تبليغاتX
عروسک زشت

عروسک زشت

آنچه هستي هديه خداوند به توست و آنچه مي شوي هديه تو به خداوند است

این مطلب رو از وبلاگ زیر که آدرسش رو نوشتم ور داشتم....

چند وقت قبل، يه بنده خدايي به يه بنده خداي ديگه اي تعريف کرد و اونم به ما گفت که تو همين راهنماي همشهري آگهي فروش گوسفند زنده رو پيدا کرديم، مي گفت يکي از دوستان بهم گفت اين گوسفند زنده که نوشته منظورش يه چيز ديگه ست، ولي من باورم نميشد،

 طرف گفت کاري نداره، زنگ بزن خودت ببين، مي گفت زنگ زديم، چند دقيقه بعد يه پرايد مشکي اومد به آدرسي که داده بودم،

 صندلي عقب سه نفر نشسته بودند، هر سه از جنس مونث در رده هاي سني مختلف، بعد راننده که خودش هم زن بود گفت يکي رو انتخاب کن! …

 مي گفت منم بهت زده چشمام چهار تا شده بود.. گفتم ممنون، اشتباه شده، احتمالا شماره رو اشتباهي گرفتم، شرمنده….

خلاصه بش ثابت شد، گوسفند زنده يعني زن يا دختري که يه شب بت اجاره مي دن (از شبي 10 تومن داره تا 100 هزار تومن… البته در آمريکا بيشتر ساعتيه، مثلا ساعتي 100 دلار… همه از پس هزينه تمام طول شب بر نميان)….. اين قضيه رو يادم رفته بود تا پريروز :

بعد از افطار يه سريال پخش ميشه که رضا عطاران توش بازي کرده… يه سکانس جالب داشت اون قسمت… حميد لولايي با خانوادش که داشتن مي رفتن سر خاک، بنزين تموم کردن، چيزي نداشتن روش بنويسن " بنزين" که با دست نگه داره و به ماشين هايي که رد ميشن نشون بده… بالاخره هر جوري بود يه تيکه کارتن پيدا کردن و روش نوشتن بنزين… نگو پشت کارتنه نوشته بوده گوسفند زنده… حميد لولايي هم حواسش نبود و برعکس گرفتش … يه موتوريه نگه داشت تا قيمت گوسفند زنده رو بپرسه… حميد لولايي هم فهميد چه سوتي داده طرف رو دک کرد رفت.. موتوري يکم جلوتر رفت وايساد جلو ماشين حميد لولايي که مثلا زن و دخترش توش بودن بشون گفت : "خانوما خسته نباشن!" بعدم اونا جيغ کشيدن و فحش دادن و حميد لولايي دويد طرفش و فحش داد و فلان و بهمان… شايد بگي هيچ ربطي نداره ولي با اون هوش و ذکاوت و موذي گري که من در عطاران سراغ دارم بعيد مي دونم اين سکانس رو همينجوري توي سريال گنجونده باشه.. عطاران و مهران مديري استاد مخفي کردن بعضي حرف هاي ممنوعه زير طنز خودشون هستند… مخصوصا اينکه موتوريه مي گه : خسته نباشيد ! اين يعني طرف دختره رو فاحشه فرض کرده که هر شب با يکي مي خوابه و مسلمه سرش شلوغه پس مي طلبه بش بگي "خسته نباشي" … اگه غير ازين بود لزومي نداشت حميد لولايي و خونوادش انقدر برآشفته بشن، حتي پاستوريزه ترين ها هم يه خسته نباشيد رو يه متلک سنگين حساب نمياره.

ببينيد چقدر اين مسئله گوسفند زنده جدي جدي باب شده که بعضي از بازيگران و کارگردانان با هوش هم زير زيرکي بش اشاره مي کنند …. فعلا که توي آگهي ها گوسفند زنده مد شده، شايد اگه اين لو رفت آگهي جذب بازيگر مد بشه، بعدش يه چيز ديگه، بعد ازون هم يه چيز ديگه… به هر حال نکته جالب اينه که تو مملکتي که کتاب هاي ماركز رو به بهانه اروتيك بودن يا جمع مي کنن يا توقيف، ميشه با يه تلفن شب رو با يه روسپي خوابيد … به همين راحتي و به همين خوشمزگي !

http://otaghe6.blogfa.com/post-94.aspx

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت22:37توسط نازنین | |

مرا کسی نساخت، خدا ساخت؛ نه آنچنان که« کسی می خواست»، که من کسی نداشتم، کسم خدا بود، کس بی کسان.

او بود که مرا ساخت، آن چنان که خودش خواست، نه از من پرسید و نه از آن «من دگر»م.

من یک گل بی صاحب بودم؛مرا از روح خود در آن دمید و، بر روی خاک و در زیر آفتاب، تنها رهایم کرد.

مرا به خودم واگذاشت...

