تبليغاتX
عروسک زشت

عروسک زشت

آنچه هستي هديه خداوند به توست و آنچه مي شوي هديه تو به خداوند است

دنيا به سمت كوچك شدن پيش مي‌رود. دستگاه‌هاي موبايل روز به روز فراگيرتر مي‌شوند و هر روز فناوري‌هاي جديد جاي خود را به جديدترها مي‌دهند. سان نيز با جاوا به ميدان آمده است. آن‌ها قصد دارند حضور خود را در بازار موبايل پررنگ كنند و سهم بيشتري را در اختيار بگيرند. يك فريم‌ورك مستقل از پلتفرم، تنها يكي از زيرمجموعه‌هاي جاوا است. سان علا‌وه بر سيستم‌عامل دستگاه‌هاي موبايل، كارت‌هاي هوشمند را نيز نشانه گرفته است. سان در آينده خورشيدي در جيب شما خواهد بود ... .

Java 2 Micro Edition چيست؟

زبان برنامه‌نويسي جاوا بيشتر با محيط برنامه‌نويسي تحت سرورش يا Java 2 Enterprise Edition شناخته مي‌شود؛ محيطي كه شامل فناوري‌هايي از قبيل Enterprise Java Beans) EJBS)، سِرولت‌ها (servlets)، و ‌‌JSPs
(Java Server Pages)ها است.

با اين حال جاوا در اصل به عنوان يك زبان برنامه‌نويسي سمت كلا‌ينت و براي مصرف‌كنندگان طراحي شد؛ زباني كه با هدف استقلا‌ل نرم‌افزارها از پلتفرمي كه آن را اجرا مي‌كردند، توسعه يافت و به سرعت همه‌گير شد. اما اكنون جاوا به خصلت اجداد خويش بازگشته است.
 
Java 2 Micro Edition) J2ME) نيز پلتفرمي است كه براي دستگاه‌هاي موبايل طراحي شده و هدف آن ارائه نرم‌افزارهايي است كه مستقل از سكوي كاري مقصد و سيستم‌عاملِ اجرا كننده آن (كه در دنياي دستگاه‌هاي موبايل، تنوع بيشتري دارند)، به ارائه خدمات بپردازند.

پلتفرم Java2

چيزي كه اكنون به آن جاوا مي‌گوييم، در حقيقت پلتفرم Java2 از شركت سان مايكروسيستمز است كه در سه نسخه متفاوت عرضه مي‌شود

Java 2 Standard Edition)  J2SE)
Java 2 Enterprise  Editon) J2EE)
Java 2 Micro  Editon) J2ME

هر نسخه از پلتفرم مذكور، يك محيط اجرايي كامل را كه از JVM يا ماشين مجازي جاوا يك سري و كلا‌س‌هاي كتابخانه‌اي تشكيل شده براي اجراي نرم‌افزارهاي مبتني بر جاوا فراهم مي‌كند.

هر يك از سه نسخه با هدف اجراي نرم‌افزارهاي متفاوت روي سكوهاي كاري متفاوت طراحي شده و توسعه يافته‌اند. J2EE با هدف ايجاد و توسعه نرم‌افزارهاي دسكتاپ طراحي شد. اين پلتفرم كلا‌س‌هاي ضروري رابط‌ كاربر را براي توليدكنندگان نرم‌افزار فراهم مي‌كند.

نرم‌افزارهاي با هدف استفاده در سرورها نيز توسط J2EE طراحي و توليد مي‌شوند و J2ME نيز در توليد نرم‌افزارهايي براي دستگاه‌هاي موبايل كاربرد دارد. آنچه تفاوت بين اين نسخه‌ها محسوب مي‌شود، كلا‌س‌هاي كتابخانه‌اي است كه در هر يك از نسخه‌ها تعريف مي‌گردد. به بيان ساده، مي‌توان J2ME را زيرمجموعه‌اي از J2SE و J2SE را زيرمجموعه‌اي از J2EE محسوب كرد.

زياد بودن حجم و تعداد كلا‌س‌هاي J2SE (كه چيزي حدود ده تا بيست مگابايت است و براي دستگاه‌هاي موبايل امروزي، بزرگ و حجيم) باعث تولد J2ME شد. اين پلتفرم شامل كتابخانه‌هاي كمتر و اختصاصي‌شده با حجمي قابل قبول براي دستگاه‌هاي ضعيف‌تر (نسبت به دسكتاپ‌ها) است. مشخصه‌هاي J2ME ،J2SE و J2EE به صورت مفصل در Java Communily Process) JCP) تعريف شده و قابل دسترس است. براي اطلا‌عات بيشتر مي‌توانيد به www.jcp.org مراجعه كنيد.

Java 2 Micro Edition

در پلتفرم J2ME، محيط اجرايي جاوا براي دستگاه‌هاي كوچك و با قابليت‌هاي محدود يعني دستگاه‌هايي كه در مقايسه با دسكتاپ‌ها از حافظه خيلي كمتر و محدودتر، صفحه‌نمايش كوچك‌تر و پردازنده‌هاي كندتر استفاده مي‌كنند، تنظيم شده است.

نكته اصلي اين است كه برنامه‌نويسي در اين محيط فرق چنداني با J2SE ندارد و تنها موارد موجود،‌دسترسي به منابع كتابخانه‌اي كمتر و البته حافظه اجرايي محدودتر است. مديريت حافظه يكي از مهم‌ترين مسائلي است كه بايد به آن توجه كرد تا نرم‌افزار نهايي در پلتفرم مقصد، در حين اجرا با مشكلي مواجه نگردد.

البته J2ME اولين قدم براي تطبيق جاوا با محيط‌هاي اجرايي كوچك همچون دستگاه‌هاي موبايل نيست. Personal Java و Embeded Java نيز تلا‌ش‌هايي بودند تا نرم‌افزارهايي مبتني بر Java 1.1.x براي دستگاه‌هاي موبايل توسعه يابند. اما امروزه، Personal Java و Embeded Java، از رده خارج شده‌اند و جاي خود را به J2ME داده‌اند.

لا‌زم به ذكر است كه از 22 دسامبر سال 2006 ميلا‌دي، سان مايكروسيستمز كه منبع J2ME يا قسمت مهمي از آن را تحت General Public License) GPL) در اختيار عموم قرار داده است كه گفته مي‌شود در طي پروژه‌اي با نام Phone ME انجام گرفته است.

نگاهي به معماري Java ME

J2ME مجموعه‌اي از كتابخانه‌ها و فناوري‌هاي  مختلف است كه در كنار هم، محيطي براي اجراي يك نرم‌افزار در يك دستگاه موبايل فراهم مي‌كنند. در كلي‌ترين بحث مي‌توان گفت كه J2ME مبتني بر سه المان اصلي است:

˜پيكربندي: بسياري از كتابخانه‌هاي پايه و قابليت‌هاي ماشين مجازي براي رِنج وسيعي از دستگاه‌ها را شامل مي‌شود.
˜ ‌پروفايل: مجموعه‌اي از APIها براي پشتيباني از رِنج كمتري از دستگاه‌ها است.
˜بسته‌هاي انتخابي: مجموعه‌اي از APIهاي اختصاصي شده است.

پيكربندي ذكر شده در بالا‌ به دو پيكربندي مختلف تقسيم مي‌شود:

يكي براي دستگاه‌هاي همراه ضعيف، يعني Connected Limited Device Configurtion) CLDC) و ديگري، براي دستگاه‌هايي با قابليت بيشتر و قدرتمندتر؛ يعني Connected Device Configuration) CDC) شكل 1 موقعيت J2ME و ارتباط آن با ديگر فناوري‌هاي جاوا را نشان مي‌دهد.

تفاوت‌هاي CLDC و CDC به‌طور خلا‌صه اين است كه CDC براي دستگاه‌هايي در نظر گرفته شده كه از نظر قابليت‌هاي سخت‌افزاري و عملكردي در رده بالا‌تري قرار دارند.

شكل 2 رابطه CDC و CLDC را نشان مي‌دهد. لا‌زم به ذكر است كه Midletها، به نرم‌افزارهاي كوچكي گفته مي‌شود كه توسط J2ME طراحي شده و توليد گرديده‌اند.

اين نرم‌افزارها مشابه Appletها و Servletها در J2SE و J2EE هستند.

Java Card

جاوا كارت فناوري نسبتاً نوظهوري است كه براي استفاده از پلتفرم جاوا روي كارت‌هاي هوشمند مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

كارت‌هاي هوشمند وسايلي هستند كه از نظر حافظه و محدوديت‌هاي ديگر، از دستگاه‌هايي كه به وسيله J2ME پشتيباني مي‌شوند، ضعيف‌ترند.

با اين‌كه كارت‌هاي هوشمند يا Smart Cardها چندان هم جديد نيستند، كاربرد وسيعي در حوزه امنيت شخصي دارند. اين كارت‌ها در حدود دو دهه پيش در اروپا ابداع شده، گسترش يافتند و در مراحل اوليه، بيشتر حافظه‌هاي همراهي بودند كه حاوي اطلا‌عات ذخيره‌شده‌اي بودند و براي جلوگيري از دزدي از تلفن‌هاي عمومي مورد استفاده قرار گرفتند.

امروزه نيز مي‌توانيم نمونه اين كارت‌ها را در تلفن‌هاي عمومي كشورمان ببينيم. اما فناوري SmartCard يك استاندارد صنعتي است كه توسط Joint Technical Committee 1) JTC1) از سازمان بين‌المللي استانداردها يا ISO و به همراه IEC يا كميته بين‌المللي الكترونيك تعريف و تدوين شده است.

استاندارد بين‌المللي ISO/IEC 7816 كه در سال 1987 تدوين شد و آخرين بار در سال 2003 مورد بازبيني قرار گرفت، تعريف‌هاي كاملي از كارت‌هاي هوشمند ارائه مي‌دهد كه شامل خصوصيات ظاهري، اتصالا‌ت فيزيكي، سيگنال‌هاي الكترونيكي و پروتكل‌هاي ارسالي، دستورات،‌ مدل امنيتي، شناسه‌هاي كاربردي و المان‌هاي مشترك داده‌اي مي‌شود.

كارت‌هاي هوشمند عموماً از يك قطعه پلا‌ستيكي تشكيل شده‌اند كه در داخل، داراي ICهاي مختلفي مي‌باشند. SIM كارت‌ها هم به نوعي Smart كارت محسوب شده و از مدل‌هاي امنيتي پيچيده‌اي استفاده مي‌كند.

اين كارت‌ها از نظر طريقه دسترسي به دو دسته اتصالي و غيراتصالي تقسيم مي‌شوند. همان‌طور كه از نام آن‌‌ها پيداست، انواع غيراتصالي از RFID يا شناسايي با موج راديويي براي برقراري ارتباط استفاده مي‌كنند. در حال حاضر يك دستگاه مبتني بر Java Card از يك CPU هشت بيتي يا شانزده بيتي با كلا‌ك 7/3 مگاهرتز، 1KBرم و 61KB  حافظه داخلي بهره مي‌جويد.

 

فناوري جاواكارت علا‌وه بر آن‌كه در كارت‌هاي هوشمند مورد استفاده قرار مي‌گيرد، در نمونه‌هايي از دكمه‌هاي هوشمند و گره‌هاي USB نيز كاربرد دارند.

