


 

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت17:38توسط نازنین | |

كمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــك

 

دارم يخ مي زنم ! آه ديگه دستام نمي تونن تايپ كنن!!!!! چرا ما گاز نداريم اونم تو اين هواي سرد!!!! ؟؟كي 

 

جواب منو ميده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هان؟كي؟! بابا گاز ما امروز صبح قطعيد!!! خاله ي بدبختم 6 روز پيش گازشون

 

رفت ! دو روز پيش اومد دوباره ديشب رفت!!! بابا دختر خاله ي بيچارم كلاس اوله! يخ مي كنه خوب ! آخه اين

 

 چه كشوريه ؟ هان؟ چه مملكت مزخرفيه؟! اصلا" چه ربطي به مملكت داره مردشوره مسوولان  رو ببرن! بابا ما

 

 چرا بايد به افغانستان 500 ميليون بديم ؟؟؟چرا بايد اين قدر به عراق كمك كنيم با اين همه فقير بيچاره اي

 

كه تو روستا هاي دور افتاده حتي تو خيلي از شهرا نون شب ندارن! جاي خواب ندارن! آخه چرا؟؟؟ چرا يكي

 

نيست بگه آخه صادرات چرا وقتي خودمون لازم داريم ؟ هان؟ چرا اين وضع كشوره؟ملت دارن از سرما يخ

 

مي زنن ولي مثل خر تو خونه هاشون قايم شدن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

 

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بابا عاجزانه خواهش مي كنم يه خورده فكر كنين: ما فردا امتحان ادبيات فارسي داريم (با اين حجم زيــــــاد)!

 

 من دارم از سرما يخ مي زنم هر  5  دقيقه هالا هوب مي زنم و كلي اين ور اون ور مي پرم و مي رقصم تا

 

 خير سرم 2  خط درس بخونم ! آخه اينم شد زندگي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بابا پاشين بيان تو خيابونا ! نرين امتحان ندين ! بابا اينا بايد بفهمن  اين مردم آدمن حيوون كه نيستن؟!

 

تو رو خــــــــــــــــــــــدا همين جوري منتظر نشينين تا از سرما بميرين! بابا بسه ديگه اگه مملكت داري بلد

 

نيستن خوب بايد بر كنار بشن!! چرا كسي اعتراض نمي كنه؟؟؟ اينا وضع خراب مملكت رو نمي بينن . اون وقت

 

 ميان خانومايي رو كه چكمه دارن جم مي كنن!

 

من خواهش مي كنم اونايي كه اين مطلب رو مي خونين كمك كنين  همكاري كنين با بقيه مردم ايران  دوباره

 

ايران بسازيم .بابا   1  ساعت وقتتون رو به جاي چت پاشين بياين توي خيابونا تظاهرات كنين ! بابا مثلا" ما  

 

جووناي اين مملكتيم! خواهش مي كنم يه كم فكر كنين! بابا من x شر  نمي گم . فقط بايد به خودمون بيايم!!!!

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت20:10توسط نازنین | |

اين شعر توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره : وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت20:36توسط کیا | |

+نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت18:53توسط نازنین | |

رشتيه در خونه رو باز مي کنه مي بينه يه مرده سريع مي دوه بيرون . خلاصه دنبالش ميکنه . مرده بدو رشتيه بدو . بالاخره سرکوچه گيرش مياره . يقه شو ميگيره ميگه : مرتيکه اومدي عشق و حالتو کردي .... دمپايي رو کجا مي بري

ترکه چاق بوده ميخواسته ماشين پژو 206 بخره. ميره پشت فرمان بشينه ماشين رو امتحان کنه، ميبينه جا نميشه، مياد پايين به يارو فروشنده ميگه: اين ماشين که يک کمي تنگه، يک شماره بزرگتر، پژو 207 ندارين؟

پدري براي سرگرم كردن فرزندش نقشه جهان را چند قسمت كرد و به او داد تا مانند پازل درستش كند. پسر خيلي زود اين كار را تمام كرد. پدر كه ميدانست فرزند با نقشه دنيا آشنايي نداشته تعجب كرد و پرسيد: ...چه طور به اين سرعت توانستي تكميلش كني ؟؟؟ پسر جواب داد: پشت نقشه عكس يه آدم بود ، آدم را ساختم جهان خود به خود درست شد

قطعه‌اي از شاهكار ادبي يک ترک : شب بود و خورشيد به روشني مي‌درخشيد، پيرمردي جوان، يكه و تنها با خانواده‌اش در سكوت گوش‌خراش خيابان قدم‌زنان ايستاده بود