این متنو یکی تو comment هاش گذاشته بود ...


يه وبلاگ  به نام ناگفته های مادران و پدارن هست ....كه يه خورده بايد فيلتر شه

http://madaran2.blogfa.com


من عاشق اين شعرم:

Love is like the ocean, burning in devotion
When you go, go, go, oh no
Feel my heart is burning, when the night is turning
I will go, go, go, oh no

Baby I will love you
Every night and day
Baby I will kiss you
But I have to say

Refrain:
No face, no name, no number
Your love is like a thunder
I'm dancing on a fire, burning in my heart
No face, no name, no number
Oh girl I'm not a hunter
Your love is like desire, burning in my soul
No face, no name, no number
Oh love is like a thunder
Oh love is like the heaven, it's so hard to find
No face, no name, no number
Oh girl I'm not a hunter
Your love is like a river, flowing in my mind

Feel your dreams are flying, dreams are never dying
I don't go, go, go, oh no
You're eyes tells a story, baby oh don't worry
When you go, go, go, oh no
Baby cause I love you
Forever and today
Baby I will kiss you but I have to say

 

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت22:12توسط نازنین | |

خدايا..........خداياي خودت منو فرستادي اينجا خودت خواسي اين طوري بزرگ شم....اين طوري درس بخونم .....هر چي داشتم تو خاصي.....الان من تو رو مي خوام ....دارم صدات مي كنم.......نمي شنوي؟؟؟؟؟؟؟؟؟يعني منو ....منو.....نازنينو نمي بيني؟.....چرا ؟؟؟خودت خاصي پاك باشم ....پاك!

خدايا.....كمكم كن....كمكم كن.....مي خوام مثه قديما حست كنم.......خدايا اشكامو نمي بيني؟خدايا...تو خودت بهم زندگي دادي......چرا احساس تنهايي مي كنم....يعني اون قدر پست شدم كه ديگه بهم نيم نگاه هم نمي ندازي؟؟؟؟؟خدايا امروز تولدمه ولي تو گريه غرقم......همه چي دارم ....ولي هيچ چي ندارم....خدايا هيچي ازت نمي خوام فقط خودتو مي خوام....مي دونم مثه بچگيام پاك پاك نيسم اما تو پاكم كن....

خدايا امسال فقط تو رو از تو مي خوام................خدايا دوست دارم.....دووووووست دارم.......خدايا ....با تموم وجودم آرزوت مي كنم..... كمكم كن بي تو هيچم.....هيچ!

(از كسايي كه اين متنو به هر طريقي مي خونن....ملتمسانه خواهش مي كنم كه برام دعا كنن كه خدا تنهام نزاره........)

خدايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا!دلم برات تنگ شده ....با اين كه هر روز نماز مي خونم اما بازم كم دارمت.....كمكم كن تو نمازهام احساست كنم........خدايا قطره ي كوچيكيم كه مي خوام به درياي وجود تو بريزم......

واقعا" امشب حس خاصي دارم......17سال قبل ساعت 2 شب به اين دنياي عجيب پا گذاشتم بدون اينكه چيزي از جاي جاي اون و آدماش بدونم.....الان 17سالمه.....خيلي چيزا از اين دنيا و آدماش مي دونم ......اما چه فايده؟!وقتي نه از خودم چيزي مي دونم نه از خدا....

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت21:17توسط نازنین | |

سلام....امروز اومه اومده بودم راجع به برف دانه كخ (تو كتاب هندسه2)يه چيزايي بخونم....گفتم به شما هم بگم....شايد خوشتون بياد....

فرکتال به موجودی گفته می شود که اگر هر قسمت آنرا بزرگ بکنیم شبیه خودش بشود.

مثلا یک پاره خط را در نظر بگیرید

حال این پاره خط را به سه قسمت مساوی تقسیم کرده و قسمت وسط را پاک می کنیم

و حال دو پاره خط داریم، و عملیات فوق را برای هر کدام تکرار می کنیم،

و این کار را تا آخر ادامه می دهیم.

(چون من الان دارم از ذهن می نویسم، بعضی از اسمها را به خاطر ندارم، در ضمن این شکلها چون با دست کشیده شده شاید تمیز نباشد، خلاصه ببخشید.)

یا مثلا یک مثلث (تو پر) را در نظر بگیرید، حال با وصل کردن وسط ضلعها به هم این مثلث را به 4 مثلث مشابه تقسیم می کنیم، و سپس مثلث وسطی را پاک کرده و با سه مثلث باقیمانده همین کار را تا انتها ادامه می دهیم.