با توجه به اين پتانسيل بالا‌ و كاربرد وسيع چنين فناوري‌هايي در امروز و آينده بود كه سان به تعريف استاندارد جاوا كارت پرداخت و پلتفرمي را ارائه كرد كه از آن براي ايجاد JavaCard Appletها استفاده مي‌شد.



فناوري جاواكارت هم اكنون تحت نسخه 2.2 عرضه و پشتيباني مي‌شود و داراي سه زير مجموعه است:
- ‌ماشين مجازي جاواكارت كه زبان برنامه‌نويسي و ماشين مجازي مورد نياز آن را تعريف مي‌كند.
- محيط اجراي جاواكارت كه طريقه عملكرد زمان اجراي كارت‌هاي هوشمند را تضمين مي‌كند.
- API جاواكارت كه حاوي كلا‌س‌ها، بسته‌هاي جاوا و چارچوب كاري بايد جاواكارت را تشكيل مي‌دهد.

همچنين سان با عرضه JavaCard Develophent Kit) JCDK) كه حاوي پيكربندي‌هاي مرجع ماشين مجازي جاواكارت، محيط اجرايي جاواكارت و ديگر ابزاري توسعه JC است، زمينه را براي توسعه هرچه بهتر و آسان‌تر JC فراهم آورده است.

Java FX Mobile؛ سيستم‌عاملي جديد

Java FX Mobile يك سيستم‌عامل جاوايي است كه در آغاز توسط شركت JavaJa براي دستگاه‌هاي موبايل ايجاد شد و در آوريل 2007 توسط سان‌مايكروسيستمز خريداري گشت. اين سيستم‌عامل جزئي از خانواده محصولا‌ت Java FX است كه پلتفرمي جديد براي PDAها اسمارت‌فون‌ها و دستگاه‌هاي همراه محسوب خواهد شد.
 
Java FX Mobile از ساختارهاي Java ME و Java SE روي يك هسته لينوكس بهره خواهد برد. گفته مي‌شود سان، Java FX Mobile را به صورت باينري در اختيار توليدكنندگان دستگاه‌هاي همراه خواهد داد كه قصد عرضه محصولي با رابطه كاربر و عملكردي متفاوت دارند.

طبق اعلا‌م سان، Java FX Mobile يك محيط اجرايي كاملا‌ً مبتني بر جاوا و فناوري‌هاي منبع‌بازِ لينوكس خواهد بود. اين سيستم‌عامل از Java ME و ديگر APIهاي استاندارد جاوا پشتيباني خواهد كرد تا قابليت اجراي رنج وسيعي از نرم‌افزاري جديد يا موجود را فراهم آورد.

سان اعتقاد دارد با پا گذاشتن در وادي سيستم‌عامل دستگاه‌هاي موبايل نسل بعد، به منبع‌باز و رايگان ماندنِ چرخه نرم‌افزارهاي كاربردي موبايل كمك خواهد كرد.

Java FX Mobile نقش فناوري‌هاي جاوا را در توسعه نرم‌افزاري موبايل افزايش خواهد داد و يك محيط نرم‌افزاري كاملا‌ً يكسان و مجتمع را در اختيار كاربران و توسعه‌دهندگان قرار خواهد داد. توليدكنندگان نيز مي‌توانند با استفاده از ميان‌افزارها و برنامه‌هاي كاربردي مقيم حافظه مبتني بر جاوا به صورت سفارشي و دلخواه قابل توليد هستند، هزينه‌هاي توليد و زمان عرضه به بازار محصولا‌ت خود را كاهش دهند.

اكنون جاوا روي بيش از 8/1 ميليون تلفن همراه عرضه شده و اكثر توسعه‌دهندگان نرم‌افزارهاي موبايل، از آن براي عرضه نرم‌افزارهاي خود استفاده مي‌كنند. اما Java FX Mobile نقش جاوا را در توسعه نرم‌افزارهاي موبايل پررنگ‌تر خواهد كرد.

اين مهم از طريق فراهم كردن ميان‌افزارها و API مبتني بر جاوا در اين سيستم‌عامل انجام خواهد پذيرفت. به‌علا‌وه، توليدكنندگان و اپراتورهاي موبايل نيز به راحتي و با هزينه كمتري مي‌توانند  نرم‌افزارهاي مورد نياز خود را سفارشي‌سازي كنند و در اختيار كاربران قرار دهند. مزاياي Java FX Mobile را مي‌توان از سه منظر بررسي كرد: منظر  توليدكنندگان، منظر توسعه‌دهندگان و منظر اپراتورها.

از منظر توليدكنندگان با استفاده از ميان‌افزارها APIهاي استاندارد جاوا، حذف و اضافه اجزاي تشكيل‌دهنده نرم‌افزارها براي سخت‌افزارهاي جديد در حال عرضه يا ايجاد قابليت‌هاي جديد در نرم‌افزارهاي مربوطه، بسيار راحت‌تر و با هزينه‌ كمتر انجام خواهد شد.

از ديد توسعه‌دهندگان طرف سوم، با استفاده از API استاندارد و بازِ جاوا،‌ايجاد و توليد يك نرم‌افزار فراگير كه نياز به تطبيق با سخت‌افزاري مختلف نداشته باشد و مستقل از محيط اجرايي، عملكرد صحيحي داشته باشد بسيار ساده‌تر شده است و هزينه‌هاي سرمايه‌گذاري كمتري را طلب مي‌كند.

اپراتورها نيز مي‌توانند با استفاده از اين پلتفرم به آساني و با هزينه‌هاي پايين‌تري به ارائه خدمات و نرم‌افزارهاي مخصوص خود بپردازند و از مزاياي عدم وابستگي اين نرم‌افزارهاي مبتني بر جاوا به سخت‌افزار برخوردار گردند.

به هر حال، Java FX Mobile رقيبي سرسخت براي سيمبيان، ويندوز موبايل و Limo خواهد بود. سان با اهداف آرمان‌گرايانه خود پا به ميدان رقابت غول‌هايي گذاشته است كه آينده‌اي هيجان‌انگيز را رقم خواهند زد. آيا سيمبيان و يار قديمي خود، نوكيا، برنده ميدان خواهند بود يا ويندوز موبايل؟

آيا موتورولا‌ و متحدان بزرگش همچون NTTDoCoMo و NEC قادر خواهند بود لينوكس جديدشان را در مقابل سيمبيان تجهيز كنند يا Limo بايد آماده مبارزه با لينوكسي ديگر از جنس جاوا يا همان Java FX Mobile باشد؟ نتيجه اين رقابت‌هاي سخت هرچه باشد، به يك مقصد منتهي مي‌شود: زندگي بهتر و متفاوت از آنچه تاكنون تجربه كرده‌ايم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت21:27توسط نازنین | |

 

 

رؤیاهایم را می‌فروشم

يک روز صبح ، ساعت نه ، كه روى تراس هتل ریویرای هاوانا ، زير آفتاب درخشان داشتيم صبحانه می‌خورديم ، موجى عظيم چندين اتومبيل را، كه آن پايين در امتداد ديوار ساحلى ، در حركت بودند يا توى پیاده‌رو توقف كرده بودند، بلند كرد و يكى از آنها را با خود تا كنار هتل آورد. موج حالت انفجار ديناميت را داشت و همه آدمهاى آن بیست طبقه ساختمان را وحشتزده كرد و در شيشه‌ای بزرگ ورودى را به صورت گرد درآورد. انبوه جهانگردان سرسراى هتل با مبل‌ها ، به هوا پرتاب شدند و عده‌اى از طوفان تگرگ شیشه زخم برداشتند. موج به ‌يقين بسيار بزرگ بود، چون از روى خيابان دوطرفه ميان ديوار ساحلى و هتل گذشت و، با آن قدرت ، شيشه را از هم پاشيد. داوطلبان بشاش كوبايى،  به كمك افراد اداره آتش‌نشانى ، آت و آشغال‌ها را دركمتر از شش ساعت جمع كردند و دروازه رو به دريا را گشودند و دروازه ديگرى کار گذاشتند و همه چيز را به صورت اول درآوردند. صبح كسى نگران اتومبيلی كه با ديوارجفت شده بود نبود، چون مردم خيال می‌كردند يكى از اتومبيلهايى است كه توى پياده رو توقف كرده بودند. اما وقتی‌كه جرثقيل آن را ازجايش بلندكرد، جسد زنى ديده شد که  كمربند ايمنى او را پشت فرمان ، نگه داشته بود ، ضربه آن قدرشديد بود كه زن حتى يك استخوان سالم برايش نمانده بود. چهره‌اش داغان شده بود، چكمه‌هايش دريده بود و لباسش تكه پاره شده بود. يك حلقه طلا به شكل مار با چشمانى از زمرد درانگشت دستش ديده می‌شد. پليس به اثبات رساند كه زن خدمتكار سفيرجديد پرتغال و زنش بوده . او دوهفته پيش همراه آنها به هاوانا آمده بود و آن روز صبح ، سوار براتومبيلى نو، راهی بازار بوده . وقتى اين موضوع را توى روزنامه خواندم نام زن چيزى را به خاطرم نياورد ، اما حلقه مارمانند و چشمان زمردش كنجكاوى مرا برانگيخت ،چون دستگيرم نشد كه حلقه دركدام يك از انگشتانش بوده .

اين خبر براى من بسيار بااهميت بود چون می‌ترسيدم همان زن فراموش‌نشدنى باشد كه اسمش را هيچگاه درنيافتم و حلقه‌اى شبيه همين حلقه در انگشت اشاره دست راستش داشت كه حتى در آن روزها از حالا غيرعادی‌تر بود. اين زن را سى و چهار سال پيش در وين ، توى ميخانه‌اى كه محل رفت و آمد دانشجويان امريكاى لاتينى بود، ديده بودم كه سوسيس و سيب زمينى آب پز و آبجو بشكه می‌خورد. من آن روز صبح از رم رسيده بودم و هنوزكه هنوز است واكنش سریع خود را در برابر سينه باشكوه اوكه حالت سينه خوانندگان اپرا را داشت ، دم‌هاى وارفته پوست روباهی كه روى یقه كتش آويخته بود، و آن حلقه مصرى مارمانند را به ياد دارم . زبان اسپانيايى را كه تعريفى نداشت با لحنى طنين‌دار و بدون مكث صحبت می‌كرد و من خيال می‌كردم كه او تنها زن اتريشى در پشت آن ميز طولانى چوبى است . اما اشتباه می‌كردم ، او توى كلمبيا متولد شده بود، و دردوران بچگى و در فاصله دو جنگ به اتريش آمده بود تا در رشته موسيقى و آوازدرس بخواند. سى سالى داشت اما خوب نمانده بود چون چهره‌اش چنگى به دل نمی‌زد و پيش از موقع شكسته شده بود. اما انسان جذابى بود و حيرت همه را برمی‌انگيخت .