دوست داشتم جيگرتو بخورم اما حيف بايد تا عيد قربان سال ديگه صبر کنم

بابا نوئل بهم گفت بين گل و گلدون يکيو انتخاب کنم...منم گلدون رو گرفتم تا تورو توش بذارم.... . . . . . . . . آخه تو بهترين کود دامي دنيايي

زنه سوار ماشين ترکه ميشه ميگه امان از گروني رون و سينه ! ترکه ميگه لاپا! لاپا رو بگو ! زنه داد ميزنه خفه شو بي ادب ! ترکه ميگه بابا لاپا، نخود، عدس

خوبه ديگه, تو راحت تو خونه نشستي ولي من الان تعميرگاه هستم, ميدوني چرا؟ . . . . چون . . . . خرابتم

ايرانسل داران عزيز! به لحظات ملکوتي 11 شب تا 7 صبح نزديک مي شويم. التماس دعا. عيد غدير، 22بهمن، چهارشنبه سوري، نوروز 87 و هر مناسبتي هست مبارک. ستاد پيش بيني اتمام طرح قرمز ايرانسل

وقتي که بچه بودم هر شب دعا ميکردم که خدا يک دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم که اينطوري فايده ندارد. پس يک دوچرخه دزديدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد

به ترکه ميگن چرا از قبض اب و برق و گاز خوشت مياد ميگه :چون پشتش نوشته :مش ترک گرامي

اختفواياايهاالذين لايتمسمسون. (تف بر شما اي كساني كه اس ام اس نميدهيد)

بوسه بر عكست زنم ترسم كه قابش بشكند.قاب عكس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم كه تارش بشكند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

زن خودش را خوشگل می کند چون خوب فهمیده که چشم مرد، تکامل یافته تر از مغز اوست!" دوریس دی

ياد گرفتم که : 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگي کند. 2. با وقيح جدل نکنم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روحم را تباه مي کند . 3. از حسود دوري کنم چون حتي اگر دنيا را هم به او تقديم کنم باز هم از من بيزار خواهد بود . 4. تنهايي را به بودن در جمعي که به آن تعلق ندارم ترجيح دهم

جشنواره فيلمهاي ايرانسل: من ترانه ديگه شارژ ندارم، در جستجوي آنتن، چند ميگيري اس.ام.اس ندي؟؛ شبا آنتن نميده آيدا

براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد ديوانه هيچ نداشت و گريست (گمان کردندچون هيچ ندارد مي گريد.) اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشکست و قيمت اشک عشق

بچه: مامان، من چه جوري به دنيا اومدم؟ مادر: بابات خر شد اومد خواستگاري من، من هم خر شدم باهاش ازدواج كردم، بعد خرتوخر شد و تو به دنيا اومديچه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟ چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟ پیله ات را بگشا تو به اندازه یک پروانه زیبایی

فرق من و تو: گفتی عاشقمی، گفتم دوستت دارم. گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم، گفتم من فقط ناراحت میشم. گفتی من بجز تو به کسی فکر نمی کنم، گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر می کنم. گفتی تا ابد تو قلب منی، گفتم فعلا تو قلبم جا داری. گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم، گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه، من فقط دلم میخواد طرف رو خفه کنم. گفتی ... ، گفتم... . حالا فکر کردی فرق ما این هاست؟ نه! فرق ما اینه که: تو دروغ گفتی، من راستشو

معتاده در حال نماز خوندن : ...الحمدلله رب العالمين... خدايا سرتو درد نميارم ... ، ولاالضالين!

قفس داران سکوتم را شکستند/دل دائم صبورم را شکستند/به جرم پا به پائي عشق رفتن/پرو بال عبورم را شکستند/مرا از خلوتم بيرون کشيدند/چه بي پروا حضورم را شکستند/تمنا در نگاهم موج مي زد/ولي روياي دورم را شکستند

 

+نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت18:53توسط نازنین | |

 

+نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت18:45توسط نازنین | |

 happy birth day to meeeee!