به این فرکتال "مثلث سرپینسکی" می گویند،

مثال دیگر این است که یک مثلث (بهتر است (زیباتر) در این مورد و مثلث سرپینسکی این مثلثها متساوی الاضلاع باشند.) را در نظر بگیرید، حال یک ضلع این مثلث (مثلا AB ) را به سه قسمت مساوی تقسیم کنید،

یک مثلث متشابه با مثلث اولیه، و سه برابر کوچکتر ایجاد کرده و با نیم دور دوران آنرا روی این ضلع قرار می دهیم به طوری که 'A'B بر قسمت وسط ضلع AB منطبق شود و در ضمن مثلث کوچک در خارج قرار گیرد، حال 'A'B و یک سوم وسط AB که بر هم منطبق هستند را پاک می کنیم، و این کار را با هر کدام از پاره خطها تکرار می کنیم، تا انتها

( اگر توضیح من گیج کننده است، شاید دیدن شکل، به فهمیدن آن کمک کند.)

 به این فرکتال "دانه برف کخ" می گویند.

اینها فرکتالهای منظم هستند، ولی می توان مثلا در دانه برف کخ به جای اینکه همیشه عمل اضافه کردن مثلث (یا همان اضافه کردن دو پاره خط پس از حذف پاره خط میانی) را در جهت خارج انجام دهیم، به صورت تصادفی آنرا در جهت داخل یا خارج انجام دهیم.

به این نوع فرکتالها "فرکتالهای تصادفی" گفته می شود، که در فیزیک وقتی از فرکتال صحبت می کنیم، منظور ما همان فرکتالهای تصادفی می باشد.

شما احتمالا یک تعریف از بُعد در ذهن دارید، مثلا می دانید یک خط یک بُعدی است(مثلا محیط دایره) و یک سطح(مثل مساحت یک دایره یا سطح یک کره)، دو بُعدی و یک فضا(مثلا کره یا مکعب) سه بُعدی است.

می توان این بُعد را به چند طریق تعریف کرد، که معمولا این تعاریف بعد یک جسم را به صورت یک عدد طبیعی مشخص می کند.

حال ما یک تعریف ابتدایی (و غیر دقیق) برای بعد این اجسام ارائه می کنیم

به عنوان مقدمه، ما برای کمّی کردن اجسام یک بعدی از طول ، برای دو بعدی از مساحت و برای سه بعدی از حجم استفاده می کنیم، من این کمیت را برای همه اجسام "جرم" می نامم.

حال ما داریم که در d بُعد، جرم متناسب است با اندازه جسم به توان بُعد جسم(d) ، یعنی اگر جسم را دو برابر بزرگ کنیم، جرم آن به اندازه دو به توان بُعد آن جسم زیاد می شود.

حال اگر جسم ما فرکتال باشد باز این تعریف کار می کند، (چون هر قسمت آن شبیه کل آن می باشد.) ولی دیگر لزوما این بُعد عددی صحیح نیست.

مثلا در مثلث سرپینسکی اگر اندازه آن را دو برابر بزرگ کنیم، جرم آن سه برابر می شود،(چون از سه تا از مثلثهای سرپینسکی با ابعاد نصف خودش تشکیل شده است.)

که بُعد آن برابر با ln(3)/ln(2) می شود (d=1.584963) به این بُعد ، بُعد فرکتالی می گویند.

این تعریف را می توان به این شکل دقیق کرد:

کره هایی با قطر(L) را نظر می گیریم (بُعد این کره ها باید مساوی یا بزرگتر از بعد غوطه وری جسم (فرکتال) باشد.) و کمترین تعداد از این کره ها که بتواند کل شکل را پوشش دهد، N(L) می نامیم.

این تعداد با L به توان منفی بُعد فرکتالی متناسب است.

حال می بینیم که با هر دو تعریف بُعد فرکتالی یکسان خواهد بود، و مثلا این مقدار برای دانه برف کُخ برابر (d=ln(4)/ln(3)= 1.26186) خواهد بود. (چه این فرکتال (دانه برف کخ) عادی باشد چه تصادفی)

(یک نکته: برای فرکتالها بُعد فرکتالی بزرگتر(مساوی) از بُعد هندسی (بُعدی که شکل از آن تشکیل یافته (در دانه برف کُخ چون از خط تشکیل شده این بُعد یک است) و کوچکتر(مساوی) از بُعد غوطه وری (بُعدی که فرکتال در آن قرار می گیرد (مثلا برای بلور کخ این بُعد دو است))

برای اینکه به فرکتال بودن جسمی در فیزیک پی ببریم معمولا به محاسبه بعد فرکتالی آن می پردازیم و به این نکته توجه می کنیم که آیا این رابطه توانی (N(L) بر حسب L و یا همان جرم بر حسب اندازه) با یک توان ثابت برقرار است.(که در این صورت می گوییم آن موجود فرکتال است)

من برای این دفعه یک آزمایش ساده را بیان می کنم، که در آن می توان بعد فرکتالی یک موجود فیزیکی(واقعی) را با آزمایش تعیین کرد.