وين هنوز شهر سلطنتى كهنى بود كه موقعيت جغرافيايی‌اش در ميان دو دنياى آشتی‌ناپذير، پس ازجنگ جهانى دوم ، آن را به صورت بهشت معاملات بازار سياه و جاسوسى بين‌المللى درآورده بود. من جايى دنج‌تر براى هم ميهن فراری‌ام ، كه هنوز توى ميخانه سرنبش دانشجويان غذا می‌خورد، سراغ نداشتم . او صرفا به خاطر پای‌بندى به ريشه‌هايش آن جا می‌آمد چون آن قدر پول داشت كه غذاى همه دوستان پشت ميزش را حساب كند. هيچ گاه اسم حقيقی‌اش را نمی‌گفت و ما هميشه او را با نامى آلمانى، كه راحت نمی‌شد تلفظ كرد، مي‌شناختيم ، نامى كه ما آمريكاى لاتينی‌ها در وين برايش ساخته بوديم ، يعنى فرو فريدا. من تازه به او معرفى شده بودم كه با گستاخى بی‌شائبه‌اى از او پرسيدم، چطور ما به دنيايی گذاشته كه اين همه با تپه‌هاى بادخيزكينديو متفاوت و دور است و او اين جمله بهت‌انگيزرا پاسخ داد:

"من رؤياهامو می‌فروشم ."

در واقع همين تنها حرفه او بود. او فرزند سوم از يازده فرزند مغازه‌دار مرفهى دركالداس سابق بود وهمين كه زبان بازكرد، اين عادت زيبا را درخانواده‌اش تعميم دادكه همه ، پیش از صبحانه خواب‌هایشان راتعریف كنند، يعنى وقتی‌كه كيفيت الهامبخشى درانسان به ناب‌ترين شكلى درحال پاگرفتن است . درهفت سالگی خواب ديد كه يكى از برادرهاش را سيلاب برده . مادرش صرفا از روى خرافه‌پرستى قدغن كردكه پسرش توى آبكند شنا کند با اين که او عاشق اين کار بود. اما فرو فریدا از قبل به شيوه خود پیش‌بينى‌اش را اعلام كرده بود.

گفته بود:"معنى اين خواب اين نيست كه برادرم غرق می‌شه بلكه منظور اينه كه نبايد لب به شيرينى بزنه ."

تعبيراو براى پسر پنج ساله ظاهرا روسياهى به دنبال داشت : چون او نمی‌توانست روزهاى يكشبه را بدون قاقالی‌لى به شب برساند. مادركه به استعداد غيبگويى دخترش اطمينان داشت اخطار را جدى گرفت . اما دراولين لحظه‌اى كه از پسرغافل ماند او با يك تكه شيرينى كارامل كه پنهانى مشغول خوردنش بود خفه شد و راهىبراى نجاتى نبود.

فرو فریدا گمان نمی‌كردكه از راه استعدادش بتواند زندگی كند تا اين كه زمستانهاى طاقت‌فرساى وين عرصه را براو تنگ كرد. آن وقت بود كه او در اولين خانه‌اى كه علاقه پيداكرد زندگی كند به دنبال کار برآمد ووقتی‌كه از او پرسيدند چه كارى ازدستش برمی‌آيد فقط این نكته را به زبان آوردكه :"من خواب مىبينم ." به تنهاكارى كه نیاز داشت توضيحى مختصر براى خانم خانه بود و آن وقت با دستمزدى كه تنها مخارج جزئى او را برمی‌آورد استخدام شد، اما يك اطاق قشنگ و سه وعده غذا دراختيارداشت ، به خصوص صبحانه که خانواده می‌نشستند تا از آينده نزديك تك تك اعضا خبر پيدا کنند : پدركارشناس امور مالى بود، مادر زن بشاشى بود و به موسيقي مجلسی عشق می‌ورزيد، و دو بچه يازده و نه ساله . آن ها همه مذهبى بودند و به خرافات تمايل داشتند و با علاقه به گفته‌هاى فرو فریدا دل می‌دادند كه تنها وظيفه‌اش كشف سرنوشت روزانه خانواده از طريق رؤياهاى آنها بود.

فرو فريدا براى مدتى طولانى و به خصوص در طول سال‌هاى جنگ ، كه واقعيت شرارت‌بارتر ازكابوس بود،كارش را به خوبی انجام می‌داد. تنها او بود كه در سر صبحانه تصميم می‌گرفت كه هركس در هر روز

دست به چه كارى بزند و چگونه بزند تا اين كه پيشگوییهایش به صورت قدرت مطلق خانه درآمد. سلطه‌اش بر خانواده بی‌چون و چرا بود. جزئی‌ترين آه به اجازه او از دهان برمی‌آمد. ارباب خانه در همان وقت‌هايی كه من در وين بودم درگذشت و اين بزرگوارى را نشان داد كه قسمتى از دارايی‌اش را براى آن زن به جا گذاشت به اين شرط كه فرو فریدا به ديدن خواب‌هایش براى خانواده ادامه بدهد تا به انتها برسند.

من براى مدتى بيش از يك ماه در وين ماندگار شدم و در شرايط طاقت فرساى دانشجويان ديگر سهيم بودم و به انتظار پولى لحظه‌شمارى می‌كردم كه هيچ وقت به دستم نرسيد. ديدارهاى فروفريدا كه با دست و دلبازى توأم بود با آن غذاهاى بخور و نمير براى ما جشن به حساب می‌آمد. يك شب كه آبجو مرا به وجد آورده بود، توى گوش من با قاطعيت زمزمه كرد:

"فقط اومدم به‌ت بگم كه ديشب خواب تو ديدم . بايد فورى از اين جا برى و تا پنج سال اين طرف‌ها پيدات نشه ." وجاى درنگ باقى نگذاشت .گفته‌اش با چنان قاطعيتى همراه بودكه من همان شب سوار آخرين قطار رم شدم . گفته‌اش آن قدر بر من تأثيرگذاشت كه از آن وقت به بعد خود را آدمى دانسته‌ام كه از فاجعه‌اى‌كه قرار بوده دامنگيرش شود جان به در برده و هنوزكه هنوز است پايم به وين نرسيده .

پيش از آن واقعه ناگوار هاوانا، فروفريدا را يك بارطورى نامنتظرانه و تصادفى ديدم كه برايم رازآميز بود. اين اتفاق در روزى پيش آمد كه پابلو نرودا در طول يك سفر دور و دراز، براى يك اقامت موقتى، براى

اولين بار از هنگام جنگ داخلى، پا به اسپانيا گذاشت. نرودا يك روز صبح را به قصد شكاركتاب‌هاى ناب دست دوم با ماگذراند و توى پورتر يك جلد كتاب قديمى از ريخت افتاده را ،كه شيرازه‌اش از هم پاشيده بود، خريد و در ازايش قيمتى پرداخت كه دو برابر حقوق ماهانه‌اش در سفارتخانه رانگون می‌شد . در لابه لاى جمعيت مثل فيل معلولى حركت می‌كرد و هر چيزى راكه می‌دید با كنجكاوى بچگانه به دنبال طرزكارش بود، چون دنيا در نظرش اسباب بازى كوكى گنده‌اى می‌آمدكه زندگى از آن ساخته می شد.

من كسى را نديده‌ام كه به اندازه او به يكى از پاپ‌هاى رنسانس شبیه باشد، چون آدمى شكمباره و ظريف بود و حتى، به رغم ميلش در صدر ميز می‌نشست . همسرش ، ماتيلده ، پيشبندى دور گردنش می‌آويخت كه بيشتر به درد آرايشگاه می‌خورد تا سر ميز غذا ، اما اين تنها راهى بود كه سرا پايش غرق سس نمی‌شد. آن روز در رستوران كاروالرياس يكى از روزهاى معمول زندگى او بود. سه خرچنگ درسته را با مهارت يك جراح از هم جدا كرد و خورد و در عين حال بشقاب‌هاى ديگران را با چشم بلعيد و از هركدام با لذتى چشید انگار خواسته باشد صدف‌هاى خوراكى معمول گاليسيا، صدفهای پوسته سیاه كانتابريا، ميگوهاى اليكانته و خيارهاى دريايى كوستا براو را ، كه خواستاران زيادى دارد، بخورد. و در اين ميان مثل فرانسویها ازچیز ديگرى به‌جز غذاهاى لذیذ آشپزخانه صحبت نمی‌كرد، به خصوص خرچنگ ماقبل تاريخى شيلى كه توى قلبش جا داشت .

ناگهان از خوردن دست كشيد ، شاخك‌هاى خرچنگ‌وارش را تنظيم كرد و با لحنى بسيار آرام به من گفت :

"يه نفر پشت سر منه كه چشم از من بر نمی‌داره ."

از روى شانه‌اش نگاه كردم و ديدم درست می‌گويد. سه ميز آن طرف‌تر زنى جسور باكلاه قديمى و اشارپى ارغوانى بدون شتاب غذا می‌خورد و به او خيره شده بود. بيدرنگ او را به بجا آوردم . پير و چاق شده بود اما همان فرو فريدا بود با حلقه مارمانند در انگشت اشاره . فرو فريدا با نرودا و همسرش سوار يك كشتى بودكه از ناپل راه افتاده بود. اما توى كشتى همديگر را ندیده بودند. او را دعوت كرديم تا سر

 ميز ما قهوه بنوشد و من تشويقش كردم تا از رؤياهايش بگويد و شاعر را شگفتزده كند. نرودا اعتنايى نكرد، چون از همان ابتدا اعلام كرد كه ، به رؤياهاى پيشگويانه اعتقادى ندارد.

گفت :"فقط شعره كه غيبگوست ."

پس از صرف ناهار و درطول قدم زدن اجبارى در طول رامبلاس ، من و فرو فريدا خود را عقب كشيديم تا خاطرات‌مان را تعريف كنيم بی‌آنكه گوش كسى بشنود. فرو فريدا گفت كه اموالش را در اتريش فروخته و دراپورتوى پرتغال جاى دنجى پیدا كرده و توى خانه‌اى كه توضيح داد كاخى قلابى بر روى تپه است زندگى می‌كند كه از آن جا چشم انداز سراسراقيانوس تاكشورهاى امريكاى جنوبى پیدااست . هرچند صريحا نگفت  اما ازگفته‌هايش اين موضوع روشن بود كه با خواب‌هاى پياپى،دار و ندار مشتريان پر و پا قرصش را در وين بالا كشيده . اما اين موضوع تعجب مرا برنينگيخت ، چون نظرم هميشه اين بوده كه رؤياهاى او چيزى بيش از ترفندى براى گذران زندگى نيست و اين موضوع را با او در ميان گذاشتم .

غش غش زير خنده زد وگفت : "مث هميشه پررويى."و چيز ديگرى نگفت ،چون بقيه افراد به انتظار نرودا ايستاده بودند تا او صحبت هايش را به زبان عاميانه شيليايى با طوطیهاى رامبلا د لوس باخاروس تمام کند. وقتی گفت‌و‌گویمان را از سرگرفتيم فروفريدا موضوع را عوض كرد.

گفت : "راستى، می‌تونى برگردى وين ."

تنها در اين وقت بود كه به صرافت افتادم سيزده سال از اولين ملاقات ماگذشته .

گفتم :"حتى اگه رؤياهات نادرست باشه به هيچ وجه برنمی‌گردم ، اينوگفته باشم ."