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت18:22توسط کیا | |

می‌ توان‌ تخم‌ مرغ‌ را به‌ صورت‌ پخته‌ و یا پوستهِ خالی‌شدهِ آن‌ را طراحی‌ و تزیین‌ كرد. برای‌ خالی‌ كردن‌ تخم‌ مرغ‌ خام‌ به‌ وسیله‌ ای‌ نوك‌ تیز (مثلاً یك‌ سوزن‌ بزرگ) نیاز دارید. ابتدا تخم‌ مرغ‌ را خوب‌ تكان‌ دهید. بهتر است‌ تخم‌ مرغ‌ تازه‌ نباشد تا در اثر تكان ‌دادن، زرده‌ و سفیده‌ كمی‌ مخلوط‌ شوند. با وسیلهِ شی نوك ‌تیز مانند سوزن بزرگ سوراخ‌ كوچكی‌ در سر باریك‌ تر پوسته‌ تخم‌ مرغ‌ و سوراخ‌ بزرگ تری‌ در انتهای‌ دیگر آن‌ به‌ وجود آورید. سوراخ‌ كوچك‌ تر را رو به‌ دهانتان‌ قرار دهید و با فشار، داخل‌ آن‌ بدمید تا محتویات‌ تخم ‌مرغ‌ از طرف‌ دیگر خارج‌ شود (می‌ توانید این‌ محتویات‌ را داخل‌ ظرفی‌ بریزید و برای‌ تهیه‌ غذا از آن‌ استفاده‌ كنید) اگر می‌خواهید روی‌ تخم‌مرغ‌ پخته ‌شده‌ طراحی‌ كنید، تخم ‌مرغ ها را به‌ آرامی‌ بشویید و در مقداری‌ آب‌ به‌ مدت‌ پنج‌ دقیقه‌ بجوشانید. برای‌ این كه‌ پوست‌ آنها ترك‌ نخورد لازم‌ است‌ آب‌ را با حرارت‌ كم‌ و آرام ‌آرام‌ به‌ جوش‌ آورید تا تغییر دمای‌ پوستهِ تخم‌ مرغ‌ ناگهانی‌ نباشد؛ به‌ خصوص‌ اگر آن‌ را تازه‌ از یخچال‌ بیرون‌ آورده‌ باشید.

برای‌ رنگ ‌كردن‌ تخم ‌مرغ‌ می ‌توانید از رنگ های‌ خوراكی‌ یا مواد طبیعی‌ مثل‌ چغندر (برای‌ رنگ‌ سرخابی)، زردچوبه‌ (رنگ‌ زرد)، برگ‌ اسفناج‌ (سبز)، كلم‌ قرمز (آبی) ، قهوه‌ (قهوه‌ای) و پوست‌ پیاز (نارنجی‌ یا ارغوانی) استفاده‌ كنید.

در یك‌ ظرف‌ آب‌ یك‌ قاشق‌ چایخوری‌ سركه‌ و مقداری‌ ماده‌ رنگی‌ مورد نظر را بریزید و مخلوط‌ كنید. سپس‌ تخم ‌مرغ های‌ خالی‌ یا پخته ‌شده‌ را در یك‌ ردیف‌ در ظرف‌ بچینید. مقدار آب‌ باید به‌ اندازه‌ای‌ باشد كه‌ روی‌ تخم‌ مرغ ها را بپوشاند. مدت‌ پانزده‌ دقیقه‌ آب‌ را بجوشانید تا پوسته‌ تخم‌ مرغ ها رنگ‌ بگیرد.

تخم‌مرغ‌ با طرح‌ برگ‌

مواد و وسایل‌ لازم‌


- تخم‌ مرغ‌ درشت‌ و سفید (به‌ تعداد لازم)

- برگ‌ تازه‌ گیاهان‌ (به‌ دلخواه)
- جوراب‌ نایلونی‌ زنانه‌
- ماده‌ طبیعی‌ رنگی‌ یا رنگ‌ خوراكی‌ (كه‌ پیش‌ از این‌ توضیح‌ داده‌ شد.)

روش‌ كار


سطح‌ هر تخم‌مرغ‌ (پخته‌ یا خالی‌شده) را مرطوب‌ كنید و با دقت، برگ‌ مورد نظر (شبدر، جعفری‌ و...) را روی‌ آن‌ قرار دهید؛ طوری‌ كه‌ دو انتهای‌ برگ‌ در دو انتهای‌ تخم‌ مرغ‌ قرار گیرد. قطعه‌ای‌ از جوراب‌ را با دقت‌ روی‌ تخم ‌مرغ‌ بكشید و دو طرف‌ آن‌ را با كش‌ محكم‌ ببندید. مقداری‌ از ماده‌ رنگی‌ مورد نظر را در یك‌ قابلمه‌ آب‌ بریزید و ده‌ دقیقه‌ بجوشانید. سپس‌ تخم‌ مرغ ها را در آن‌ قرار دهید و سی‌ دقیقه‌ بجوشانید تا پوست‌ رنگ‌ دلخواه‌ را به‌ خود بگیرد. تخم‌مرغ ها را از رنگ‌ بیرون‌ آورید و زیر شیر آب‌ سرد بگیرید تا خنك‌ شوند. آرام‌ جوراب‌ را از روی‌ آنها بردارید. می ‌بینید كه‌ قسمت‌ زیر برگ‌ رنگ‌ نشده‌ و طرح‌ آن‌ روی‌ تخم‌ مرغ‌ ظاهر شده‌ است.