مواد و وسایل مورد نیاز:

8 برگ کاغذ A4 (بهتر است این کاغذها بهتر است که "شق" باشند. (مثلا، مثل کاغذ صفحه روزنامه مخصوصا صفحه آگهی یا دستمال کاغذی احتمالا مناسب نیست.(شاید هم باشد!!)))

یک عدد خط کش

تذکّر:دلیل اینکه استفاده از کاغذهای سری A مناسب است این است که نصف آنها نیز از همین سری خواهد بود(نسبت طول به عرضش با کاغذ اصلی برابر است و برابر جذر دو می باشد.)که این خواصیت در کاغذهای سری B (یا کاغذهای دیگری که نسبت طول به عرضشان برابر جذر دو نیست.) وجود ندارد.

روش انجام آزمایش:

مرحله اول: 4 کاغذ از این 8 کاغذ را مچاله می کنیم، (کاملا تصادفی، یعنی از روشهای لوله کردن، پیچاندن و... می پرهیزیم.)و سعی می کنیم متقارن آنرا مچاله کنیم تا محصول نهایی نسبتا نزدیک به کره باشد.

حال قطر این گلوله های کاغذی را در سه جهت عمود بر هم برای هر کدام اندازه می گیریم.

از دوازده عدد بدست آمده میانگین گرفته و آنرا به عنوان قطر کاغذ مچاله اولیه ، منظور می کنیم.

خطای این قطر نیز با داشتن انحراف معیار میانگین و خطای خطکش بدست می آید.

مرحله دوّم: حال هر کدام از 4 کاغذ باقیمانده را ، با قرار دادن دو ضلع کوچک مستطیل بر روی هم و تا کردن آنها از وسط نصف می کنیم، تا کاغذهایی مشابه کاغذهای اولیّه با مساحت نصف آنها بدست آید، (A5 نصف A4 و(A(n+1 نصف An است.(از نظر مساحت))

حال 8 کاغذ داریم و دوباره به قسمت مرحله اوّل برگشته و این کارها را مجدّدا تکرار می کنیم.

این عملیات را 7_8 بار تکرار می کنیم

حال باید داده های بدست آمده را تحلیل کنیم.

در اینجا چیزی که در پست قبلی با نام جرم از آن یاد کردیم همان مساحت اولیه یا همان جرم است (ضریب تبدیل مساحت به جرم چون ثابت است مهم نیست.) حال می توانیم جرم کاغذ A4 را 1 فرض کنیم، به این ترتیب جرم کاغذ A5 ، 0.5 و جرم کاغذ A6 ، 0.25 و .... می شود.(البته می توان مثلا جرم کوچکترین کاغذ را 1 گذاشت و آنوقت کاغذهای بزرگتر به ترتیب جرم 2 ، 4 ، 8 ، 16 ، 32 و .... را خواهند داشت.)

حال با کشیدن نمودار تمام لگاریتمی جرم بر حسب قطر برای کاغذهای مچاله می توان بعد فرکتالی این موجود را حساب کرد. (اگر این نمودار خط نباشد یعنی این موجود فرکتال نیست.)

در چند دفعه ای که من آزمایش کرده ام همیشه r>0.999 بوده است، که این مقدار خط بودن را من در آزمایش دیگری به یاد ندارم!!!

البته می توانید دوباره این آزمایش را با این تفاوت که در این بار کاغذ را قبل از مچاله کردن خیس کنید، انجام داده و تغییر بعد فرکتالی بدست آمده را مشاهده کنید.

+نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت15:17توسط نازنین | |

زني كه 4 باز ازدواج كرده بود هنوز دختر بود
پرسيدند چطور ممنكنه؟ گفت: اولي جانباز بود .... نداشت. دومي رشتي بود بخار نداشت. سومي قزويني بود از پشت ميگذاشت. چهارمي ترك بود ميگفت آدم به ناموس خودش تجاوز نميكنه

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت23:7توسط نازنین | |

سلـــــــــــــــــــام .....چه طورين؟يه خورده خستم...اعصابم خورده....خداي من...كمكم كن....حيف كه خيلي چيزا رو نه ميشه تو وبلاگ نوشت نه به كسي گفت.....اگه دفتر خاطرات نبود ......خيلي بد ميشد...مخصوصا" براي يكي يه دونه ها!...............بگذريم...بعضيا هميشه تنها ميمونن...تو جمع ولي تنها...شايد تا آخر عمرشون كسي دركشون نكنه ...شايد هم اوني كه دركش مي كنه و مي فهمدش...بقيه نمي زارن اونا به هم برسن.....كار دنياس ديگه....!اما خوب كار دنيا به من هيچ ربطي ندااااااره!مي فهمي!!!من مي خوام فقط واسه خودم وعشقم و زندگي و دنياي خودم و خدام زندگي كنم...مطمئنم كسي اينو نمي فهمه اوناييم كه مي فهمن خودشونو به خريت مي زنن......چه مزخرف....