درساعت سه ما او را به حال خودگذاشتيم تا نرودا را براى رفتن به محل خواب نيمروز مقدس او همراهى كند، كه در خانه ما پس از تدارك مفصل آماده کرده بود و از جهتى آدم را به ياد مراسم چاى ژاپنیها می‌انداخت . بعضى پنجره‌ها می‌بايست باز باشند و بعضى ديگر بسته باشند تا ميزان كامل گرما حاصل شود ونوع خاص نور از جهتى خاص می‌بايست بتابد و سكوت كامل برقرار باشد. نرودا بيدرنگ به خواب رفت و مثل بچه‌ها ده دقيقه بعد بيدار شد که اصلا انتظارش را نداشتيم . سر وكله‌اش در اتاق پذيرايى پيدا شد ، سرحال و با نقشی كه بالش برگونه‌اش جاگذاشته بود.

گفت : "من خواب اون زنى رو ديدم كه خواب می‌بينه ."

ماتیلده از او خواست كه خوابش را برايش تعريف كند. گفت :"خواب ديدم كه اون زن داره خواب منو می‌بينه ." من گفتم : "اين موضوع از داستانهاى بورخسه ."

با ناراحتى نگاهى به من انداخت .

"مگه اون اين موضوعو نوشته ؟"

گفتم : "اگه هم ننوشته باشه يه روزى می‌نويسه . اين يكى از مخمصه‌هاى اونه ."

همين كه نرودا درساعت شش غروب آن روز سوارکشتى شد با ما خداحافظی كرد، به تنهايى پشت يك ميز تنها نشست و با جوهر سبز شروع به نوشتن شعرهاى روانى كرد كه معمولا موقع اهداى كتاب

هاش با آن گل و ماهى و پرنده  می‌کشيد. با اولين اخطار"بدرقه‌كننده‌ها پياده شوند"، به دنبال فرو فریدا گشتم و سرانجام همانطوركه خداحافظی نكرده داشتيم می‌رفتيم ، در عرشه جهانگردها پيدايش كرديم . او هم چرتى زده بود.

گفت : "من خواب شاعرو ديدم ."

شگفتزده ازاو خواستم كه خوابش را برايم تعریف كند.

گفت : "خواب ديدم شاعر داره خواب منو می‌بينه ." و نگاه بهتزده

من اوقات او را تلخ كرد. "چه انتظارى داشتى؟گاهی ميون اون همه خواب ،آدم خوابى می‌بينه كه هيح ارتباطى با زندگى واقعى نداره."

ديگر او را نديدم يا حتى به فكرش هم نيفتادم تا وقتی‌كه خبر آن زن انگشتر مارمانند به دست را توى آن فاجعه ريویرای هاوانا اشنيدم كه جاش را از دست داده . چند ماه بعد كه ، در يك مهمانى سياسى، تصادفى با سفير پرتغال برخوردم نتوانستم جلو وسوسه خود را بگيرم و از او سؤال‌هايى كردم . سفير با علاقه زياد و تحسين فوق‌العاده‌اى درباره او داد سخن داد ،گفت : "شما نمی‌دونين چقدر اين زن خارق‌العاده بود. اگه می‌دونسين يه داستان درباره‌ش می‌نوشتين ." وبا همين لحن و جزئيات بهت‌انگيز به گفته‌هایش ادامه داد،بی‌آنكه سرنخى به دست من بدهد تا به نتيجه‌اى برسم .

سرانجام با لحنى بسيار عینى پرسيدم : "آخر چه كار می‌كرد؟"

آن‌وقت او مأيوسانه گفت : "هيچى، خواب می‌ديد."

مارس 1980

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت9:43توسط نازنین | |

سلام

امروز تو مدرسه کلی خوش گذشت :امروز تظاهرات کردیم اعتصاب ساندویچ بود ....امروز تو مدرسه کسی ساندویچ نخورد ...  کلی جیغ و داد و شعر و رقص و ..... خلاصه کلی خوش گذشت ....

ولی خوب خانم جهان آرا زورش به خانم زینتی(مسئول بوفه) هم نمی رسه!!!!

در هر صورت ما خواهیم برد! این قدر ساندویچ نمی خریم تا اون ساندویچ های گرون در عین حال کثیف و بد مزشونو تغییر بدن!

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت13:40توسط نازنین | |

 

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت21:54توسط نازنین | |


۱ـ هنرپيشه معروف سينما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت

۲ـ هنرپيشه مرحوم سينما ؟
الف) رضا ژيان
ب) رضا ماکسيما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور

۳ـ هنرپيشه مرحوم فيلم "ممل آمريکايي" ؟
الف) نعمت الله گرجي
ب) نعمت الله ساقه طلايي
ک) نعمت الله شيرين عسل
ش) نعمت الله مينو 

۴ـ هنرپيشه زن معروف سينما ؟ 
الف) هديه تهراني
ب) کادوي تهراني
ک) چشم روشني تهراني
ش) قابل نداره تهراني 

۵ـ بازيگر چشم روشن سينما و تلوزيون ؟
الف) پارسا پيروزفر
ب) فارسا فيروزپر
ک) پارسا پيروزپر
ش) فارسا فيروزفر  

۶ـ خشايار اعتمادي چه سبکي مي خواند؟
الف) پاپ
ب) اسقف
ک) راهبه
ش) موبد

 ۷ـ يکي از خواننده‌هاي مشهور زن ميباشد. ماريا....؟
الف) کري
ب) کوري
ک) لالي
ش) قطع نخاع

۸ـ بازيگر فيلم خواب وبيداري و زندان زنان رويا...؟
الف) نونهالي
ب) خردسالي
ک) ميانسالي
ش) پيري

تست های ورزشی 

۱ـ کشتي گير گردن کلفت ايران ؟
الف) عباس جديدي
ب) عباس قديمي
ک) عباس نيو
ش) عباس آپ تو ديت

۲ـ تيم فوتبال آباداني ؟
الف) نفت آبادان
ب) بنزين آبادان
ک) گازوئيل آبادان
ش) استقلال اهواز

۳ـ باشگاه انگليسي ؟
الف) ميدلزبرو
ب) ميدلزبيا
ک) ميدلزبودي حالا
ش) ميدلزپاشو برو گمشو 

۴ـ بازيکن بوسنيايي سابق بايرن مونيخ ؟
الف) حسن صالح حميدزيچ
ب) حميد صالح حسنزيچ
ک) حسن حميد صالحزيچ
ش) بابا چند نفر به يه نفر ؟؟؟ 

۵ـ دروازه بان انگليس در جام جهاني ١٩٩٨ فرانسه ؟
الف) ديويد سيمن
ب) ديويد سيمثقال
ک) ديويد سيگرم
ش) ديويد سيتن

۶ـ مربي سابق تيم ملي انگليس و استراليا ؟
الف) تري ونبلز
ب) مونو ونبلز
ک) تترا ونبلز
ش) هگزا ونبلز

 ۷ـ مهاجم سال هاي دور منچستر يونايتد ؟
الف) اندي کول
ب) اندي سرشانه
ک) اندي پشت بازو
ش) اندي مرسي هيکل

۸ـ مهاجم تيم ملي هلند و آرسنال ؟
الف) دنيس برگکمپ
ب) دنيس اروين
ک) دنيس وايز
ش) دنيس تريکو

 ۹ـ آقاي گل جام جهاني ٧٤ آلمان ؟
الف) گرد مولر
ب) بيضي مولر
ک) مستطيل مولر
ش) ٨ وجهي منتظم مولر
تست های وبلاگی

۱۰ـ نژاد مردم شرق آسيا ؟
الف) زرد
ب) عنابي
ک) بنفش
ش) چهارخونه راه راه يشمی
۱۱- يکي از ميدان هاي تهران و شاعر ؟
الف) فردوسي
ب) انقلاب
ک) ونک
ش) مستقيم

 

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت21:25توسط نازنین | |

من عاشق این  آهنگم :

  
Girl, girl I'm goin outta my mind
And even though I don't really know you
I must've been runnin outta time
I'm waiting for the moment I can show you
And baby girl I want you to know
I"m watching you go
I'm watching you pass me by
It's real love that you don't know about

Baby I was there all alone
When you'd be doin things i would watch you
I picture you and me all alone
I'm wishing you was someone i can talk to
I gotta get you outta my head
But baby girl I gotta see you once again, again
It's real love that you don't know about

Girl, girl I'm goin outta my mind
And even though I don't really know you
I must've been runnin outta time
I'm waiting for the moment I can show you
And baby girl I want you to know
I'm watching you go
I'm watching you pass me by
It's real love that you don't know about

Every night when I would go to sleep
I couldn't stop dreaming about you
Your love has got me feeling kinda weak
I really can't see me without you
And now you're runnin round in my head
I'm never gonna let you slip away again, again
It's real love that you don't know about

Every now and then when I want you
I wish that I could tell you that I want you
If I could have the chance to talk wit cha
If I could have the chance to walk wit cha
Then I would stop holding it in
And never have to go through this again, again
It's real love that you don't know about

Girl, girl I'm goin outta my mind
And even though I don't really know you
I must've been runnin outta time
I'm waiting for the moment I can show you
And baby girl I want you to know
I'm watching you go
I'm watching you pass me by
It's real love that you don't know about

Today when I saw you alone
I knew I had to come up and approach you
Cuz girl I really gotta let you know
All about the things you made me go through
And now she lookin at me in the eye
And now you got me hopin I ain't dreamin again,

Again
It's real love that you don't know about

Every now and then when I want you
I wish that I could tell you that I want you
If I could have the chance to talk wit cha
If I could have the chance to walk wit cha
Then I would stop holding it in
And never have to go through this again, again
It's real love that you don't know about

Girl, girl I'm goin outta my mind
And even though I don't really know you
I must've been runnin outta time
I'm waiting for the moment I can show you
And baby girl I want you to know
I'm watching you go
I'm watching you pass me by
It's real love that you don't know about

You're the one that I want and no one can take

It from me
No, no, no, no, no
Even though I don't really know you
I got a lot of love I really wanna show you
And you'd be right there in front of me
I can see you passin in front of me
No, no, no
Girl I need your love
Baby I need your love

+نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت14:40توسط نازنین | |

چه خوبه هميشه ما با هم باشيم

 من و تو دشمن درد و غم باشيم

 چه خوبه دلامون از اميد پره

 غم داره از من و تو دل مي بره

من با تو خوشم تو خوشي با دل من

از دست من و تو غصه ها خسته مي شن

اينم يه شعر از چاووشي(علي سنتوري!)

راستي چند نفرتون به تناسخ و جفت روحي  اعتقاد دارين؟؟؟

زندگي هاي متوالي- به نظر من نظريه ي جالبيه ! به اونايي كه چيزي دربارش نمي دونن توصيه مي كنم برن سرچ كنن ...

+نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت23:3توسط نازنین | |

يه چيزي امروز تو مكتوب پائولو كوئليو خوندم كه مي خوام بنويسمش من كه خوشم اومد .اميدوارم شما هم خوشتون بياد:

اغلب دوست داشتن آسان تر از دوست داشته شدن است .

پذيرفتن كمك و پشتيباني ديگران را دشوار مي يابيم . تلاش هاي ما براي مستقل جلوه كردن ، ديگران را از فرصت تجلي بخشيدن به عشق شان محروم مي كند .