وسایل مورد نیاز:

تخم مرغ سالم با پوست صاف و تمیز در دمای اطاق

سوزن ته گرد (برای راحتتر شدن کار میتوان یک سوزن را به ته چوب حصیر وصل کرد )
شمع و سه پایه برای گرم کردن موم
رنگ متنوع برای رنگ کرن تخم مرغها
موم و پارافین مایع به مقدار مساوی
دستمال لطیف برای خشک کردن و براق کردن تخم مرغها


طرز کار:

مرحله اول :( آماده سازی تخم مرغها ) ابتدا با سوزن لحاف دوزی در دو سر تخم مرغ سوراخ ایجاد کنید سوراخ قسما پهن تخم مرغ باید کمی بزرگتر باشد تا مایع داخل تخم مرغ از آن خارج شود با سوزن لحاف دوزی زرده را بترکانید و برای تخلیه کل مواد داخل تخم مرغ از سوراخ کوچکتر به درون تخم مرغ بدمید بعد که داخل تخم مرغ کاملا تخلیه شد آن را با آب گرم بشویید ( مواد داخل تخم مرغ را در تهیه غذا به کار برید)!!
مرحله دوم: یک طرح ( مانند تصویر) یا به دلخواه خود بر روی کاغذ طراحی کنید
مرحله سوم: موم را با پارافین مخلوط کرده روی حرارت غیر مستقیم آب کنید توجه داشته باشید که در این مرحله باید سریع کار کنید از موم آب شده با کمک سوزن روی تخم مرغ طرح مورد علاقه خود را پیاده کنید با فشار آرام پارافین روی پوسته تخم مرغ نقطه و با کشیدن نقطه به طرف بالا یا پایین طرح اشکی درست کنید
مرحله چهارم: مرحله اول رنگ آمیزی است تخم مرغ را در رنگ مورد علاقه خود قرار دهید توجه داشته باشید که نقاط پوشیده شده با موم رنگ نمیگیرد وقتی رنگ خشک شد دوباره طرح با موم بروی تخم مرغ ایجاد کرده مرحله رنگ آمیزی را تکرار کنید (بهتر است از رنگهای ملایم شروع کرده بعد رنگهای تیره تر استفاده کنید)
مرحله پنجم: بعد از تکرار مرحله ۳ و ۴ به تعداد مورد علاقه تخم مرغ را به آرامی به حرارت شمع نزدیک کنید و موم که آب شد آن را سریع با دستمال پاک کنید (دستمال را روی تخم مرغ نکشید)
مرحله ششم: از جلا برای برق انداختن و اضافه کردن زیبایی طرح استفاده کنید

 

+نوشته شده در یکشنبه نهم دی 1386ساعت19:54توسط نازنین | |

+نوشته شده در یکشنبه نهم دی 1386ساعت19:49توسط نازنین | |

دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید(آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟) کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسید:(آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟) دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید): آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟) برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت:(با این وصف خدا وجود ندارد).
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید: (آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟) همه سکوت کردند.
(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟) همچنان کسی چیزی نگفت.
(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟)
وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد.

+نوشته شده در یکشنبه نهم دی 1386ساعت12:9توسط نازنین | |

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است* به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست* شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه* این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر* مدام می گفتند که دست از تلاش بردارند* چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد.

بالاخره یکی از دو قورباغه* تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد.

اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد* او مصمم تر می شد* تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد.

وقتی بیرون آمد* بقیه قورباغه ها از او پرسیدند:<< مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟>>

معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع* او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند.

 

+نوشته شده در یکشنبه نهم دی 1386ساعت11:47توسط نازنین | |

 

مراقب افكارت باش كه گفتارت مي شود. مراقب گفتارت باش كه رفتارت مي شود. مراقب رفتارت باش كه عادت مي شود. مراقب عادتت باش كه شخصيتت مي شود. مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شود. (امام على)

 

+نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت23:11توسط نازنین | |

+نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت23:11توسط نازنین | |