راستي من ديگه نمي چتم.......مسنجر رو همdeleteكردم....ديگه هم اگه چيزي واسه searchنداشته باشم واسه الافي نميام نت!

چن روز ديگه كلاس المپياداي مدرسه شروع مي شه ديگه امسال حوصله المپياد رو ندارم...استاد نجوم جمشيد رضاييه...

مدير قديميمون (خانوم جهان آرا)استعفا داده....خانوم سرابي جاش اومده كلي هم از كاركناي مدرسمون عوض شده....خانوم قرباني هم از سمت مسئول المپياد به معاونت رسيد.....!ما آخرين كلاس تو مدرسه ايم...(سوم رياضي!)====<كلاس18!2تا معاون هم گذاشتن اونجا نه ميشه شيطوني كرد نه رقصيد..!

راستي چن وقته رفتم تو فاز عرفان.....مي خوام عارف شم اگه خدا بخواد و منو لايق بدونه......نميدونم تاحالا دختر خوبي بودم يا نه...ولي خوب به نظر خودم دخمل بدي نبودم...برام دعا كنين....مي خوام با فيه ما فيه(مولانا)+قرآن+مناجاتاي خواجه عبدالله انصاري شروع كنم...خانم بلبليان(معلم ادبياتمون)هم بهم يه كتاب قرض داده كه هنوز نخوندم بايد جالب باشه..اسمش نيايشه...از برادر دكتر علي شريعتي...

راستي اسم دختر خالم هم نيايشه يه ماهشه.....خيلي هم نازه.....!!!!

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت0:53توسط نازنین | |

چگونه خدا را بشناسیم

 

  خداي خوب و واقعي

از معجرات الهي اين است كه ناپيداست و با وجود اين قابل پرستش و ستايش است و برخي او را پيرمرد ريش سفيدي پنداشته اند كه در آسمان ها بر تختي تكيه زده ، اما هيچ كس ادعا نكرده كه او را به ديدة چشم ديده است . هر چند اثبات وجود خداوند در دادگاه حقوقي حقيقت محال است ، اما بيشتر مردم او را مي پرستند و باور دارند . طبق آمار موجود 96 درصد مردم جهان به خدا ايمان دارند .

اين موضوع ثابت مي كند ، كه خلاً عظيمي ميان اين باور و چيزي كه اساس زندگي روزمرة ما را تشكيل مي دهد ، وجود دارد . مابايد چاره اي براي از بين بردن اين خلاً بينديشيم . دلايل و مستنداتي كه در دست داريم چيست ؟

آنچه به عنوان واقعيت مادي تجربه مي كنيم ، در قلمرويي ناپيدا ، وراي زمان و مكان پديد آمده ، قلمرويي كه با سكوت ادراك شده و با انرژي و آگاهي ، وجود يافته است . اين منشأ ناپيدا در پديده هاي موجود ، خود تهي و خالي نيست ، بلكه مشأ خلقت و آفرينش است . پديده اي است كه اين انرژي را خلق مي كند و سامان مي بخشد و بوده هاي بي شكل و پراكندة ابرهاي كوانتومي را به ستارگان ، كهكشان ها ، جنگل هاي باراني ، آدميان ، افكار ، احساسات ، عواطف ، خاطرات و خواسته هاي انساني تبديل مي كند . ما در اين كتاب خواهيم ديد كه امكان شناخت اين وجود لايتناهي به صورت مجرد ممكن نيست ، بلكه بايد با او همدل و يگانه شد . در اين صورت است كه افق ذهن ما به سوي واقعيت هاي تازه اي گشوده خواهد شد و ما خداوند را تجربه خواهيم كرد .

چون خداوند نامتناهي است ، خدايي او را به زنانگي يا مردانگي منسوب كردن نوعي عادت و درك انساني است .

مهم ترين چيزي كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه اگر خدا وجود دارد ، يعني مي توان او را تجربه كرد ، مي توان او را شناخت . اين نكتة بسيار مهمي است ، چون در هر صورت خدا ناپيدا و نامحسوس است واگر بارقه هاي وجودي او در اين جهان مادي به چشم نمي خورد شايد براي هميشه ناشناخته باقي مي ماند .