والدين بسياري به هنگام پيري ، فرزندشان را از دريافت همان عاطفه و حمايتي كه در كودكي دريافت مي كردند ، محروم مي كنند.

بسياري از همسران ، به هنگام بلا ، خجالت مي كشند از همسر خود كمك بخواهند . بدين ترتيب ، آب هاي عشق نمي گسترند .

بايد حركت محبت آميز ديگري را بپذيريد . بايد بگذاريد ديگران به شما كمك كنند ، به شما نيروي حركت بدهند .

اگر اين عشق را با خلوص و فروتني بپذيريد ،

 

 مي فهميد كه عشق نه دادن است نه گرفتن ..

 

شراكت است.

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت9:51توسط نازنین | |

در گاه شمار ايراني سال دوازده ماه سي‌ روزه دارد كه هر روز را به نامي مي‌خوانده‌اند. هر روز كه نام آن با نام ماه يكي مي‌شده، آن روز را جشن‌ مي‌گرفته‌اند. آيين برگزاري اين جشن‌ها نيز با نام آن هماهنگ بوده است. در همه اين جشن‌ها نخست با نيايش همگاني از خداوند سپاسگزاري ‌كرده، پيمان مي‌بسته‌اند كه به خشنودي اهورامزدا براي نوكردن جهان همه كردارشان را بنابر هنجار هستي انجام دهند و خرد خود را با منش نيك همگام سازند. سپس به شادي برخاسته، داد و دهش (هديه دادن و پذيرايي) مي‌كرده‌اند.
يكي از بزرگترين جشن‌هاي ايراني نوروز است. در باور ايرانيان جهان در شش مرحله آفريده شده است: آسمان، زمين، آب، گياه، جانور، و انسان. بنابر اين باور انسان در پنج روز آخر سال آفريده شده، در نوروز از فروردين (= فْرَوَهْر = راهنماي اهورايي) برخوردار در نتيجه نو و تازه مي‌ شود. بنابر اين ايرانيان در پايان اسفند پيرامون خود را پاكسازي مي‌كرده‌اند. آنگاه در پنج روز مانده‌ي آخر سال كه به نام «پنجو، پنجه» شناخته مي‌شده با سرودن يكي از پنج بخش گاتها مي‌كوشيده‌اند كه درونشان را پاكسازي كنند، تا آماده دگرگوني نوروزي شوند. خانه تكاني پيش از نوروز يادگار اين آيين است. سپس به جشن (= نيايش همگاني) مي پرداخته‌اند تا از خداوند براي چنين آفرينش و هدايتي سپاسگزاري كنند.
انسان در خانواده ساخته و در اجتماع پرورده مي‌شود. سپس مي‌تواند با پرورش شش جلوه‌ي خداوند در خودش به او نزديك شود. از ديدگاه دستور زبان، بهمن، ارديبهشت و شهريور به صورت خنثي يا مذكر و اسفند، خرداد و امرداد نيز سه جلوه‌اي هستند كه به صورت مونث بكار برده شده‌اند. اين شش صفت در فرهنگ التقاطي ساسانيان با نام اَمْشاسپندان (به معني بي‌مرگان افزاينده، پاكان و مقدسان جاودان) دچار شخصيت فرشته‌اي شدند.
در اسطوره‌هاي ساساني تخم‌مرغ، شير و شير برنج نماد بهمن؛ آتش نماد ارديبهشت؛ فلز نماد شهريور؛ زمين نماد اسفند؛ آب نماد خرداد؛ گياه سبز و خوراكيهاي گياهي نماد امرداد هستند. انساني كه اين شش پرتو را در خود پرورده باشد، روحش چون آيينه روشنايي خداوند را باز مي‌تاباند، بنابراين كتاب آسماني گاتها و آيينه نيز بايستي نماد اهورايي شدن انسان باشد. در همه جشن‌ها از جمله پنج روز پنجه، سفره‌اي گسترده و نيايش‌ها در كنار آن انجام مي‌شود. اين هفت عنصر در همه سفره‌هايي كه براي آيين‌هاي ديني (جشن‌ها) گسترده مي‌شوند، وجود دارد و سفره هفت‌سين يادگار آن است. معني نام‌ها اين نكته را بهتر نشان مي‌دهد ...
فروردين (ماه فروهر‌ها) :
فروردين نام نخستين ماه فصل بها ر و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است.
در گاه شمار ايراني سال با لحظه گذر زمين از نقطه اعتدال بهاره كه درازاي روز با شب برابر است، آغاز مي‌شود در اسطوره‌هاي ايراني پنج روز پيش و پنج روز پس از نوروز فروهر‌ها به زمين مي‌آيند تا روان انسان را تازه كنند. همان گونه كه جهان خموده از زمستان به حركتي تا بلنداي رسيدن در مي‌آيد.
در اوستا و پارسي باستان «فرورتينام»، در پهلوي «فرورتين» و در فارسي «فروردين» گفته شده كه به معناي فروردهاي پاكان و فروهرهاي ايرانيان است.
واژه ي فروهر (فرورد، فرورتي و فروشي به معني راهنما) نام ذره‌اي از ذات خداوندي است كه براي راهنمايي باشندگان به سوي خداوند درون آنها نهاده شده است. روان راستكاران با فروهرشان يكي مي‌شود. به سخني ديگر انسان قطره‌اي كوچك از درياي خداوند است كه پس از پالايش دريايي مي‌شود به كوچكي يك قطره.
در جشن فروردينگان (نوزدهم فروردين) ايرانيان به آرامگاه‌ها رفته از خداوند براي چنين بخششي سپاسگزاري، براي درگذشتگان درخواست شادي روان و براي خود آرزوي راستكاري مي‌كرده‌اند.
بنا به عقيده پيشينيان، ده روز پيش از آغاز هر سال، فروهر در گذشتگان كه با روان و وجدان از تن جدا گشته، براي سركشي خان و مان ديرين خود فرود مي آيند و ده شبانه روز روي زمين به سر مي برند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهاي نيكان، هنگام نوروز را جشن فروردين خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمين هستند و بامداد نوروز پيش از بر آمدن آفتاب، به دنياي ديگر مي روند.
ارديبهشت (اشا وهيشتا = بهترين هنجار، راه و قانون) :
 
ارديبهشت نام دومين ماه سال و روز دوم هر ماه در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است.
طبيعت ايران در اين هنگام بهترين و زيبا‌ترين حالت خود را داشته، از بهترين هنجار برخوردار است همانگونه كه به هنجارترين چيزها زيباترين چيزهاست.گاتها آموزش مي‌دهد كه خداوند هنجاري به نام اشا بر جهان استواركرده‌ است. پيامد شناخت اين هنجار « دانش» نام دارد؛ دانشي كه انسان را توانا و پيروز مي‌كند، ولي خرسندي زماني به دست مي‌آيد كه انسان همراه با اشا از بهمن نيز برخوردار باشد.
در اوستا «اشاوهيشتا» و در پهلوي «اشاوهيشت» و در فارسي «ارديبهشت» گفته شده كه كلمه اي است مركب از دو جزء: جزء اول «اشا» از جمله لغاتي است كه معني آن بسيار منبسط است، راستي و درستي، تقدس، قانون و آئين ايزدي، پاكي ... و بسيار هم در اوستا به كار برده شده است. جزء ديگر اين كلمه كه واژه «وهيشت» باشد. صفت عالي است به معناي بهترين، بهشت فارسي به معني فردوس از همين كلمه است. در مجموع اين كلمه به بهترين راستي و درستي است.
در عالم روحاني نماينده صفت راستي و پاكي و تقدس اهورامزداست و در عالم مادي نگهباني كليه آتش هاي روي زمين به او سپرده شده است.
در معني تركيب لغت ارديبهشت «مانند بهشت» هم آمده است.
خرداد (رسايي و كمال) :
خرداد نام سومين ماه سال و روز ششم در گاه شمار اعتدالي خورشيدي است.
بنابر چرخه‌هاي بلند مدت آب و هواشناختي ايران در اين ماه از سال سيلاب‌هاي بهاري فرو نشسته‌ و كم آبي‌هاي تابستاني هنوز فرا نرسيده است؛ بنابراين منابع طبيعي آب در بهترين حالت خود هستند. بچه‌هاي جانوران دوره حساس نوزادي را پشت سر گذاشته و شكوفه‌ها ميوه شده‌اند.
در اوستا و پارسي باستان «هئوروتات»، در پهلوي «خردات» و در فارسي «خورداد» يا «خرداد» گفته شده كه كلمه اي است مركب از دو جزء: جزء «هئوروه» كه صفت است به معناي رسا، همه، درست، و كامل؛ دوم «تات» كه پسوند است براي اسم مونث، بنابراين هئوروتات به معناي كمال و رسايي است. ايزدان تيرو باد و فروردين از همكاران خرداد مي باشند. خرداد نماينده رسايي و كمال اهورامزداست و در گيتي به نگهباني آب گماشته شده است.
در اسطوره‌هاي ايراني نگهداري از آب ها و زندگان، در برابر ديو تشنگي به اين امشاسپند سپرده شده است.
تير (ايزد باران، ستاره تيشتر، شعراي يماني) :
تير نام چهارمين ماه سال و روز سيزدهم هر ماه گاه شماري اعتدالي خورشيدي است.
در چرخه‌هاي بلند مدت هواشناسي ايران بيشترين تبخير و كمترين بارش در اين ماه روي مي‌دهد، ولي به هر روي نم باراني مي ‌بارد. از سوي ديگر ستاره تير در اين هنگام طلوع مي‌كند كه ستاره شناسان ايران باستان آن را قرين باران مي‌دانستند.
در اوستا «تيشريه»، در پهلوي «تيشتر» و در فارسي صورت تغيير يافته آن يعني «تير» گفته شده كه يكي از ايزدان است و به ستاره شعراي يماني اطلاق مي شود.فرشته مزبور نگهبان باران است و به كوشش او زمين پاك، از باران بهره مند مي شود و كشتزارها سيراب مي گردد. تيشتر را در زبانهاي اروپايي سيريوس خوانده اند.هر گاه تيشتر از آسمان سر بزند و بدرخشد مژده ريزش باران مي دهد. اين كلمه را نبايد با واژه عربي به معني سهم اشتباه كرد.
در اين اسطوره ي ايراني ديو «اَپَ ‌ئوشه» آب‌ها را بخار و در آسمان زنداني مي‌كند. ايزد تير پس از كشمكش‌هاي بسيار اين ديو را شكست مي‌دهد. بدين گونه آبها آزاد شده، باران مي‌بارد.
در تاريخ اسطوره‌اي ايران چندين جنگ بزرگ به دليل بارش باران در اين ماه به آشتي انجاميد. از رويدادهاي اسطوره‌اي اين ماه پرتاب تير بوسيله آرش است كه براي مشخص كردن مرز ايران و توران و پايان جنگي درازمدت انجام شد. از آنجا كه آرش راستكار و ايرانيان خداپرستاني بر حق بودند، ايزد باد تير آرش را تا كرانه جيحون برده، همراه با آن سختي و غم را از دل و جان ايرانيان دور مي‌سازد. در جشن تيرگان (دهم تير ماه) كه برابر با انقلاب تابستانه است، مردم پس از سپاسگزاري از خداوند و آرزوي افزايش بارش با شادي به يكديگر آب مي‌پاشيده‌اند كه نمادي از باران است. همچنين در اين روز هفت رشته رنگين را به هم تابيده نخ هفت رنگي (نماد هفت رنگ يا نو‎ع درد و رنج) به نام تيرو (به ياد تير آرش) درست كرده، دور مچ دست چپ خود گره مي زده‌اند. سپس در روز باد بر سر يك بلندي اين تيرو را به باد مي‌سپرده‌اند تا همچون تير آرش سختي و رنج را از ايشان دور كند.
امرداد (بي‌مرگي و جاودانگي) :
امرداد نام پنجمين ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است.
در اوستا «امرتات»، در پهلوي «امرداد» و در فارسي «امرداد» گفته شده كه كلمه اي است مركب از سه جزء:
اول «ا» ادات نفي به معني نه، دوم «مرتا» به معني مردني، نيست و نابود شدني و سوم تات كه پسوند و دال بر مونث است. بنابر اين امرداد يعني بي مرگي و آسيب نديدني يا جاوداني. پس واژه «مرداد» به غلط استعمال مي شود؛ و گويش اشتباه «مرداد» به معني مرگ و نابودي به دو دليل ناپسند است. نخست آنكه امرداد از نام‌ها و جلوه‌هاي خداوند و اشتباه در گفتن آنها بسيار ناپسنديده است. دو ديگر آنكه مرگ و نابودي نام زيبايي نيست و با فرهنگ پيشبرنده ايراني هم‌خواني ندارد.
در ادبيات مزديسنا امرداد يكي از امشاسپندان است كه نگهباني نباتات با اوست. در مزديسنا شخص بايد به صفات مشخصه پنج امشاسپند ديگر كه عبارتند از :
نيك انديشي، صلح و سازش، راستي و درستي، فروتني و محبت به همنوع، تامين اسايش و امنيت بشر مجهز باشد تا به كمال مطلوب همه كه از خصايص امرداد است نايل گردد.
در فرهنگ ايرانيان گياه و سبزي، نماد بي‌مرگي بوده است. زيرا گياهان عمري بسيار دراز دارند و هرسال دوباره تازه و شاداب جوانه مي‌زنند. از سوي ديگر گياه با تامين هواي پاك و خوراك به ديگر زندگان، زندگي مي‌بخشد. در اين هنگام از سال گياهان در بهترين وضعيت رشد سبزينه‌اي خود هستند.
شهريور (شهرياري نيك و برگزيدني، سلطه و قدرت نيك) :
شهريور نام ششمين ماه سال و روز چهارم هر ما در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است.
در اوستا «خشتروئيريه»، در پهلوي «شتريور» و در فارسي «شهريور» مي دانند. كلمه اي است مركب از دو جزء: «خشتر» كه در اوستا و پارسي باستان و سانسكريت به معني كشور و پادشاهي است و جزء دوم صفت است از «ور» به معني برتري دادن «وئيريه» يعني برگزيده و آرزو شده و جمعا يعني كشور منتخب يا پادشاهي برگزيده. اين تركيب بارها در اوستا به معني بهشت يا كشور آسماني اهورامزدا آمده است.
خداوند تنها شهريار دو جهان است. اگر انسان آن گونه كه شايسته است پرورش يابد، بر همه چيز شهريار بوده، نمي‌گذارد چيزي بر او سلطه داشته باشد. در گاتها نيز رابطه‌ي انسان با خدا رابطه‌ي دلداده و دلدار يا استاد و شاگرد است.
شهريور در جهان روحاني نماينده پادشاهي ايزدي و فر و اقتدار خداوندي است و در جهان مادي پاسبان فلزات. چون نگهباني فلزات با اوست، او را دستگير فقرا و ايزد رحم و مروت خوانده اند. روايت شده است شهريور آزرده و دلتنگ مي شود از كسي كه سيم و زر را بد به كار اندازد يا بگذارد كه زنگ بزند.