ما خدا را به صورت انسان مجسم مي كنيم تا به اين ترتيب با تشابه به خودمان او را بيشتر بشناسيم . پس در اين صورت او همچون انسان خويشتندار و بي مهري بوده باشد ، كه با وجود ملاحضة عشق پرشور ما اين طور خود را از ما پنهان مي كند . چه عاملي ما را به نيك خواهي و مهرورزي موجودي معنوي مؤمن كرده ، در حالي كه تاريخ هزاران سالة اديان ، سراسر كينه و خونريزي بوده است ؟

ما نياز به الگويي جديد داريم ، طرح ساده و سه قسمتي كه آورده ايم ، جوابگوي عقل سليم ما در برابر ديدگاه ما از خداست . اين طرح كه بر مبناي واقعيت تنظيم يافته به اين شرح است :

اين طرح رد لاية فوقاني و زيرين خود چيز نازه اي ندارد . در اين الگو هم ، خدا وراي جهان مادي و جدا از آن است . خدا وراي ما است ، وگرنه ما مثل كتاب آفرينش او را مي ديديم كه دراطراف ما قدم مي زند . فقط مرحلة مياني الگوي ما ، كه مرحلة گذار نام دارد جديد يا نامتعارف است . مرحلة گذار به طور ضمني به ملاقات خدا و انسان در زمينة مشتركي اشاره دارد . معجزه هاي به وقوع پيوسته در بينش معنوي ، فرشتگان ، روشن بيني و شنيدن نداي الهي ، همه پديده هايي خارق العاده و دراواقع پلي بين اين دو جهان اند . اگر چه همة اينها واقعيت دارند ، ولي در عين حال جزئي از نظام علت و معلول به شمار نمي روند . براي وجود معجزات و فرشتگان هيچ دليل آشكاري نيست ، حتي بينش هاي معنوي هم ممكن است در هر مقطعي و بنا به دلايلي تأييد نشوند . ذهن منطقي ، سرسختانه و بر درك خود از بعد مادي جهان پاي مي فشارد .

تصور نمي كنم ، قديسان و عارفان تفاوت چنداني با مردمان عادي داشته باشند . وقتي به فضاي ملموس و واقعي كه درآن قرار داريم دقت كنيم ، مرحلة گذار ذهني به نظر مي رسد ، اين مرحله اي است كه حضور الهي حس يا مشاهده مي شود . هر رويداد ذهني بايد در مغز رخ دهد ، چون براي هر تجربة ذهني ميليون ها سلول عصبي مغز فعاليت مي كنند .

اينك جستجوي ما وارد مرحله اي شده است كه وعده كرده بوديم :

واكنش الهي : نور و حضور الهي هنگامي واقعيت مي يابد كه آن را به پاسخي ذهني تبديل كنيم . من اين مرحله را « واكنش الهي » مي نامم . بينش معنوي ، الهام و مكاشفه اي اتفاقي نيست . اينها به هفت رويدادي كه در مغز رخ مي دهد مربوط مي شوند . اين واكنش ها بسيار بيشتر از باورهاي شما وجود دارند ، اما همة آنها باعث ارتقاي باورهاي شما مي شوند و مانند پلي ميان جهان مادي و ماوراي طبيعي ، كه ماده هستي خود را از دست ميدهد و روح پديدار مي شود ، قرار مي گيرد :

واكنش جنگ يا گريز : واكنشي است كه باعث مي شود ما درمواجهه با خطر جان سالم به در ببريم . اين واكنش به خداوند مربوط مي شود ، زيرا مي خواهد از ما محافظت كند . ما نيز به خداوند ايمان مي آوريم چون مي خواهيم باقي بمانيم .

واكنش فعال : اين واكنش ابتكار مغز براي كسب هوبت فردي است . علاوه بر ميل به بقا ، هر فردي در پي نيازهاي « من ، مال من » است . اين واكنش ، غريزي است و از اين جا است كه خداي جديدي به وجود مي آيد ، خدايي كه توانا و قادر است و قوانين و اصول در دست اوست . ما به اين خدا روي مي آوريم چون به كسب كردن ، رسيدن و رقابت نياز داريم .

واكنش آگاهي غير فعال : ذهن در حال فعاليت و استراحت ، وقتي به آرامش نياز داشته باشد ، واكنش آگاهي غير فعال را بروز مي دهد . تمام بخش هاي مغز به طور متناوب در حال كار و آرامش است . جانشين آسماني آن خدايي است كه به ما آرامش مي بخشد . او در لابه لاي همة كارها و امور دنيايي به ما آرامش مي بخشد ، ما را متوجة خدا ميكند ، چون مي خواهيم امور دنياي مادي « در اين گيرو دار و كشاكش بي پايان » ما را غافل نكنند .

واكنش شهودي : ذهن در پي كسب آگاهي است ، « هم از درون و هم از بيرون . » دانش بيروني ، عيني است ، اما علم دروني ، شهودي است . خدايي كه به اين واكنش پاسخ مي گويد خدايي فهيم و بخشنده است . ما به او نياز داريم تا بر حق بودن دنياي دروني ما گواهي بخشد .

واكنش خلاقه ك مغز انسان توانايي ابداع چيزهاي جديد و كشف واقعيت هاي نوين را دارد . اين نيروي خلاقه در ظاهر منشأ خاصي ندارد ، تنها پديده اي ناشناخته است كه ناگهان منجر به ظهور فكري جديد ، مي شود . ما به آن الهام مي گوييم و نقطة مقابل آن ، پروردگاري است كه جهانو جهانيان را از نيستي خلق مي كند . ما در گريز از سر گشتگي هاي مان از زيبايي و پيچيدگي هاي متداول هستي ، به او پناه مي بريم .

واكنش اسرارآميز : مغز به طور مستقيم با « بور » ارتباط برقرار مي كند . همان شكل ناب آگاهي كه در ما احساس شادماني و موهبت پديد مي آورد . اين پديده به شكلي مرموز متجلي مي شود و خالق آن بسيار والا و متعالي است . او شفا مي دهد و معجزه مي كند . ما به اين بعد خداوندي نياز داريم تا اثبات كنيم ، كه نيروهاي ماوراء الطلبيعه در كنار واقعيت هاي ملموس و روزمرة مادي ، حضور دارند .

واكنش مقدس : مغز از سلولي بارور شده ، كه هيچ پديده اي چون نغز در آن نبوده و فقط ذره اي از حيات درآن بوده است به وجود آمده . اگر چه ميليادرها سلول عصبي از همان ذرةحيات منشأ يافته ، اما از نظر سادگي و بي آلايشي به همان شكل بكر و اوليه بوده اند . در برابر اين واكنش خدايي ناب و خالص حضور دارد كه جز خير نمي خواهد . ما به اونياز داريم ، چون بدون اين سرچشمة پاكي و نيكي ، وجود ما بي پايه و اساس مي شود .

اين هفت واكنش در سفربي پايان انسانيت براي مان ضروري و مفيد هستند و بناهاي استوار دين را تشكيل مي دهند . در مقايسة دو ذهعن با يكديگر ، براي مثال موسي و بودا ، مسيح و فرويد ، سن فرانسيس و مائو ، هر كدام از آنها ديدگاهي را نسبت به واقعيت مطرح مي كنند وخدايي را متناسب با آن مي ستايند ومي پرستند . هيچ كس نمي تواند خدا را فقط مختص به خود بداند . ما به تعداد تجربه هاي انساني گوناگون ، انديشه وباوي داريم . بي دينان نياز به خداي خود دارند ، خدايي كه حضور و وجود ندارد ، در حالي كه در سوي ديگر پروردگار عرفان قرار دارد ، خدايي كه عشق ناب و نور مطلق است . فقط مغز مي تواند اين دامنة گستردة خدايان را به خود جاي دهد . ممكن است بي درنگ بگوييد كه اين ذهن آدمي است كه خدايان مختلفي درست مي كند ، نه فقط مغز . من كاملاً با شما موافق ام ، اما در گذر زمان ذهن در خلق تمام اين مفاهيم مقدم بر مغز عمل مي كند . در حال حاضر مغز براي ما تنها راه مشخص ورود به ذهن است . در فيلم هاي كارتوني وقتي شخصيت فيلم فكر ، بكري مي كند ، لامپ بالاي سر او روشن مي شود ، اما در زندگي واقعي اين طورنيست . ذهن ، بدون مغز به همان اندازة خدا ناپيدا و ناديدني است .

رسيدن به آنچه مي خواهيد

هفت مرحلة كاميابي

خدا نام ديگري براي آگاهي نامتناهي است . براي به دست آوردن هر خواسته اي در زندگي بخشي از اين آگاهي لازم است و بايد به كار گرفته شود . به عبارت ديگر خدا هميشه حاضر است . هفت واكنش ذهن انسان راه هايي براي جذب جنبه هاي الهي هستند . هر مرحله از كاميابي ، حقيقت الهي را درهمان مرحله به اثبات مي رساند .

مرحلة ا : واكنش جنگ يا گريز

از طريق خانواده ، اجتماع ، حس تعلق و آسايش هاي مادي احساس كاميابي مي كنيد .

مرحله 2 : واكنش فعال

كسب موفقيت ، قدرت و مقام ، تأثير بر ديگران و رضايتمندي هاي نفساني ديگر به شما احساس كاميابي مي بخشد .

مرحلة 3 :  واكنش آگاهي غير فعال

با آرامش ، تمركز ، پذيرش فردي و آرامش دروني به كاميابي مي رسيد .

مرحلة 4 :  واكنش شهودي

بينش ، همدلي ، رفع نياز ديگران و بخشش سبب كاميابي شما مي شوند .

مرحلة 5 : واكنش خلاقه

با الهام ، خلاقيت در هنر يا دانش ، اكتشاف و نوآوري به كاميابي حاصل مي شود .

مرحلة 6 : واكنش اسرار آميز

كاميابي شما با فروتني ، عاطفه ، ايثار و فداكاري و عشق همگاني حاصل مي شود .

مرحلة 7 : واكنش مقدس

شما با رسيدن به كمال و يگانگي با خداوند با كاميابي مي رسيد .