مهر (پيوستن با مهرباني) :
نگهباني ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ايزد مهر است.
زمين در اين هنگام از نقطه اعتدال پاييزه مي‌گذرد بنابراين درازاي روز با شب برابر مي‌شود. گرماي خورشيد نه چون تابستان بسيار است و نه چون زمستان اندك. حيوانات و حشرات نيز در اين ماه جفت‌گيري مي‌كنند. در اسطوره‌هاي ايراني گرما و نور خورشيد را ايزد مهر مي دانستند.
در سانسكريت «ميترا»، در اوستا و پارسي «ميثر»، و در پهلوي «ميتر»، و در فارسي «مهر» گفته مي شود، كه از ريشه سانسكريت آمده به معني پيوستن.
اغلب خاورشناسان معني اصلي مهر را واسطه و ميانجي ذكر كرده اند. مهر واسطه است ميان آفريدگار و آفريدگان. «ميثره» در سانسكريت به معني دوستي و پروردگار و روشنايي و فروغ است و در اوستا فرشته روشنايي و پاسبان راستي و پيمان است. مهر، ايزد هماره بيدار و نيرومند است و براي ياري كردن راستگويان و بر انداختن دروغگويان و پيمان شكنان در تكاپوست. مهر از براي محافظت عهد وپيمان و ميثاق مردم گماشته شده است.
از اين رو فرشته فروغ و روشنايي نيز هست كه هيچ چيز از او پوشيده نمي ماند. براي آنكه از عهده نگهباني برآيد اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است. مقام مهر در بالاي كوه «هرا»است، آنجايي كه نه روز است و نه شب ، نه گرم است و نه سرد، نه ناخوشي و نه كثافت. مهر از آنجا بر ممالك آريايي نگران است. اين آرامگاه، خود به پهناي كره زمين است يعني مهر در همه جا حاضر است و با شنيدن آواي ستمديدگان آگاه گشته به ياري آنان مي شتابد.
آيين مهر در دين مسيح نيز مشهود است. ايزد مهر در اصل به جز ايزد خورشيد بوده است اما بعدها آن دو را يكي دانسته اند. مورخان يوناني مهر را به نام «ميترس» ياد كرده اند و ذكر كرده اند كه ايرانيان خورشيد را به اسم «ميترس» مي ستايند. از اين خبر پيداست كه در يك قرن پيش از ميلاد مسيح، آن دو با يكديگر خلط شده اند.
ايرانيان مهرپرور و عدالت خواه، جشن مهرگان را «نوروز خاصه» مي‌ناميده‌اند.
آبان (آب‌ها) :
در اوستا آپ در پارسي باستان آپي و در فارسي آب گفته مي شود.
در اوستا بارها «آپ» به معني فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صيغه جمع آمده است.
نام ماه هشتم از سال خورشيدي و نام روز دهم از هر ماه را، آبان مي دانند. ايزد آبان موكل بر آهن است و تدبير امور و مصالح ماه به او تعلق دارد. به سبب آن كه «زو» كه يكي از پادشاهان ايران بود در اين روز با افراسياب جنگ كرده، او را شكست داده، تعقيب نموده و از ملك خويش بيرون كرد، ايرانيان اين روز را جشن مي گيرند، ديگر آنكه چون مدت هشت سال در ايران باران نباريد مردم بسيار تلف گرديد و بعضي به ملك ديگر رفتند. عاقبت در همين روز باران شروع به باريدن كرد و بنابراين ايرانيان اين روز را جشن كنند.
آفتاب در اين ماه در برج عقرب يا كژدم قرار مي گيرد.
در اين ماه از سال به طور معول باران مي‌بارد. آبان، در گاه شماري باستاني اين ماه آغاز زمستان بزرگ بوده است.
آذر (آتش) :
در اوستا «آتر» و «آثر»، در پارسي باستان و پهلوي «آتر» و در فارسي «آذر» مي گويند. آذر فرشته نگهبان آتش و يكي از بزرگترين ايزدان است.
آريائيان(هندوان و ايزدان) بيش از ديگر اقوام به عنصر آتش اهميت مي دادند. ايزد آذر نزد هندوان، «آگني» خوانده شده و در «ودا» (كتاب كهن و مقدس هندوان) از خدايان بزرگ به شمار رفته است.
آفتاب در اين ماه در برج قوس يا كماندار قرار مي گيرد؛ و سرما به اندازه‌اي است كه بايد آتش روشن كرد.
دي (دادار، داناي آفريننده) :
در اوستا «داثوش» يا «دادها» به معني آفريننده ، دادار و آفريدگار است و غالباً صفت اهورامزدا است و آن از مصدر «دا» به معني دادن و آفريدن است.
در خود اوستا صفت دثوش(=دي) براي تعيين دهمين ماه استعمال شده است. در ميان سي روز ماه، روزهاي هشتم و بيست و سوم به دي(آفريدگار، دثوش)موسوم است. براي اين كه سه روز موسوم به «دي» با هم اشتباه نشوند نام هر يك را به نام روز بعد مي پيوندند. مثلا روز هشتم را «دي به آذر» و روز پانزدهم را «دي به مهر» و ...
دي نام ملكي است كه تدبير امور و مصالح روز و ماه دي به او تعلق دارد.
در اين هنگام از سال كه با انقلاب زمستانه همراه است، كوتاه ترين روزها و بيشترين سرما زندگي مردم و جانوران را آن چنان با خطر روبرو مي‌سازد كه تنها خداوند مي تواند آن ها را در امان نگه‌ دارد. از سوي ديگر همه ي كارهاي كشاورزي و بيشتر كارهاي دامداري تعطيل است و بهترين راه براي گذراندن اين شب‌هاي بلند و سرد، نيايش به درگاه خداوند است. در اين ماه چهار جشن ديگان در روزهاي «اورمزد»، «دي به آذر»، «دي به مهر» و «دي به دين» برگزار مي‌شود. نخستين روز اين ماه يعني اورمزد و دي ماه (25 آذر ماه در گاه شمار امروزي) برابر با شب يلدا است. اين باور وجود داشته‌ است كه پس از مهرگان، مهر (گرما و نور خورشيد) رو به نابودي مي رود تا آن كه در اورمزد و دي ماه دوباره متولد مي‌شود. واژه آرامي «يلدا» اين نكته را نشان مي دهد. در فرهنگ اروپايي پس از جايگزين شدن مسحيت به جاي مهرپرستي، اين آيين تولد، به نام تولد مسيح برگزار مي شده است.
بهمن (منش نيك) :
در اوستا «وهومنه» ، در پهلوي «وهومن»، در فارسي «وهمن» يا «بهمن» گفته شده كه كلمه اي است مركب از دو جزء: «وهو» به معني خوب و نيك و «مند» از ريشه من به معني منش است؛ پس يعني بهمنش، نيك انديش و نيك نهاد.
نخستين آفريده اهورامزدا است و يكي از بزرگترين ايزدان مزديسنا. در عالم روحاني مظهر انديشه نيك و خرد و توانايي خداوند است. انسان را از عقل و تدبير بهره بخشيد تا او را به آفريدگار نزديك كند.
يكي از وظايف بهمن اين است كه به گفتار، نيكي را تعليم مي دهد و از هرزه گويي باز مي دارد. خروس كه از مرغكان مقدس به شمار مي رود و در سپيده دم با بانگ خويش ديو ظلمت را رانده، مردم را به برخاستن و عبادت و كشت و كار مي خواند، ويژه بهمن است.همچنين لباس سفيد هم از آن وهمن است.
بنا به نوشته ابوريحان بيروني، جانوران سودمند به حمايت بهمن سپرده شده اند و كشتار در بهمن روز منع شده است.
بهمن اسم گياهي است كه به ويژه در جشن بهمنجه خورده مي شود؛ در طب نيز اين گياه معروف است.
در هات 28 بند 1 از گاتها در نماز آرزو مي‌شود كه براي خرسندي جهان همه كارهايمان با «اشا» و خردمان با «منش نيك» همگام باشد.
با نگاهي به طبيعت ايران مي بينيم كه زايش بسياري از جانوران سودمند اهلي و وحشي پس از جشن سده (جشن سوختن آتش) روي مي‌دهد. جشن سده كه به نظر مي رسد جشن آغاز سال نو كشاورزي بوده باشد در روز مهر ايزد اين ماه برگزار مي‌شود. درگذشته نخستين كار براي آغاز كشاورزي كندن بوته‌هاي بياباني و سوزاندن آنها بود. امروزه نيز بسياري از كارهاي كشاورزي و باغباني پس از سده آغاز مي شود.
اسفند (آرامش افزاينده، پارسايي مقدس) :
دراوستا «اسپنتا آرميتي»، در پهلوي «اسپندر»، در فارسي «سپندار مذ»، «سفندارمذ»، «اسفندارمذ» و گاه به تخفيف «سپندار» و «اسفند» گفته شده است. «اسفند» يا «سپنتا آرميتي»، آرامشي است كه از عشق و ايمان سرچشمه مي گيرد.
در ادبيات اوستايي اين جلوه اهورايي به صورت مادينه (مونث) به كار برده شده است. بنابراين در اسطوره‌هاي ايراني اين امشاسپند نگهبان زن و زمين به شمار مي رفته است. در بندهشن آمده كه زن نيك چون زمين نيك سختي‌ها را مي گوارد و بر شيرين مي دهد. از اين روي جشن اسپندگان (29 بهمن ماه امروزي) ويژه ي زنان بوده است. در اين روز مردها با دادن هديه به زنان از ايشان قدرداني مي‌كرده‌اند.
ابوريحان بيروني از اين جشن با نام «مردگيران» ياد كرده مي‌آورد كه دختران شوي (شوهر) مورد علاقه خود را در اين روز برمي‌گزيده‌اند.
سپندارمذ، موظف است كه همواره زمين را خرم ، آباد، پاك و بارور نگه دارد، هر كه به كشت و كار بپردازد و خاكي را آباد كند، خشنودي اسپندارمذ را فراهم كرده است. آسايش در روي زمين، سپرده به دست اوست و خود زمين نيز نماينده اين ايزد بردبار و شكيباست و مخصوصاً مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است.
بيدمشك گل مخصوص «سپندارمذ» مي باشد.
اينك كه معني نام‌هاي ماه را دانستيم باري ديگر به چرخه سال باز مي‌گرديم ولي اينبار با ديدي ديگر سال را از زمستان آغاز مي‌كنيم. شايد بتوان زمستان را همانند آغاز آفرينش دانست. زماني كه تنها خداوند بود و خواست كه روزگار جهان با فروغ آسايش و آرامش روشن باشد. پس نخست روشنايي را آفريد. آنگاه با خرد خود آيين راستي (هنجار هستي- اشا) را آفريد و بهترين منش (بهمن) را استوار كرد (هات 31 بند 7 گاتها). از آنجا كه در بيشتر موارد «بهمن» به صورت نرينه (مذكر) بكار برده شده شايد بتوان آنرا همانند پدر دانست. پدري كه از دانش و خرد، منشي نيك دارد. شايد بتوان «اسفند» را نيز همانند مادر دانست، زيرا از ديدگاه دستور زبان اين جلوه خداوندي همواره به صورت مادينه (مونث) بكار برده شده است. مادري كه از دانش، دلدادگي و ايمان به خدا آرامشي افزاينده (اطمينان قلب) دارد.

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت23:11توسط نازنین | |

روی میزی پنج جسم قرار دهید , طوریکه تعداد حروف تشکیل دهنده اسم اجسام از 9 بیشتر نباشد و اجسام از نظر تعداد حروف یکسان هم نباشند. مانند کاغذ که چهار حرفی است و خودنویس که هفت حرفی است. سپس از حاضرین تقاضا کنید که دور از چشم شما پنج جسم در کاغذی لیست کنند بطوریکه تعداد حروفشان برابر نباشد. سپس بصورتی که شما دستور می دهید عمل نمایند.

نحوه عمل

  1. اسم یکی از پنج جسم را به دلخواه در ذهن خود انتخاب نمایند.

  2. تعداد حروف آنرا در عدد 5 ضرب کنند.

  3. به این حاصلضرب عدد 3 را اضافه کنند.

  4. حاصل جمع به دست آمده را در عدد 2 ضرب کنند.

  5. به حاصل ضرب بدست آمده رقم دلخواهی (از 1 تا 9) اضافه نمایند.

  6. نتیجه را به شما بگویند، تا شما بطور غیبی بگویید که آنها کدام جسم را انتخاب کرده‌اند و چه رقم دلخواهی رویش اضافه نموده اند.

پیش گویی غیبی

عدد نهایی گزارش شده به شما که بدون شک دو رقمی می‌باشد . از این عدد بطور ذهنی عدد 6 را کم کنید.

رقم دهگان این عدد تعداد حروف جسم مفروض و در نتیجه خود جسم را مشخص می‌کند .

رقم یکان این عدد , عدد دلخواه اضافه شده به این محاسبات را معین می‌کند .

در این کار علاوه از ریاضیات پیش گویی غیبی و شعبده بازی نیز یاد گرفته‌ا

+نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت0:28توسط نازنین | |

خبر درگذشت سر آرتور سی کلارک خالق آثار جاودانه ای چون 2001 ، یک اودیسه فضایی فراتر از مرگ یک انسان باعث تاثر می شود. او مردی بود که در زندگی طولانی خود – که همیشه میل به جاودانگی را همراه با خود داشت- نسل های متعددی از دانشمندان و مردم را برانگیخت و باعث شد تا افق های جدیدتری پیش روی چشمان انسان امروز در مواجهه با دنیای اطراف خود و آینده او شکل گیرد
پوریا ناظمی
کلارک در دفترش - عکس از پوريا ناظمي
او از یک طرف ظریف ترین مسایل فلسفی را در آثار خود مورد تاکید قرار می داد و از سوی دیگر نگاه به آینده داشت. او چندین دهه پیش از قلب جهان مدرن ، انگلستان، به سری لانکا رفت و تا زنده بود آرزوی تحقق صلح در این جزیره زیبا را داشت. او مرزهای دید انسان را گشود و نشانه ای از یک دانشمند دوست داشتنی و در عین حال سخت گیر و غیر متعارف بود. چند ماه پیش در سفر به سری لانکا با او دیدار کردم. پیرمرد مهربانی که روبروی من بود و با تامل به سخنانم گوش می داد و سخن می گفت در پشت ظاهر نحیفش روحی مقتدر قرار داشت که او و جهان را به سوی مرزهای نو می برد.
او در پیامش به مناسبت 90 سالگی خود از 3 آرزوی خود گفت . یافتن موجودات زنده در نقطه دیگری جز زمین، یافتن سوختی دوستدار محیط زیست برای مقابله با آثار گرمایش زمین و صلح در سری لانکا و به درستی گفت که صلح در جهان با چیزی بیش از آرزو به دست می آید و نیازمند گذشت و جهان نگری و مرارت است.
اینک کلارک خود عازم سفری رازآلود شده است. سفری که آخرین اودیسه او را رقم خواهد زد. مرد عاشق جاودانگی می تواند مطمئن باشد که به این آرزو دست یافته است و آثارش نام او را برای همیشه زنده نگاه خواهد داشت. در باره او چه می توان گفت؟ وقتی خود او معتقد است هرچه را که لازم است در کتبش گفته است.
 اما نبودن او مایه تاسف است هنوز در اندیشه های او رازهای زیادی بود. به راستی چرا جهان چنین انسانهایی را کم دارد؟
مرگ او فراتر از مرگ یک انسان عادی بود. او بسیاری را عاشق علم کرد و بر تاریکی ها نوری انداخت و شاید بهتر از او نتوان مصداقی بر شعر سعدی یافت که هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق....
 متن زیر متنی است که پس از ملاقات با او نوشته بودم شاید دوباره خواندنش بی جا نباشد.
عقربه هاي ساعت در دقايقي که آرزو مي کردم از جاي خود تکان نخورند، ديوانه وار پيش مي رفتند و زمان بدرود با پير خردمند دوران ما فرارسيد.
هنگام خروج از اتاق قديمي دانشمندي که در آستانه ورود به دهمين دهه زندگي پربار خود قرار داشت ، او را ديدم که روي صندلي چرخدارش و مقابل قفسه اي عظيم از کتابهايي که خود نوشته ، نشسته است و هنوز با وجود پيري ، با چشماني نافذ به آينده مي نگرد؛ مردي که از جواني رخت مهاجرت به کشوري آرام و زيبا بسته و از اتاق کوچک خود به جهاني فراسوي ادراک انسان عادي مي نگرد. او به راستي تمثيلي بر اين مصرع زيباي فارسي است که «جهاني است بنشسته در گوشه اي». سريلانکا، جزيره بزرگي است که در جنوب شبه جزيره هندوستان و شمال استوا قرار دارد و به دلايل فراواني مورد توجه مردم جهان است. طبيعت بکر و زيبا و تاثيرگذار آن در کنار آثار فرهنگي و تمدني بسيار غني و حضور و زندگي صلح آميز پيروان آيين هاي گوناگون در آن ، جهاني متفاوت را پيش روي چشم انسان مي گشايد. شايد به دليل همين مناظر ديدني و زيبا و چشم انداز فوق العاده است که در برخي اساطير، آن را محل فرضي بهشت عدن دانسته اند. اين طبيعت شگفت در کنار محصولاتي که مردمان اين جزيره توليد مي کنند، ازجمله چاي معروف سيلان، سنگهاي ارزشمند و پوشاک دستباف محلي و صنايع دستي، توجه مردم جهان را به اين جزيره زيبا معطوف کرده است؛ اما سريلانکا به دليل ديگري هم مورد توجه مردم و بويژه علاقه مندان دانش و علم است و آن ميزباني مردي است که نگاه خيره و نافذي به آينده دارد و افقهاي جديدي را پيش روي علاقه مندان دانش و علم گشوده و باعث شده است بسياري به دنياي شگفت انگيز علم راه يابند. آرتور سي کلارک، مردي که 52 سال پيش بار سفر به سريلانکا را بست تا بقيه عمر طولاني خود را در آرامش اين بهشت گمشده به کار و تفکر درباره آينده بپردازد، هنوز هم در بالاترين رده فهرست کوتاه افرادي قرار دارد که جهان را به واسطه ايده هاي پيشگامانه خود تغيير داده و نسلي از تغييرآفرينان را تربيت کرده اند.
آرتور سي کلارک کيست؟
سر آرتور چارلز کلارک در شانزدهمين روز دسامبر 1917 در منطقه مين هد در سامرست انگلستان به دنيا آمد و از دوران کودکي، اصلي ترين علاقه خود را در مطالعه داستان هاي قديمي علمي و تخيلي و رصد آسمان يافت. در دوران جنگ جهاني دوم، آرتور به خدمت در نيروي هوايي انگلستان پرداخت و در نقش يک تکنسين مسائل راداري به طرح پيشگام و تازه اي به نام سيستم هشدار سريع راداري وارد شد و همين موضوع باعث علاقه جدي او به مسائل ارتباطات راداري شد. پس از جنگ جهاني، آرتور که نتوانسته بود در دوران پايان دبيرستان تحصيل دانشگاهي خود را در رشته مورد علاقه اش ادامه دهد به کالج کينگ لندن رفت و با درجه ممتاز در رشته رياضيات و فيزيک از آن فارغ التحصيل شد.
 