درك اين نكته ، بسيار مهم ، است ، كه روح همواره درجرياني پيوسته درگير است . در هزارتوي ناپيداي روح بسياري از رازها معنا مي يابد . مثلاً اين جملة معروف از وادها را درنظر بگيريد : « آنها كه آن را دريافتند لب از سخن فرو بستند و آنها كه لب به سخنن گشودند هيچ از آن نيافته اند » . در اين جا راز در واژة « آن » پنهان است . اگر « آن » به معناي نوعي مكاشفه و شهود باشد ، ما در تمام زندگي تلاش مي كنيم تا به فردي كه به « آن » يقين دارد ، ايمان بياوريم . اما اگر « آن » به معنا مكاني معود باشد ، آدمي توانايي رسيدن به آن را دارد ، يأس و نااميدي بي معناست . بدون ترديد آن مكان را خواهيد يافت . « دربارة آن حرف نزنيد ، پيش برويد ! » بايد توصية معقولي باشد .

4هفت مرحلة معجزه

معجزة آشكار شدن نيرويي وراء حواس پنج گانه است . هر چند تمام معجزات در مرحلة گذار روي مي دهد ، اما در هر سطحي متفاوت است . به طور كلي معجزات بعد از واكنش چهارم و پنجم ذهن بسيار « فراطبيعي » مي شوند . هر معجزه اي با روح رابطه اي مستقيم دارد .

مرحلة 1 :  واكنش جنگ يا گريز

معجزه ها شامل ، سالم ماندن از خطرهاي بزرگ ، نجات يافتن از مرگ حتمي و محافظت هاي الهي مي شود .

مرحلة 2 : واكنش فعال

معجزه ها شامل نوآوري هاي خارق العاده ، موفقيت ، مهار جسم و ذهن مي شود .

مرحلة 3 :  واكنش آگاهي غير فعال

معغجزه ها شامل : همزماني ها . توانمندي هاي زاهدانه ، پيش آگاهي غيبگويي ، احساس حضور خداوند و فرشتگان مي شود

مرحلة 4 : واكنش شهودي

معجزه ها شامل : ارتباط ذهني ، ادراك فراحسي ، آگاهي از گذشته يا آينده و قدرت پيشگويي مي شود .

مرحلة 5 : واكنش خلاقه

معجزه ها شامل : الهام الهي ، نبوغ هنري ، احساس كاميابي و سهولت دستيابي به خواسته ها ( برآورده شدن آرزوهاي فرد ) مي شود .

مرحلة 6 : واكنش اسرار آميز

معجزه ها شامل : شفا بخشي ، تغيير و تحول هاي مادي ، تجسم و ادراك ماوراء الطليعه و كارهاي خطير فراطبيعي مي شود .

مرحلة 7 :  واكنش مقدس

معجزه ها شامل : شواهد دروني ، كرامات و اشراق مي شود .

 

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت0:41توسط نازنین | |

WALKING AWAY By: Craig David I'm walking away from the troubles in my life I'm walking away oh to find a better day I'm walking away from the troubles in my life I'm walking away oh to find a better day I'm walking away Sometimes, some people get me wrong When it's something I've said or done Sometimes, you feel there is no fun That's why you turn and run But now I truly realize Some people don't wanna compromise Well I saw them with my own eyes Spreading those lies, yeah Well I don't wanna live a lie Too many sleepless nights Not mentioning the fights I'm sorry to say lady I'm walking away from the troubles in my life I'm walking away oh to find a better day I'm walking away from the troubles in my life I'm walking away oh to find a better day I'm walking away Well I'm so tired baby Of things you say You're driving me away Whispers in the powder room baby Don't listen to the games they play Girl I thought you'd realized I'm not like them other guys Cuz I saw them with my own eyes You should've been more wise babe Well I don't wanna live a lie Too many sleepless nights Not mentioning the fights I'm sorry to say lady I'm walking away from the troubles in my life I'm walking away oh to find a better day I'm walking away from the troubles in my life I'm walking away oh to find a better day I'm walking away

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت0:6توسط نازنین | |

سلــــــــــــــــــــــــــــــــــام

۲۳مهر تولدمه................

راستی یه خبر خـــــــــــــــــــــــــوب...

گوشیم گمید!!!!از شرش راحت شدم هی می خواستم بزارمش کنار دلم نمیومد!حالا که گمیده...سیم کارتمو سوزوندم....اما هنوز سیمکارت جدید نگرفتم....اصلا" دیگه از گوشی بدم اومد.....دیگه حوصله sms.miss callروندارم......

راستي يه سايت واسه بچه محصل ها..........باحاله!

http://www.shimanaa.com

بايد عضو شي....هم جزوه داره هم امتحان مي گيره....

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت16:25توسط نازنین | |

سلام

من دیگه کمتر میام نت

دلم واسه همه بچه های نت میتنگه......

بای

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت16:39توسط نازنین | |