سي. کلارک زير آب در جستجوي گنجينه تاج‌محل.
در تمام اين دوران علاقه جدي آرتور به مسائل فضا و آينده انسان در فضا او را رها نکرد و همين مساله باعث شد او به انجمن بين المللي علوم ميان سياره اي بپيوندد و در دوره اي نيز رياست آن را به عهده گيرد. همين علاقه و دلمشغولي او به فضا باعث شد تا پيش از آن که عصر فضا آغاز شود،  وي ايده هايي جذاب را در اين خصوص ارائه کند.اوج اين ايده پردازي آينده نگرانه در مقاله معروفي از او نمود يافت که سال 1945 در مجله دنياي بي سيم منتشر شد. عنوان اين مقاله رله هاي فرازميني بود. کلارک در اين مقاله با بررسي مدارهاي اطراف زمين پيشنهاد کرده بود که چنانچه ماهواره هايي را بتوان در ارتفاع مشخص 35786 کيلومتري از سطح آزاد دريا و دقيقا بر فراز استوا قرار داد در اين صورت دوره تناوب اين ماهواره ها به دور زمين در حدود 934/23 ساعت طول مي کشد که اين زمان دقيقا برابر يک دور گردش زمين به دور خودش است؛ بنابراين براي ناظري روي سطح زمين اين ماهواره ها همواره در نقطه ثابتي در آسمان ديده خواهد شد و مي توان از آن براي انتقال امواج و براي کاربردهاي مخابراتي و راديو تلويزيوني استفاده کرد. اين ايده امروزه ابزاري کارآمد و روزمره به حساب مي آيد و تمام ارتباطات راديو و تلويزيوني و مخابراتي با کمک چنين ماهواره هايي صورت مي گيرد. اما اگر مي خواهيد اهميت کار کلارک را درک کنيد يک بار ديگر به تاريخ چاپ مقاله وي نگاهي بيندازيد. اين مقاله سال 1945 چاپ شد. 12 سال پس از آن براي نخستين بار در تاريخ بشر در 15اکتبر 1957، اسپوتنيک 1 يا اولين ماهوار ساخت دست بشر به مدار زمين رفت و عصر فضا آغاز شد و سال 1964 سينکوم 3 نخستين ماهواره اي بود که عازم مداري شد که کلارک پيش بيني کرده بود. به عبارت ديگر، کلارک کاربرد مداري را پيش بيني کرده بود که 2 دهه بعد از آن عصر استفاده از آن و امکان به واقعيت رساندن آن رويا مهيا مي شد و به همين دليل است که کلارک و انديشه او را داراي اهميتي بالا و ادراکي آينده نگرانه مي دانند.

خالق اديسه 2001

اگرچه فهرست فعاليت هاي علمي کلارک، فهرستي طولاني را شامل مي شود، اما يکي از حوزه هاي اصلي فعاليت او حضور موثر و تاثيرگذار در عرصه نويسندگي داستان هاي علمي تخيلي است. او زماني که وارد عرصه نگارش داستان هاي علمي، تخيلي که از دوران کودکي به آن علاقه مند شده بود شد نه تنها به عنوان نويسنده اي نامدار در اين رشته مطرح شد که به دليل وارد کردن جزييات علمي دقيق، انديشه هاي فلسفي و انساني قابل اعتنا، پيش بيني هاي آينده نگرانه و ارائه انتقادهايي از روند رشد فناوري و بحران هاي انساني که بشر در آستانه قرن 21 با آن روبه رو خواهد بود، به سبکي تاثيرگذار و استثنايي در نگارش داستان هاي خود دست يافت.

صحنه‌اي از فيلم اديسه ۲۰۰۱، نوشته سي. کلارک.

تعداد زيادي رمان و داستان هاي کوتاه علمي تخيلي ثمره بيش از سه چهارم قرن نوشتن او است؛ اما در اين ميان شايد برخي داستان هايش به واسطه مفاهيم مطرح شده از جايگاه بالاتري برخوردار باشند. 2001 يک اديسه فضايي و 3 داستان پيامد آن، مجموعه راماها و پايان طفوليت را بايد از زمره اين نوشته هاي تاثيرگذار دانست که هر يک در بستر يک داستان علمي تخيلي جذاب، مفاهيم وسيعي را مورد توجه قرار مي دهد؛ البته بيشتر مخاطبان او را شايد با داستان 2001 يک اديسه فضايي بشناسند که کارگردان پرآوازه جهان استانلي کوبريک آن را به پرده سينما آورد تا از همکاري ارزشمند سي کلارک و کوبريک، اثري جاودانه در سينما خلق شود.

نويسنده اي محقق
سي کلارک با اعتباري جهاني و خدماتي ارزشمند به بشريت، از خود چهره اي انساني و مهربان و خردمندي آگاه ترسيم کرده است. سالها اقامت او در سريلانکا و تلاش براي ارتقاي سطح زندگي مردم اين جزيره در کنار فعاليت هاي علمي اش براي او لقب سر را به ارمغان آورده است؛ اما او فراتر از همه داشته هاي خود عاشق حقيقت و اطلاعات است. يکي از جمله هاي معروف او که اين روزها در رشته هاي ارتباطات به عنوان سرفصلي مهم تدريس مي شود نشانگر اعتقاد و نياز او به دانش است.

کلارک معتقد است «انسان مي تواند بدون غذا زندگي کند، اما بدون اطلاعات خواهد مرد». به همين دليل است که در مقام دانشمندي صاحب جايگاه ارزشمند و اعتبار بين المللي هراسي براي بررسي پرونده هايي مشکوک به خود راه نمي دهد.

يکي از معروف ترين آثار او مجموعه تلويزيوني جهان شگفت انگيز آرتور سي.کلارک است که از تلويزيون ايران نيز پخش شد. وي در اين مجموعه مدارکي مستند را در ارتباط با پديده هاي بظاهر غير علمي از بشقاب هاي پرنده گرفته تا ارواح و راه رفتن روي آتش تهيه مي کرد و سپس به سراغ تحليل علمي آنها مي رفت و در نهايت پاسخي علمي در خصوص آن مساله به مخاطب ارائه مي کرد.

او دانشمندي مردم دوست است که مردم جهان فراتر از مرزها او را دوست دارند و در سريلانکا همه او را چون پدر بزرگي مهربان و هموطن خود دوست مي دارند؛ اما دنياي شگفت انگيز آرتور سي کلارک هنوز به پايان نرسيده است. در آغاز دهمين دهه زندگي خود، او از روي صندلي چرخدار کوچکش نگاهي به آينده دارد و مي کوشد تا موثر باشد. پس از سونامي وحشتناک چند سال گذشته به همراه دوست قديمش سرپاتريک مور کتاب به نام سيارک را نوشت تا سود آن عايد صدمه ديدگان سونامي شود و بنياد آرتور سي کلارک را بنيان نهاد تا از طريق آن بتواند دنيايي از ايده ها را پيش روي جوانان بگشايد و خلاقيت آنها را پرورش دهد.

ديدار با سر آرتور
براي کسي که از کودکي آثار سي کلارک را خوانده و تحت تاثير او مسير زندگي خود را به سوي دنياي ستاره ها و علم تغيير داده، ديدار با سر آرتور غير قابل تصور است. زماني که فرصتي براي سفر به سري لانکا دست داد هر آنچه مي شد را براي ايجاد امکان ديدار با پير فرزانه اي که رد پاي آثارش را مي توان در زندگي بشر ديد انجام دادم، اما تا آخرين روز اقامتم مطمئن نبودم اين فرصت برايم فراهم شود. به همين دليل بود که يک ساعت زودتر از زمان قرار تعيين شده ملاقاتمان خيابان اصلي شهر کولومبو را طي کرديم و وارد خياباني شديم که انتهاي آن پيرمرد زندگي خود را سپري مي کرد.

مجموعه اي از مجلات و مقالات را به وي تحويل دادم و درباره ترجمه بيشتر کتابهاي کلارک در ايران و توجهي که به او مي شود و چندين ويژه برنامه که در شبکه 4سيما در باره وي پخش شده است، صحبت کرديم و پس از بازديد از اتاقي که در هر گوشه آن تقديرنامه و يادگاري از بزرگان جهان و مجموعه اي از کتابهاي نوشته شده از سوي خود کلارک و فيلم هاي مورد علاقه او بود، لحظه ديدار فرا رسيد. پير مرد با نگاه نافذ و لبخند مهربانش پشت ميز کارش نشسته بود و با لهجه غليظ بريتانيايي به ما خوشامد گفت. هديه اي از ايران را به او تقديم و در باره آشنايي مردم ايران با او صحبت کردم. در آرامش گفت باعث افتخار من است که مخاطباني ميان شما دارم و وقتي از او خواستم اگر سخني دارد با علاقه مندانش بگويد، گفت: من ديگر خيلي پير شده ام، اما هنوز هم مي شود با کمک باستان شناسان ايده هايي را از مغزم بيرون کشيد.

سي. کلارک در ۹۰ سالگي و هنگام ملاقات نويسنده ماهنامه نجوم. عکس: پوريا ناظمي.

ملاقاتي که قرار بود به دليل وضعيت جسمي او 3 دقيقه به طول بينجامد 15 دقيقه زمان برد و زماني که دستش را براي خداحافظ مي فشردم ، ياد همه ايده هايي افتادم که او به بشريت هديه داده بود. وقتي از اتاق بيرون آمديم به عقب نگاه کردم و پيرمردي را در مقابل چشمانم بود که با وجود 90 سال زندگي پر بار هنوز نگاه به آينده دارد. نام سر آرتور قطعا بر راس فهرست کوتاهي از انسان هايي قرار خواهد گرفت که تاريخ بشر را دگرگون کرده است.

 

 

+نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت23:36توسط نازنین | |

 

سال 1387 خورشیدی برابر با سال 7030 میترایی آریایی، 3746 زرتشتی و اگرچه محمد 1387سال پیش هجرت کرد ولی سرزمین آریایی من 5645 سال پیش از آن نوروز را جشن می گرفت 2361 سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای را ستایش می کردند و کوروش 1182 سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید. پیشینه سرزمین من بسی بیشتر از1387 سال است. سال نو مبارک

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت15:6توسط نازنین | |